گزارشی از حضور اپوزیسیون در سوئد
گزارشی از حضور اپوزیسیون در سوئد
از یک هفته پیش برنامه سفر منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران به سوئد مشخص بود و همه گروههای اپوزیسیون از همان موقع به شدت دنبال بسیج نیرو برای انجام تظاهرات بودند و محل و ساعت آنرا هم از قبل مشخص کرده و مرتباً از رادیوهای خود اعلام میکردند. من خودم که به رادیو همبستگی گوش میکردم مستمراً در این مورد صحبت میشد و از مردم برای شرکت در تظاهرات دعوت به عمل می آمد.
من شخصاً با توجه به تبلیغاتی که شده بود انتظار داشتم که حداقل یک تجمع بالای 1000 نفره تشکیل شود و هم حضور اپوزیسیون در خارج کشور و بخصوص سوئد را که بیش از 70000 (هفتادهزار) ایرانی در آن زندگی میکنند؛ به دولت ایران و جهانیان نشان دهد و هم بتواند صدای خود را که شاید صدای خیلی از ایرانیان داخل کشور باشد، به گوش حکومتهای ایران و جهان برساند؛ و با همین انتظار هم از همان صبح که ساعت تظاهرات اعلام شده بود به میدان سرگل رفتم و سپس به جلو مدرسه عالی بازرگانی که محل تجمع اپوزیسیون به غیر از مجاهدین بود، رفتم.
در آنجا تظاهر کنندگان که به زحمت تعدادشان به 200 نفر(با اغماض) میرسید تجمع کرده و شعار میدادند و موقع ورود هیئت ایرانی هم به سوی آنها تخم مرغ و ...... پرتاب کردند که با دخالت پلیس همراه شد.
این تعداد تا ساعت 2 بعد از ظهر در آنجا بودند و سپس به جلو مجلس آمدند. جایی که مجاهدین هم از ساعت 1:30 در آنجا تجمع کرده و تظاهرات میکردند که تا ساعت 4 بعد از ظهر ادامه داشت.
در این میان نکته ای که باعث نوشتن این مقاله شد جمع شدن این تعداد اندک تظاهر کننده بود. چه در سمت غیرمجاهدین و چه در سمت مجاهدین، تعداد به قدری کم بود که اسم اپوزیسیون را نمیشد به آنها اطلاق کرد چه رسد به آلترناتیو!
در یکی از برنامه های رادیو همبستگی یکی از مسئولین این اپوزیسیون گفت و خیلی درست گفت:
"اگر باز هم تعداد جمعیت در حد 200-300 نفر باشد باید از همین الان اعلام کنیم که اپوزیسیون شکست خورده است."
این حرف خیلی واقعی بود و متأسفانه شاهد تجمع خیلی کمی بودیم و این نشان از ضعیف بودن اپوزیسیون دارد و اگر اپوزیسیون واقعاً دنبال کاری است باید دلیل این ضعف را پیدا کند و به دنبال راه علاج برای آن باشد و گرنه با این شکل کار به جایی نخواهد برد.
منظور من هم از اپوزیسیون اساساً مجاهدین نیستند زیرا آنها را فقط یک فرقه و سکت بسته میدانم که فقط به دنبال قدرت هستند و به دلیل بریدن از مردم و به دلیل بسته فکر کردن و خود را بالاتر از همه دانستن به این مرحله رسیده اند و فکر هم نمیکنم راه علاجی برای آنها باشد؛ من منظورم دیگر گروهها هستند که اگر کمی با هم مدارا کنند و دست در دست هم بگذارند شاید بشود این کشتی شکسته اپوزیسیون را به جایی رساند.
در هر حال امیدوارم که مسئولین گروهها بجای درگیری با هم و به جای انگ زدن به دیگران با هم بنشینند و واقعاً به فکر مردم باشند و کاری انجام دهند و در این صورت است که مردم هم به کمک می آیند و مشارکت میکنند.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-05-07
پیروزیهای مقاومت!
پیروزیهای مقاومت! در سایت همبستگی ملی قسمتی به نام "گزیده پیروزیهای مقاومت" قرار دارد که فقط چند خبر در آنجا قرار دارد که در واقع چنانکه از تیتر خبر برمی آید بزرگترین پیروزیهای مقاومت است. البته همین یکماه پیش این قسمت خیلی بزرگتر بود و حتی قسمت آرشیو هم داشت که تا 2-3 ماه را در برمیگرفت و شخص میتوانست پیروزیهای چندماهه مقاومت! را ببیند ولی شاید به یمن مقاله ای که خود من همین چند وقت پیش نوشته و چند سئوال کوچک را مطرح کرده بودم تغییر کرده و به این شکل مختصر و مفید درآمده تا هم شامل پیروزی باشد و هم بیننده و خواننده را خسته نکند و هم کمتر سئوال ایجاد کند. میبینید که این مقاومت چقدر به انتقادات و سئوالات توجه میکند که بلافاصله حتی سایتش را هم در واکنش به نظر خوانندگانش تغییر میدهد. بگذریم! حالا با وجود همه این کارها که کرده اند تا کمتر سئوال ایجاد شود باز هم یک سئوال برای من ایجاد شده! یکی از خبرها این است " جريمه سنگين براي بزرگترين بانك هلند" . و سئوال من این است: این بانکها و دیگر موسسات همگی بدنبال سود خود هستند و هر کاری هم در این راستا انجام میدهند. اینکه آمریکا هم آنها را جریمه میکند یا محدودیت برای آنها ایجاد میکند چه ربطی به مقاومت دارد که جزو پیروزی مقاومت نوشته شده آنهم گزیده پیروزی!!! نکند مقاومت! روی تمام کارها و اتفاقاتی که در دنیا می افتد نظارت داشته و خبر کارهای همه را به گوش اربابانش در آمریکا میرساند و به همین دلیل این جریمه هم جزو کارهای مقاومت! است؟ شاید هم این مقاومت! آنقدر به پیسی افتاده که هر کاهی را کوهی کرده و برای خود پیروزی درست میکند؟ البته من یادم نرفته که قجرخانم میگفتند که هنر مسعود تبدیل شکست به پیروزی است؛ و شاید به خاطر شکستهای متعدد که هر روز شاهدش هستیم (مثل پیروزی سارکوزی در فرانسه مقابل سگولن رویال، به نتیجه نرسیدن تحصن چند ماهه در ژنو، به نتیجه نرسیدن تلاشها برای درآوردن نام مقاومت! از لیست تروریستی، به نتیجه نرسیدن تثبیت ماندن در عراق و شکستهای دیگری که زیاد است و فعلاً در حوصله این مقاله نیست.) مقاومت! در غیاب رهبر عقیدتی خاص الخاصش؛ مجبور شده که اینطور چیزها را هم که ربطی به مقاومت ندارد به عنوان گزیده پیروزیهای خودش در سایت وارد کند؟ شاید هم سازمان خود را آنقدر فراملیتی میداند که هر اتفاقی در دنیا می افتد را به حساب خودش میگذارد مثل آن آدم خودکم بین! میگن یکی به رفیقش میرسه و میگه باز هم روزنامه ها در مورد من مطلب نوشته اند! دوستش میپرسه چی نوشته اند؟ میگه نوشته اند مردم در فلان محل جمع شده بودند. من هم جزو مردم بودم!!! حالا سازمان هم آنقدر به پیسی افتاده که پشه پر میزند میگه به خاطر کارهای مقاومت! بود. در هر حال دوران افول این مقاومت خود ساخته که با کارهای خود تیشه به ریشه مقاومت واقعی مردم ایران زده است رسیده و انشاالله به زودی شاهد محاکمه سران دغلباز و دغلکار این سازمان فرقه گونه در برابر خلق ایران خواهیم بود. به امید آنروز و به امید رسیدن مردم ایران به یک حکومت آزاد و مردمی که واقعاً به فکر مردم باشد. رسول محمدنژاد / سوئد 2007-05-07
سگولن رویال رئیس جمهور برگزیده مجاهدین برای فرانسه!
سگولن رویال رئیس جمهور برگزیده مجاهدین برای فرانسه!
مدتها بود که سازمان مجاهدین در همه سایتهای رسمی و غیررسمی اش مشغول تبلیغ به نفع خانم سگولن رویال بود و تمام تلاشش را به کار برد تا او را رئیس جمهور آینده فرانسه بکند و البته کلاههای گشادی هم برای خود دوخته بود و تبلیغات پشت تبلیغات بود که اگر او رئیس جمهور شود چه و چه خواهد شد.
امروز انتخابات ریاست جمهوری فرانسه با شرکت بیش از 85% مردم فرانسه برگزار شد و آقای سارکوزی با کسب 53% آرای مردم به عنوان رئیس جمهور آینده فرانسه انتخاب شد.
اینکه مردم فرانسه چه کسی را برای رئیس جمهور شدن انتخاب کرده اند زیاد به ما ربطی ندارد ولی اینکه خوابهای پنبه دانه ای مجاهدین به واقعیت نپیوست و در طول تمام سالهای گذشته هم شاهد بوده ایم که از خوابهای پنبه دانه ای زیاد دیده اند ولی همه اش به سراب بدل شده است؛ کمی ناراحت کننده و نیز قابل تأمل است.
اینکه مجاهدین خود را در کجا نشانده اند که نه تنها برای مقاومت! رئیس جمهور برگزیده! انتخاب میکنند بلکه حالا کارشان به جایی رسیده که برای مردم فرانسه هم این کار را کرده اند! احتمالاً جزو همان خوابهای پنبه دانه ای است! ولی متأسفانه مردم فرانسه قدر رهبری عقیدتی را ندانسته و به رهنودهای او گوش نکرده و آقای سارکوزی را انتخاب کردند وحالا فاقد یک مریم برای خودشان هستند و احتمالاً در آینده به همین دلیل هم پشت تنگه گیر خواهند کرد وتازه خواهند فهمید که بایستی به دامن مریم! چنگ میزدند! (باش تا صبح دولت مجاهدین بدمد!!!)
بلافاصله بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات تمامی اخبار مربوط به حمایتهای مجاهدین از خانم سگولن رویال که در این چند روز و هفته سایتهای مجاهدین را پر کرده بود از همه این سایتها جمع شد و فقط در یک خبر کوتاه که معلوم است برای خالی نبودن عریضه نوشته شده اعلام کردند که آقای سارکوزی پیروز شده است.
حالا باید منتظر بمانیم ببینیم برای انتخاب نشدن خانم سگولن رویال چه مرثیه خوانیهایی راه خواهند انداخت و چه مقدار از گناه عدم پیروزیهای بعدی را به گردن این انتخاب نشدن خواهند گذاشت و سر هواداران خود را باز هم شیره خواهند مالید.
نمیدانم این هواداران چرا اینقدر ساده تشریف دارند که حرفهای سر تا پا دروغ سردمداران مجاهدین را که سالهاست دروغ بودنشان اثبات شده است هنوز باور میکنند؟ شاید هم آنهایی که باور میکنند نفعی در این کار دارند و گرنه همه فهمیده اند که مجاهدین چه کسانی هستند و به نفع چه کسانی فعالیت میکنند. همه فهمیده اند که مجاهدین هرگز به فکر مردم ایران نبوده و نیستند.
به امید روزی که شاهد رسوائی همه این خائنین باشیم.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-05-06
اطلاعات دست اول!
اطلاعات دست اول!
همانطور که خود مجاهدین میگویند و افتخار میکنند و همه هم میدانند که آنها دارای اطلاعات دست اول نه تنها از داخل ایران بلکه از همه جای دنیا هستند و این را هم در گذشته با دادن اطلاعات کاملاً سری از تأسیسات اتمی و نیز معاملات پنهان رژیم با جاهای مختلف و نیز افشای افراد و سران مختلف رژیم با آدرسها و شماره تلفنهای آنها به نوعی اثبات کرده اند و لااقل طبق ادعای خودشان هر کسی که نیاز به اطلاعات دست اول از ایران و سران حکومت داشته باشد باید به آنها مراجعه کند و آنها با نازلترین قیمت آن اطلاعات را در اختیار مراجعین قرار میدهند.
البته کسی این قرار دادن اطلاعات را به عنوان وطن فروشی حساب نکند چون تمام هدف مجاهدین از این کارها هموار کردن راه حمله نظامی آمریکا به ایران با هدف آزادسازی ملت ایران از دست این حکومت است و هدف بدی ندارد!
الان چند روزی است که سردمداران آمریکا دنبال یک آمریکایی که به ادعای آنها در جزیره کیش ناپدید شده است و کسی از محل او خبر ندارد، هستند و مقامات ایرانی هم از وجود چنین کسی اظهار بی اطلاعی میکنند.
در این میان من نمیدانم چرا مجاهدین که همیشه در چنین مواقعی دارای اطلاعات دست اول بودند و بلافاصله هم دست به افشاگری میزدند چرا ساکتند و محل زندانی شدن این فرد آمریکایی را در ایران! و شماره تلفن شکنجه گرانش را افشا نمیکنند تا اینهمه مقامات آمریکا دنبال او نگردند.
شاید هم علت اینکه هنوز محدثین یا توحیدی برای افشاگری نیامده اند این باشد که مسئله را زیاد جدی نگرفته اند و شاید هم در مرخصی هستند و یا شاید هم فعلاً مشغول آماده سازی حذف نام خلیج فارس و جایگزینی آن با خلیج عربی! هستند و فرصت ندارند تا به این مسئله کوچک که در مقایسه با خلیج فارس قطره ای! در مقابل دریا! هست بپردازند.
در هر حال امیدوارم که این بحرالعلومهای زمانه زیاد این مسئله را طول ندهند و به خانواده همه این افراد؛ از خود فرد گم شده گرفته که نگران سرنوشت او هستند تا خانواده های مقامات آمریکایی که دنبال او میگرندند و کمتر وقت میکنند به خانواده خود سر بزنند؛ رحم کرده و زودتر اطلاعات دست اول خود را از محل زندانی شدن او و شکنجه گرانش و چگونگی شکنجه شدنش را در اختیار مقامات مربوطه قرار دهند و همه را از نگرانی درآورند!
درست است که این کار کوچکی است (قطره در مقابل دریا!) ولی به خاطر انسان دوستی هم که شده لازم است مجاهدین کارهای کوچک را هم در لابلای کارهای بزرگ جا بدهند و خیلیها را از خود متشکر کنند! (البته همین الان هم خیلیها در اسرائیل و آمریکا از آنها متشکر هستند ولی خوب هر چه دوست بیشتر بهتر!)
امیدوارم که مجاهدین زودتر در این مورد اقدام کنند و خانواده های زیادی را از نگرانی برهانند!!!
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-04-20
وعده های سرخرمن!
وعده های سرخرمن!
دول غربی و در رأس آنها آمریکا و در درجه دوم انگلیس هر بحثی که در رابطه با ایران میشود میگویند که ایران فلان کار را بکند تا ما مثلاً دارائیهایش را آزاد کنیم. یا میگویند که فعالیتهای صلحجویانه اتمی را متوقف کند تا ما برایش تأسیسات تولید برق آب سبک ایجاد کنیم!
ولی آیا واقعاً این کارها را میخواهند انجام دهند یا فقط وعده سرخرمن میدهند و فقط منتظر هستند که امکاناتی که ایران درست کرده از بین برود و بعد همه قول وقرارها یادشان برود؟!
با دیدن برخی اخبار، آدم نمیتواند باور کند که آمریکا و انگلیس واقعاً دنبال اجرای وعده هایشان هستند. همین چند وقت پیش کره شمالی در طی کنفرانس شش جانبه اش به توافق رسید که یک چیزهایی بگیرد و تأسیسات اتمی اش را برچیند. یکی از وعده های آمریکا آزاد کردن 25 میلیون دلاری که کره شمالی در بانک ماکائو داشت؛ بود ولی با وجود اینکه در ظاهر آمریکا هم میخواهد اینکار را انجام دهد هنوز به جایی نرسیده و پولها هنوز بلوکه هستند. در حالیکه این فقط 25 میلیون دلار هست که در مقایسه با میلیاردها پولی که ایران در آمریکا دارد هیچ است.
حال فکرش را بکنید که ایران هم به حرفهای این آقایان باور کند و غنی سازی اورانیوم و کارهای دیگری که با اهداف صلح طلبانه دارد انجام میدهد را تعطیل کند و اجازه دهد که آقایان تصمیم به از بین بردن آن تأسیسات هم بکنند. اگر اینکار انجام شود آن قدرتها دیگر هرگز پای حرفی که زده اند نخواهند آمد و هرگز به وعده های خود عمل نخواهند کرد. من فکر میکنم اگر ایران قبول کرده و عقب نشینی کند هم این کارهایی که تا حال انجام داده را هدر خواهد کرد و هم چیزی به دست نخواهد آورد. در واقع خواهد شد آش نخورده و دهن سوخته! لااقل الان ما میدانیم که ایران یک چیزهای دارد و پیش هم میرود.
فقط یک قلم دارائیهای ایران که سر به چند میلیارد دلار میزند را آمریکا بخواهد آزاد کند با توجه با داستان 25 میلیون دلار کره شمالی؛ احتمالاً چند سال طول خواهد کشید!
من که فکر میکنم اگر آمریکا و انگلیس واقعاً راست میگویند باید واقع بینانه به مسئله نگاه کرده و با همه هم برابر رفتار کنند. نمیشود که با اسرائیل یک جور برخورد کرد و با ایران جور دیگر! نمیشود که به هند تأسیسات هسته ای فروخت ولی ایران را از حق معمولی خود که در پیمان منع گسترش هسته ای هم مجاز است مانع شد.
دول غربی باید بدانند که اگر یک بام و دو هوا کنند مشخصاً جهان را به سوی شلوغی و هرج و مرج هدایت میکنند و باید توجه کنند که اگر واقعاً دنبال صلح هستند باید به همه با یک دید نگاه کنند و حق قانونی همه را هم به رسمیت بشناسند.
من به عنوان یک ایرانی آرزو دارم که کشوری قدرتمند و با ثبات داشته باشیم تا مردممان بتوانند در صلح و آرامش زندگی کرده و بتوانند لقمه ای نان برای زن و بچه های خود درآورده و در آرامش زندگی کنند.
رسول محمدنژاد / استکهلم
2007-04-16
افشاگریهای مجاهدین در مورد ایران
افشاگریهای مجاهدین در مورد ایران
سازمان مجاهدین از هر فرصتی استفاده میکند تا بگوید که آنها بودند که اطلاعات اتمی و نظامی ایران را افشاء کردند و به این امر هم افتخار میکنند که باعث فشار بیشتر به مردم ایران شده اند. زیرا با هرگونه تحریمی این سردمداران رژیم نیستند که باید فشار بیشتری را در زندگی تحمل کنند بلکه این مردم عادی هستند که باز هم باید با فقر بیشتر دست و پنجه نرم کنند و شبهای بیشتری را سر گرسنه زمین بگذارند.
در همین رابطه در سایت ایران افشاگر مطلبی چاپ شده و از قول ریموند تنتر گفته شده که این مجاهدین بودند که این اطلاعات را افشاء کردند و ........!
ولی واقعیت اصلی این است که مجاهدین نه امکان و نه توان این را داشتند که از داخل ایران اطلاعاتی به دست آورند و این در واقع خود اسرائیل و آمریکا بودند که آنها را وارد صحنه کردند تا سود لازمه را ببرند. در همین رابطه آقای اسکات ریتر عضو حزب جمهوری خواه آمریکا مصاحبه مفصلی با فوأد خوسمود انجام داده است که نکات ریز و جالبی را از این گونه بازیها ارائه میدهد.
متن این مصاحبه را در این جا قرار میدهم که خود مدرکی بر مزدوری سران سازمان جنایتکار مجاهدین میباشد.
خواندن این مصاحبه را به همه پیشنهاد میکنم زیرا مصاحبه خیلی روشنگرانه ای است.
متن مصاحبه:
مصاحبه فوأد خوسمود با اسکات ریتر عضو سابق حزب جمهوری خواه آمریکا
ف خ: با جنگ عراق آغاز کنیم. در واشنگتن یک خط بسیار جا افتاده (محبوب) هنور هم در حال تکرار این مسئله است که "عراق دارای سلاح های کشتار جمعی بود". حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه هر دو مجاب شده بودند که این مسئله حقیقت دارد. اما شما در واقع کسی بودید که حتی پیش از سال ۲۰۰٣, یعنی سال حمله به عراق, گفتید که عراق دارای سلاح های کشتار جمعی نیست. نتیجه ای که ما میتوانیم از این ادعا قبل از حمله بگیریم چیست؟
الف ر: بگذارید در ابتدا سئوال را به این شکل تصحیح کنیم. من نگفتم که صدام حسین دارای سلاح های کشتار جمعی نیست, بلکه گفتم که هیچکس نتوانست به ما نشان بدهد که وی دارای چنین سلاح هایی است. بازرسان تسلیحاتی به روشنی تمام بیان کردند که بین ۹۵ تا ۹٨ درصد چنین چیزی موجود نیست و این نتیجه را بازرسان با پیشرفته ترین و عالی ترین وسایل تکنیکی برای کنترل تسلیحات بدست آورده بودند.
گفته شده بود که ما برخی چیزها را به حساب نیاورده ایم که خود آن میتواند یک تهدید به حساب بیاید. ولی دیگران هیچگاه نتوانستند اثبات کنند که آنچه را که ما به حساب نیاورده بودیم , صدام حسین واقعا دارا بود. ما هنوز نیاز به این داریم که در باره نتیجه نهایی صددرصد از بین رفتن سلاح های کشتار جمعی به تفحص بنشینیم.
هیچیک از سناتورها و نمایندگان کنگره قادر نیستند مدرکی نشان بدهند که حتی یک سازمان اطلاعاتی در دنیا ادعا کرده باشد که عراق دارای آن سلاح ها بوده و برای رفع این خطر باید وارد جنگ شد.
ف خ: این که برخی موارد به حساب نیامده است در دادگاه افکار عمومی بعنوان اثبات در داشتن این سلاح ها بکار برده شده است.
الف ر: اوضاعی را بوجود آورده بودند که صدام حسین می بایستی عکس آنرا اثبات میکرد.
ف خ: کاملا درست است و اینکه برخی موارد به حساب نیامده است, خود به مانند داوری شد که تشخیص بدهد که کسی دارای سلاح های کشتار جمعی هست یا خیر.
الف ر: این هم دلیلی بود که در مراحل اولیه بحث به جلوی صحنه آورده شد. اما با پیشرفت بحث ها در پشت پرده, سازندگان سیاست ها آنرا به عنوان تهدیدی جدی به فکر مردم تزریق کردند. اعتقاد من این است که شما نمیتوانید با حدس و گمان و تهدید جلو بروید, بلکه بایستی آنرا بطور واقعی نشان بدهید. این آن چیزی است که هیچکس قادر به انجام آن نبود.
ف خ: با در نظر گرفتن تمام این استدلالات که بدون دردست داشتن هیچ گونه دلایلی وارد جنگ شدن نشانه عدم مسئولیت بود. به نظر شما واقعا چه مسئله ای سبب حمله به عراق شد؟
الف ر: اعتقاد من به سبب آن کاری ندارد. ما میتوانیم مسائلی جور کنیم تا این جنگ را مورد بررسی قرار دهیم. چهارچوب این جنگ اعتقاد آن افرادی بود که ایالات متحده آمریکا پس از فروپاشی شوروی می بایست یک قدرت جهانی باشد. این افراد معتقدند که ایالات متحده آمریکا باید خلاء قدرت شوروی را پر کند تا مبادا در این مابین قدرتی بوجود آید و در مقابل این کشور مقاومت کند. در اساس ما در جهانی با حوزه های استراتژیکی ای روبرو هستیم که ایالات متحده آمریکا به نفوذ در آنها بطور یک طرفه, جنگ پیشگیرانه, نظامی, استفاده از استثمار اقتصادی و دیپلماتیک و با سرکردگی نظامی, میخواهد منافع ملی ما را برآورده سازد.
عراق یکی از این ملت ها بود که ایالات متحده آمریکا میخواست بوسیله آن نشان دهد که جهان از نظر این قدرت چگونه باید باشد. با حمایت از عراق و نگهداری از آن چنین نقشه ای برای جاهای دیگر هم قابل پیاده شدن خواهد شد. و آن شامل کشورهای ایران, سوریه و کره شمالی است. اگر شما دلایل این ایدئولوگ ها را مورد بررسی دقیق تر قرار دهید, متوجه خواهید شد که چین و روسیه بعنوان رژیم های نامطلوب, که احتیاج به تغییرات بنیادی دارند, قبل از آنکه بتوانند در مقابل ایالات متحده آمریکا قد بکشند, در این برنامه قرار دارند. این آن چیزی است که دارد اتفاق می افتد. این امپراطوری جدید آمریکا است.
ف خ: اجازه بدهید به ایران و کتاب جدید شما به نامTarget Iran برگردیم. مجاهدین خلق چه کسانی هستند؟
الف ر: مجاهدین خلق* یک سازمان مارکسیستی ایرانی بود که در سال ۱۹۷۰ شکل گرفت. این سازمان نیرویی بر علیه حکومت شاه بود. مجاهدین خلق بیش از هرچیز یک سازمان نظامی بود که مأموران رژیم شاه و مستشاران آمریکایی را در ایران نشانه میگرفت. سازمان مجاهدین خلق بعدها به تبعید رفت و ابتدا در اروپا و سپس در عراق اقامت گزید و به جناح نظامی بسیار قوی مخابرات و سرویس اطلاعاتی عراق تبدیل شد. امروزه آنها از طرف سازمان سیا حمایت میشوند تا بوسیله آنها چوب لای چرخ ایران بگذارند. هنوز سازمان مجاهدین در وزارت کشور آمریکا در لیست سازمان های جهانی تروریستی قرار دارد.
ف خ: پس این یک سازمان تروریستی است که مسئولیت حمله به آمریکایی ها را بر گرده داشت. نکات منفی بسیاری در جو سیاسی حاضر بخصوص در این سازمان به چشم میخورد. اکنون این سازمان روابط عمومی خوبی با واشنگتن دارد. آیا سازمان سیا در این امر دخیل است یا مسائل دیگری در بین است؟
الف ر: زمانی که شما با مردمی روبرو هستید که از پیش برنامه ریزی شده اند که ارزش هر چیز را در ظاهر ببینند و به آنچه که دستگاههای ارتباط جمعی و متخصصین آن برعلیه جمهوری اسلامی می گویند, با دیده مثبت بنگرند, آن زمان دیگر تمامی نکات منفی این سازمان ناپدید میشود. سازمان مجاهدین خلق حمایت اسرائیل را نیز با خود دارد. همچنین این سازمان از حمایت لابی اسرائیل در ایالات متحده آمریکا برخوردار است. این ها همچنین حمایت بسیاری از نمایندگان کنگره را که خود با این سازمان موافق بوده و یا در اثر لابی گری با آنها توافق یافتند را دارند. سازمان مجاهدین خلق در میان گروه مخالفان تهران در واشنگتن پایه دارد.
ف خ: در کتاب جدید شما – هدف ایران – بیان شده است که مأموران اطلاعاتی اسرائیلی, منابع اصلی اطلاعات جدید در مورد موسسات مخفی اتمی ایران هستند. شما همچنین می گویید که مایکل لدین و برخی از نئوکان های واشنگتن از مجاهدین بعنوان یک واسطه برای اعلام این مسئله استفاده کردند. به چه دلیل برای یک سازمان دیگر مهم بود که اعلام کننده این اطلاعات باشد؟
الف ر: جواب این سئوال دوگانه است. اول اینکه اسرائیل خواهان از بین بردن موسسات اتمی ایران است. دوم اینکه زمانیکه شما قصد تغییر رژیم را دارید, باید سازمان مجاهدین خلق آن چنان قوی نشان داده شود که حتی قادر است به اسرار مخفی اتمی ایران دسترسی داشته باشد. این همان استراتژی ای است که در مورد عراق با کنگره ملی عراق و احمد چلبی بکار برده شد.
ف خ: شما در این کتاب می نویسید که جورج تنت (رئیس وقت سازمان سیا) از همه این خبرها با اطلاع بوده است. آیا این بدان معنا است که واشنگتن اطلاعاتی را که در آن دست برده است, انتشار داده است؟
الف ر: من میگویم تمرکز ایالات متحده آمریکا صد در صد به عراق بود و به این جنبه از مسئله اصلا توجه نداشت. تنت مثل بسیاری از کسان دیگر از برنامه اتمی ایران اطلاع داشت, اما این اطلاعات را معتبر نمی پنداشت. من فکر نمیکنم که این یک نقشه توطئه آمیزی بود که بخواهند در اطلاعات دست ببرند. ایالات متحده آمریکا به این اطلاعات به اندازه کافی توجه نکرد. از این جهت اسرائیل برای قابل توجه کردن آنها, پای رسانه های جمعی را به این مسئله باز کرد. و این آن دلیلی است که آنها مجاهدین خلق را برای این کار انتخاب کردند.
ف خ: چه اتفاقی در این موسسات (موسسات اتمی ایران) افتاد؟ آیا بازرسی ویژه ای در آن موسساتی که مجاهدین اعلام کرده بودند, انجام شد؟
الف ر: این موسسات بوسیله آژانس جهانی انرژی اتمی مورد بازدید قرار گرفت. بعضی از این موسسات از جمله در نظنز در غنی سازی اورانیوم دست دارند. در هیچ کدام از موسساتی که مورد بازدید قرار گرفت, از برنامه ساخت سلاح های اتمی خبری نبود. فقط برنامه غنی کردن اورانیوم برای انرژی اتمی صلحجویانه در تمامی موسسات هویدا بود. برخی از اطلاعاتی را که سازمان مجاهدین خلق نشر داد دروغ از آب درآمد. این چنین خبرهایی این هدف را داشت که مسئله اتمی ایران در صدر اخبار رسانه های جمعی جهانی قرار بگیرد و دهن مخالفین را ببندد.
چنین مسائلی بسیار اتفاق افتاده است. زمانی که من بازرس سلاح های کشتار جمعی در عراق بودم , ما با اسرائیل معامله میکردیم. اسرائیل در آغاز اطلاعات ذیقیمتی را ارائه میکرد. اما در ادامه تحقیق این منابع شروع به خشک شدن کردند. اسرائیل دیگر نمی توانست اطلاعاتی به ما بدهد, چرا که اطلاعات داده شده تاکنونی شان, همگی نادرست از آب در آمدند.
ف خ: چرا ایران به مدت ۱٨ سال این برنامه را مخفی کرده است, اگر واقعا قصد ساخت سلاح های اتمی را ندارد؟
الف ر: اول از همه این درست است که ایرانی ها برای برنامه صلح آمیز اتمی خود پا پیش نگذاشتند. این مسئله به سال های ۱۹۷۰ بر میگردد: زمان شاه. زمانی که متفکران بانک فکری آمریکا احتیاج ایران را به این انرژی مورد تأیید قرار میدادند, انرژی اتمی به وسیله ایالات متحده آمریکا بعنوان مسئله ای که حق کشور ایران است, مورد توافق قرار گرفت. باید بگویم که در آن زمان دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا و دیک چینی رئیس تشریفات کاخ سفید بود.
بعد از انقلاب, ایالات متحده آمریکا حمایت تکنیکی از برنامه انرژی اتمی را از ایران دریغ کرد. در همان زمان برنامه هایی بود برای اینکه موانع بسیاری را در این مورد برعلیه ایران قرار بدهد.
بیشترین ظرفیت پالایشگاهی ایران در اثر جنگ عراق و ایران در آبادان, که شهر مرزی با عراق است, از بین رفت. در اواخر سال های ۱۹٨۰ بود که برنامه انرژی اتمی در ایران دوباره آغاز بکار کرد. سئوالی مطرح بود مبنی بر اینکه چگونه میتوان در جنگ برعلیه عراق پیروز شد. سه پیشنهاد در پیش روی ایران قرار داشت. افزایش تعداد نیروهای جنگنده ایران, کسب سوپر تکنولوژی و کسب سلاح های اتمی. آیت الله خمینی بیان کرد که ایران آغازگر هیچکدام از این گزینه ها نخواهد بود. مردم گسترش ارتش را قبول نخواهند کرد, پولی برای خرید اسلحه و اسلحه های اتمی که منافع ایران را برآورد, موجود نیست.
بنابراین از همان آغاز ما شاهد آن هستیم که رهبران ایران برآنند که تسلیحات اتمی را بخشی از آینده ایران نسازند. چرا آنها این مسئله را مخفی نگهداشتند؟ به دلیل اینکه ایالات متحده آمریکا قبول نداشت اگر ایران اعلام میکرد " حال ما میخواهیم این را بدست بیاوریم ". ایالات متحده آمریکا حتما از آن جلوگیری میکرد.
نمونه آن رأکتور بوشهر است که دولت ایران از شرکت آلمانی زیمنس درخواست کرد که به قراردادهای قبل از انقلاب گردن بگذارد, اما در اثر فشار ایالات متحده آمریکا این شرکت خود را کنار کشید. زمانیکه ایرانی ها به روس ها و چینی ها مراجعه کردند, ایالات متحده همان فشار را هم بر آنها وارد آورد.
در نتیجه ایرانی ها برای آنکه برنامه خود را به پیش ببرند مجبور شدند که در خفا به این کار دست بزنند. زمانیکه این اطلاعات آشکار شد, من اعلام کردم که همیشه برنامه انرژی اتمی وجود داشته است, اما هیچ گونه برنامه سلاح های اتمی وجود ندارد. به همین دلیل زمانی که بازرسان سازمان جهانی انرژی اتمی پس از ۱٨ سال به ایران رفتند, آنها قادر نبودند هیچ گونه نشانی از ایجاد سلاح های اتمی بیابند. هیچگونه.
ف خ: عکس العمل معمولی و یا تنبیهات در قبال مخفی کردن این مسائل چیست؟ معمولا آژانس جهانی انرژی اتمی در مقابل چنین وضعی چه می کند؟
الف ر: اول از همه قرارداد عدم تکثیر در این مسئله حاکم است. ایران این قرارداد را امضاء نموده است. غالبا در چنین مواقعی آژانس جهانی انرژی اتمی با بازرسی های متعدد به این مسئله جواب میدهد که آیا این قرارداد زیرپا گذاشته شده است یا خیر. بسیاری از فعالیت هایی که ایران در آن متهم شده است, مربوط به مسائلی است که خارج از قرار داد عدم تکثیر وجود دارد. برای مثال شما میتوانید دست به تحقیق در تکنولوژی اتمی بزنید بدون آنکه لازم باشد به آژانس خبر بدهید مگر آنکه به ماده اتمی کنترل شده دست بیابید. همچنین خرید مواد اتمی غیرقانونی نیست تا زمانی که خرید آنرا اعلام کرده و این مواد را در تحت پوشش حفاظتی آژانس قرار دهید.
ایران به دلیل آنکه برنامه اش را بطور مخفی انجام میداد, برخی از این موارد را زیرپا گذاشته است. اما بعدا تمامی موادی را که مورد تحقیق قرار داده بود به اطلاع آژانس رساند. برای تست سانتریفوژها, برخی مواد رادیواکتیو مورد استفاده قرار میگیرند. موادی که برای تحقیق و موادی که برای گسترش بکار میروند, در آزمایشات از هم جدا میشوند. این مواد در اندازه بسیار کوچک هستند. جدایی ماده پلوتونیوم به اندازه میکروگرم انجام میگیرد که این مقدار در عمل قابل توجه نیست. این آن مسئله خارج از تناسب است که برخی از افراد را وادار میسازد که بگویند: آها , ایران در فعالیت های ویژه دست دارد. اما به نظر من در چنین حالتی, آژانس بازرس تحقیق میفرستد و مسئله را تحت پوشش ضمانتی خود قرار میدهد.
آنچه که در اینجا اتفاق افتاده است این می باشد که مسئله جنبه سیاسی یافته است. بر ایران فشار آوردند که " قرارداد مضاعف" را برای بازدید بازرسان امضاء کند. این عمل از آن سری بازرسی های حفاظتی است که بعد از جنگ اول خلیج و بعد در سال ۱۹۹٣ پس از آنکه عراق با موفقیت از زیر بازرسی در رفت, مورد نظر قرار گرفت. بسیاری از کشورها این قرارداد مضاعف را امضاء کرده اند. اما ایران آنرا امضاء نکرد. این زیرپا گذاشتن قانون نیست. این یک عمل داوطلبانه است و نمی تواند با اجبار انجام شود. در پی مذاکرات با آژانس, ایران اعلام کرد که حاضر است قرارداد مضاعف برای بازرسی را امضاء کند و در حقیقت بطور داوطلبانه موسسات بیشتری را برای بازدید بازرسان بگشاید. این عمل داوطلبانه و نه اجباری, بصورت قانون در ایران در نیامده است.
ف خ: آیا این بازرسی همچون بازرسی های دیگر است؟
الف ر: بلی همان بازرسی است. طبق ماده چهارم قرارداد عدم تکثیر سلاح های اتمی, ایران اجازه دارد که به غنی کردن اورانیوم بپردازد و تابحال هم تمامی این مراکز مورد بازرسی دقیق قرار گرفته اند. آنچه که در این جا اتفاق افتاد این بود که ایران بعدا قرارداد " مضاعف" را بطور موقت پذیرفت و از غنی کردن اورانیوم بطور موقت دست کشید. اما ایالات متحده آمریکا سعی کرد از این امر موقت , امری دائمی بسازد.
این مسئله آن معمائی است که در حال حاضر بین ایران و جامعه بین المللی وجود دارد.
ف خ: در مورد کشورهای دیگری که دست به غنی کردن اورانیوم زده اند, اگرچه برخی قوانین آژانس را زیر پا گذاشته اند, چرا چنین سخت به آنها برخورد نشده است, مثلا کشورهایی چون برزیل و کره جنوبی ؟
الف ر: تفاوت بزرگ آن است که آن کشورها ایران نیستند و آنها اسرائیل را ندارند.
ف خ: چگونه ممکن شد که ایالات متحده آمریکا توانست رأی موافق همه اعضاء شورای امنیت را بدست آورد؟
الف ر: مسئله بزرگی که باید درک شود این است که جامعه جهانی در مورد عراق خوب عمل نکرده است و این اعضاء فکر می کنند که بدین وسیله میتوانند جلوی کارهای یک جانبه ایالات متحده را بگیرند. به سخن دیگر, ایالات متحده آمریکا را در چهارچوب قوانین بین المللی نگهدارند.
این اعضاء فکر می کنند که در خط علائق آمریکا حرکت کردن, این کشور را از دست زدن به کارهای یک جانبه بازمیدارد. هیچکس خواهان سیاست سخت گیرانه در مورد آمریکا نیست. چرا که اگر بخواهند در مقابل آن سیاست سخت گیرانه ای را اتخاذ کنند, این کشور را خارج از این چهارچوب قوانین بین المللی قرار خواهند داد. و این چهارچوب تنهای چیزی است که به اروپا مقام می بخشد. اگر بخواهم رک تر صحبت کنم, اروپا در سخت گیری علیه ایالات متحده, نه تنها چیزی بدست نمی آورد, بلکه مقام خود را هم بعنوان اروپا از دست خواهد داد. مسئله ای که اروپایی ها دارند درک می کنند این است که آنها با کوتاه آمدن در مقابل ایالات متحده آمریکا در شورای امنیت , نمیتوانند از یک جانبه رفتارکردن آن جلوگیری نمایند.
ف خ: چه مقدار این ترس که مردم اسرائیل با هولوکاست دیگری روبرو شوند واقعی است؟ شما درکتابتان می گویید که این مسئله یک فاکتور محرک برای اسرائیل است . چه مقدار آن سیاست و چه مقدار آن واقعی است ؟
الف ر: من میگویم که این مسئله از دو فاکتور تشکیل شده است. سیاست میتواند ادامه ترس حقیقی باشد. زمانیکه شما کشوری به مساحت اسرائیل با یک جمعیت ۵ میلیونی دارید, اگر یک سلاح اتمی بر سر کشور شما منفجر شود, از بین خواهید رفت. آنها ملاحظات زیادی در مورد تاریخ اخیر اروپا دارند. هولوکاست بخاطر آن بوجود آمد که یهودی های اروپا را از بین ببرد و آن دلیل اصلی ای شد که کشور اسرائیل بوجود بیاید.... برای اینکه یهودیان کشوری داشته باشند که دیگر در وضعیت هولوکاست قرار نگیرند. این مسئله ای روانشناختی است و آن زمان وزن بیشتری می یابد که رئیس جمهور ایران هولوکاست را مورد سئوال قرار میدهد. اسرائیل آن قدر دانا هست که بداند رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای است و او قدرت اصلی را در ایران تشکیل میدهد. اسرائیل بخوبی میداند که ایران مطلقا اسرائیل را تهدید نمیکند. این یک حقیقت روشن است.
ف خ: تا چه حد اسرائیل اجازه میدهد که برنامه اتمی خودش آشکار شود؟ اخیرا اسرائیل سکوت مشکوک طولانی خود را در مورد مسائل اتمی بطور شوک آوری شکسته است. فکر می کنید امکان این وجود داشته باشد که اسرائیل برنامه اتمی خود را در آینده با قرارداد عدم تکثیر سلاح های اتمی در انطباق قرار دهد؟
الف ر: نمیدانم آینده چه رقم خواهد زد. اما در کوتاه مدت اسرائیل چنین برنامه ای ندارد. اسرائیل یک قدرت اتمی یک جانبه است . ترساندن بوسیله بمب اتمی یک پایه اساسی از سیاست های حفاظتی ملی این کشور است. رفتارهای مشکوک اتمی این کشور مدتهاست که ادامه دارد. اولمرت این سیاست سکوت را تازگی ها شکسته است. دولت اسرائیل با سیاست مشکوک اتمی خود بخوبی با مردم بازی می کند. وضعیت بسیار خطرناکی برای اسرائیل پیش آمده است. سیاست های دوگانه ای در حال بازی شدن اند. دولت اسرائیل بین محکوم کردن غیرمسئولانه دیگران و دست زدن به همان کارها بوسیله خود دره ای ایجاد کرده است. مقصود من آن است که دولت اسرائیل رفتار دوگانه ای دارد. و خبر چنین اعمالی در اروپا بیشتر از ایالات متحده منتشر می شود. با وجود همه این ها, این دوچهره گی ها از طرف اسرائیل ادامه دارد.
ف خ: راه حل حقیقتا مثبت برای بحران اخیر آن است که منطقه عاری از سلاح های اتمی شود, تا هم ایران آبرویش حفظ شود و همزمان آرزوهای جاه طلبانه ایران خنثی گردد. شما در مورد این امکان چه فکر می کنید؟
الف ر: این میتواند زمانی به وقوع بپیوندد که اسرائیل احساس امنیت بیشتری داشته باشد. در حال حاضر من فکر می کنم که اسرائیل در داشتن امنیت بسیار نامطمئن است.
ف خ: چه گام هایی میتواند در این راه برداشته شود؟
الف ر: خوب, گام ساده آن این است که اسرائیل با منطقه عاری از سلاح های اتمی در خاورمیانه موافقت کند. ولی باید ابتدا به آنجا برسیم. عنصر کلیدی برای این مسئله , بوجود آوردن شرایط خوب روانشناختی و تأمین امنیت برای اسرائیل و حل مسئله فلسطین است. تا رسیدن آن زمان, اسرائیل میتواند با کشور قانونی فلسطین در یک صلح همزیستی کند. وگرنه اسرائیل در شکل سیاست های غیرمسئولانه و بی ثبات کردن منطقه, در قدرت یک جانبه اتمی خویش پافشاری خواهد کرد, زیرا ادعا می کند در محاصره قرار دارد.
ف خ: نتیجه انتخابات اخیر در آمریکا نشان داد که آمریکایی ها سیاست این کشور را در عراق رد کرده اند. مقاومت در مقابل گسترش جنگ بطور روزافزونی ادامه دارد. اکثریت کنگره بر ضد گسترش جنگ است. محبوبیت جورج بطور تصاعدی در حال افول است. اما باید بگویم هیچگاه حمله به ایران این چنین محتمل نبوده است و این یک معما است. چرا چنین گسیختگی عظیمی را شاهد هستیم؟ چرا به این سمت میرویم؟
الف ر: بوش میتواند ما را به این سمت هدایت کند. سیاست های پیچیده ای وجود ندارد. در مورد ریشه این جنگ واقعا سیاست های ساده لوحانه ای وجود دارد. سیاستی که علایق و آرزوی تسلط ایالات متحده آمریکا را برجهان نشان میدهد و بوش همین سیاست را در آغوش گرفته است. افراد بسیار زیادی یافت میشوند که میگویند انتخابات نوامبر یک محک مثبت از طرف مردم ایالات متحده بود که نشان از ضد جنگ بودن آنها داشت. ما در واقع علیه جنگ نیستیم. این عمل درست عکس العملی بود در مقابل شکست در جنگ عراق. زمانیکه به ایران میرسیم , این جمعیت هنوز در مقابل باورکردن دروغ ها بجای واقعیت, تأثیرپذیر است. و آن این است که " ما آمریکایی ها نمیتوانیم تهدید ایران را طاقت بیاوریم ." ایران کشوری است که بشدت شیطانی نشان داده شده است. مردم آمریکا با پیش ذهنیتی که در آنها بوجود آمده است, رفتاری منفی در مقابل ایران دارند. از این جهت است که شما یک گسیختگی بین ضدیت با جنگ عراق و تمایل عملیات نظامی بر علیه ایران را به چشم می بینید. من معتقدم که آمریکا آنقدر علیه جنگ نیست که علیه شکست در جنگ است. ما علیه شکست در عراق هستیم. فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد زمانیکه کسی که علیه شکست است در حال شکست خوردن باشد؟ آنها سعی می کنند که به جستجوی پیروزی بشتابند. ریسک واقعی ای وجود دارد که دولت بوش برای رسیدن به پیروزی ادعا کند که پیروزی در عراق در پناه پیروزی در تهران است.
ف خ: شما به چه حزب سیاسی ای تعلق دارید؟ آیا این حقیقت دارد که شما به جورج بوش رأی دادید؟
الف ر: من قبل از چیز تعلق خود را به آمریکایی ها اعلام می کنم. من یک عضو رسمی حزب جمهوریخواه هستم و در سال ۲۰۰۰ به جورج بوش رأی دادم.
ف خ: شما با جف کوهن از سازمان Fair به دور کشور می گردید و در میان جمعیت ضد جنگ صحبت می کنید. آیا بعنوان فردی محافظه کار به شما این احساس دست نداده است که خارج از واقعیت خود قرار گرفته اید زمانیکه در میان جمعیت لیبرال و یا شاید چپ ظاهر میشوید؟
الف ر: باید بگویم که با وجود تفاوت های فرهنگی و اجتماعی که بین من و شرکت کنندگان وجود دارد, همه ما در یک سو هستیم و با یک زبان صحبت می کنیم و آن اینکه چه چیزی برای آمریکا بهتر است. فکر میکنم بین ما توافقی است مبنی بر اینکه دولت بوش برای آمریکا خوب نیست و ما نیاز به یک سمت و سوی جدید داریم.
گروگان گیری!
گروگان گیری!
ماجرای دستگیری نظامیان انگلیسی در آبهای ایران از تاریخ 3 فروردین شروع و پس از 13 روز تمام شد، البته به صورت ظاهری!
این نظامیان که از نظر خیلیها حقشان بود که مدتها در زندان بمانند و حتی محاکمه شوند؛ با کمال ناباوری و در نهایت محبت و با پذیرائیهای خوب و با لباسها و هدایای نو و با بدرقه مسئولان ایرانی، ایران را به مقصد انگلیس ترک کرده و حتی این تناقض را برای خیلی از ایرانیها ایجاد کردند که آیا ایران هتل یا کاروانسرای متجاوزین هست که بیایند، بخورند، هدیه گرفته و بروند و در خارج شروع به لجن پراکنی بکنند؟!
نظامیان انگلیسی که در ایران همه اش از خوبی و انسانی بودن برخوردها صحبت میکردند همینکه پایشان به بیرون رسید، حرفهای دیگری زدند.
البته طوری که من فهمیدم در واقع آنها حرف خود را زیاد تغییر ندادند ولی این روزنامه های غربی هستند که یک کلاغ چهل کلاغ میکنند.
مثلاً وقتی این افراد میگویند که دچار تشویش و نگرانی بودند و در این مدت آرامش نداشتند؛ زودی روزنامه های خارجی جار میزنند که ایران بدرفتاری کرده و آنها را مورد آزار و اذیت قرار داده بوده که آنها دچار تشویش بودند!
یکی نیست به این مردم غرب که چشم و گوش بسته حرفهای روزنامه های خود را باور میکنند بگوید که آدم یک کار جدید میخواهد انجام دهد دچار تشویش میشود و این نظامیان دستگیر شده بودند، آیا انتظار داشتید که آنها از دستگیری خود خوشحال بوده و تشویش نداشته باشند؟
یا آنها میگویند که تعدادی از ماها جدا از بقیه بودیم! کجای دنیا چند نفر را دستگیر کرده و بلافاصله و قبل از انجام تحقیقات در یک مکان جمع کرده و پذیرایی میکنند؟ آیا همین الان آمریکاییها در خیلی از نقاط جهان خیلیها را بدون اطلاع دستگیر و شکنجه نمیکنند؟ آیا در گوانتانامو با زندانیها بدترین رفتار انجام نمیشود؟
یا نمونه دیگر خود اسرائیل! آیا بدتری رفتار با زندانیان را انجام نمیدهند؟ آیا بلافاصله آنها را به صلیب سرخ معرفی کرده و به صورت انسانی با آنها رفتار میکنند؟
متأسفانه تبلیغات غربی بر ضد ایران به کمک رفتارهای دولتهای ایران فضایی از ایران و ایرانی در خارج ساخته است که هر حرفی را باور میکنند!
مثلاً خانم فی تورنی در آخرین حرفی که با روزنامه ها زده از احساس خودش که تحت این گونه تبلیغها که از قبل در ذهنش شکل گرفته بوده و ناشی از دید بدش در مورد ایرانیها بوده حرف زده و گفته که موقعی که یک زن آمد و اندازه قد مرا گرفت فکر کردم که این اندازه گیری برای درست کردن تابوتم هست! و بلافاصله این حرف به صورت یک تیتر درشت در صفحات روزنامه های غربی جای میگیرد. در حالیکه او احساسش را گفته و بعداً هم مطمئناً گفته که این یک احساس غلط بوده و بعداً متوجه شده که این اندازه گیری برای تهیه لباس مناسب برای ایشان بوده است؛ ولی روزنامه ها به این قسمتها دیگر کاری ندارند و طوری مینویسند که انگار واقعاً در ایران داشته اند برای این خانم تابوت درست میکردند!
تا آنجا که من میفهمم ایران رفتاری بیش از اندازه توأم با نرمش با این افراد داشته است ولی آنها برای در آوردن پول بیشتر هم که شده هر روز روغن این آش را داغتر و بیشتر خواهند کرد.
رسول محمدنژاد/استکهلم
2007-04-09
هشتم آوریل
هشتم آوریل
امروز هشت آوریل و روز بزرگداشت قربانیان فرقه رجوی است که در دستان پلید این جانیان، زندگی شیرین خود را از دست دادند.
روزی است که جداشدگان برای بزرگداشت افرادی از مجاهدین که برای آزاد کردن مردم از یوغ دیکتاتوری، از لذایذ شیرین زندگی برای خود دست شسته و به سازمان مجاهدین پیوستند تا به خیال خود در راه آزادی مردم ایران گام برداشته و حتی زندگی خود را فدا کنند ولی با سراب قدرت طلبی رهبران مجاهدین روبرو شده و وقتی به این رسم خائنانه اعتراض کردند با زندان و شکنجه روبرو شده و نهایتاً به دست همانهایی که مدعی آزادی و مبارزه برای آزادی بودند به هلاکت رسیدند و کسی هم اجازه سوگواری بر این مرگ ناجوانمردانه را هم پیدا نکرد.
عده ای هم به لطف الهی از این زندان نجات یافته و به جهان آزاد قدم گذاشتند و توانستند مشاهدات خود از این فجایع را به گوش جهانیان برسانند.
با وجود اینکه سازمان در طول همه این سالیان تمام تلاش خود را به کار بست که از انتشار اینگونه اخبار جلوگیری کند و تا حدود زیادی هم با تهدید و ارعاب و یا با تطمیع عده ای توانست این کار را بکند، ولی سرانجام به مصداق مثل "آفتاب همیشه زیر ابر نمیماند" این اخبار نیز با همت و از خود گذشتگی عده ای که مرعوب شانتاژهای سازمان نشده و هر گونه تهدیدی را به جان خریدند از زیر غبار سالیان بیرون آمد و به گوش جهانیان رسید.
در این روز یاد این عزیزان را گرامی میداریم و به روان پاک آنها درود میفرستیم که در برابر رهبران نالایق و قدرت طلب ایستادند و به تمامیت خواهی آنان "نه!" گفتند و هر چند جان خود را دادند ولی رهبران سازمان را افشاء کردند.
به امید روزی که خون جوشان این عزیزان دامن این رهبران جنایتکار را که به جز قدرت به چیز دیگری فکر نمی کنند گرفته و آنها را در یک دادگاه صالح و در برابر مردم ایران به محاکمه بکشاند.
به امید آنروز.
رسول محمدنژاد/استکهلم
2007-04-08
گزارش مناظره به شیوه مجاهدی!
گزارش مناظره به شیوه مجاهدی!
در سایت همبستگی ملی مجاهدین، در مطلبی تحت عنوان "مناظره تلویزیونی – عدم مشروعیت برچسب تروریستی" ، اقدام به گزارش! یک مناظره تلویزیونی که در تلویزیون فرانسه 24 انجام شده ، کرده است.
طوری که من میدانم وقتی گفته میشود "مناظره" منظور 2 یا چند نفری هستند که با هم موافق نبوده و به بحث و جدل با هم میپردازند و حرفهای هم را نقد میکنند و قضاوت را به عهده بینندگان میگذارند تا خود انتخاب کنند که چه کسی درست میگوید و چه کسی نه! ولی در این گزارش به تنها چیزی که نمیشود برخورد کرد حرف مخالف است و برداشتی که از این متن میشود این است که آقای افشین علوی در یک مصاحبه تلویزیونی شرکت کرده و به سئوالات مجری پاسخ گفته است. آنهم نه پاسخ کامل بلکه فقط پاسخهای کوتاهی از او چاپ شده و در واقع به صورت یک گزارش مسخره و خنده دار درآمده است. تازه عکسی هم که در این سایت چاپ شده عکس این مناظره تلویزیونی! و دیگر شرکت کنندگان در آن نیست بلکه یک عکس از یک سخنرانی از پیش طراحی شده آقای علوی است.
نمیدانم این مسئولین سازمان که این سایتها را اداره میکنند و اخبار به بیرون میفرستند چی فکر کرده اند؟ یا باید خیلی کودن باشند و ندانند که مردم این چیزها را میفهمند و یا اینکه مشخصاً در صدد فریب دادن مردم باشند. که البته همانطور که مردم ما تا الان نشان داده اند هرگز گول این ترفندها را نخورده و به این عوامفریبان باور نخواهند کرد.
هر چند که سازمان مجاهدین و شیوه های جعل و تحریف اخبار در آن بر کسی پوشیده نیست و تقریباً همه به این امر اشراف دارند و بجز کسانی که ریگی در کفش داشته و یا منفعتی از تکذیب این امر کسب میکنند، همه به این امر اذعان میکنند؛ ولی باز هم جا دارد که به این نمونه هم اشاره شود تا باز هم این گروه بیشتر افشا شود و بهانه آنهایی که ادعا میکنند که این سازمان چیزی را تحریف نمیکند، ازشان گرفته شود.
جهت دیدن متن اصلی خبر مناظره تلویزیونی! اینجا را کلیک کنید.
رسول محمدنژاد
سوئد / 2007/03/10
سازمان حقوق بشری!
سازمان حقوق بشری!
سازمان مجاهدین خلق ایران از ابتدای تأسیسش با خط مشی مسلحانه پا به عرصه وجود گذاشت و در همه طول سالیان بقای خود این روش را ادامه داده و حتی در حال حاضر نیز در پس پرده و با حمایت از گروههای حامی صدام به این روش خشونت بار ادامه میدهد.
در حال حاضر گاه و بیگاه میبینیم افراد یا گروههایی را از پارلمانهای اروپایی یا آمریکایی که می آیند و با این استدلال که این سازمان در سالهای قبل این کار یعنی عملیات مسلحانه و خشونت آمیز انجام داده است ولی از سال 2001 به بعد سازمان این خط را کنار گذاشته و فقط کارهای فرهنگی و دمکراتیک انجام داده است و همین دلیل کافی است تا آنها را از لیست گروههای تروریستی درآورییم!
آنها بدون توجه به ماهیت خشونت طلب و خشونت پرور این سازمان و بدون توجه به اینکه در طول این سالها این سازمان امکان عملیات به صورت علنی و مثل سابق را نداشته و این دلیل عابد وزاهد شدن آن نیست؛ اقدام به حمایت از این فرقه میکنند.
جریان عدم انجام اعمال تروریستی توسط سازمان مثل داستان گربه ای است که دستش به گوشت نمیرسد و میگه بو میده.
سازمان از سال 2001 که آمریکا به عراق حمله کرد و رژیم حامی این فرقه را سرنگون نمود در قرارگاه اشرف ایزوله شد و تمام سلاحهای آنها را ازشان گرفتند و در واقع امکان عملی برای اعمال خشونت آمیز از آنها سلب شد و به همین دلیل این استدلال که بعضیها مثل آقای لرد کوربت ارائه میدهند و میگویند آنها از سال 2001 به بعد کاری انجام نداده و صرفاً به کارهای فرهنگی روی آورده اند و باید از لیست گروههای تروریستی بیرون آورده شوند؛ مسخره به نظر میاید.
در واقع اینطور به نظر میاید که یکی را که دزد و آدمکش بوده است دستگیر و زندانی کرده باشند و پس از چند سال زندانی بودن ادعا کند که من سالها است که دزدی نکرده ام و کسی را نکشته ام پس باید آزادم کنید!
عین همین مسأله در همین سوئد اتفاق افتاده است. مردی که به مرد لیزری مشهور شده بود و بیش از 10 نفر را چند سال پیش مورد هدف قرار داده و کشته یا زخمی کرده بود مدتی پیش و پس از حدود 10 سال زندان؛ تقاضای عفو و آزادی کرد و استدلال میکرد که او عوض شده و در طول این 10 سال هم کاری نکرده و در زندان هم آدم آرامی بوده است!
در هر حال امیدوارم که این بعضیها که بدون توجه به ریشه و ماهیت این فرقه از آن حمایت میکنند به این واقعیت پی ببرند که توبه گرگ مرگ است و این فرقه در اولین فرصت که به دست آورد باز هم به اعمال خشونت آمیز دست خواهد زد و این فرقه با این رهبران قدرت طلب امکان تغییر ماهیتی ندارد.
به امید روزی که همه افرادی که دست در خون جوانان این کشور دارند در یک دادگاه صالح و در برابر خلق ایران مورد محاکمه و مجازات قرار بگیرند.
سوئد / استکهلم 2007-02-26
رسول محمدنژاد
فراخوان!
فراخوان!
سازمان مجاهدین در آستانه سال نو و نزدیک شدن چهارشنبه سوری اقدام به یک فراخوان کرده و باز هم با هوشیاری انقلابی که ذاتاً با رهبران سازمان عجین است و با پیش بینی وضعیت اقلیمی و مملکتی! زودتر از همه به فکر مردم ایران افتاده و در جهت یاری رساندن به سرنگونی این رژیم، دست به این فراخوان زده و مردم را به برپاداشتن آتش در روز چهارشنبه سوری و اقدام به خانه تکانی در روزهای قبل از عید دعوت کرده است.
هر چند که مردم ایران عادت ندارند به رسم دوران قدیم اقدام به روشن کردن آتش کنند و از روی آن بپرند ولی از آنجایی که تنها آلترناتیو این رژیم چنین فراخوانی را ارائه داده است مطمئناً مردم ایران روی این آلترناتیو را زمین نیانداخته و در این روز اقدام به روشن کردن آتش خواهند کرد!
همچنین اگر نه همه ولی مطمئناً بیش از 80 درصد مردم اقدام به خانه تکانی کرده و خانه خود را از گرد و غبار سال پاک خواهند کرد و این خود یک نه بزرگ به این رژیم است و طبعاً یک بله بزرگتر به تنها آلترناتیو و تنها مخالف باقی مانده این رژیم! امیدوارم اینکه میگم تنها مخالف باقیمانده این رژیم به دیگران بر نخورد؛ ولی من تقصیری ندارم به قول آقا و خانم رجوی آنها که عددی نیستند و اصلاً محلی از اعراب ندارند.
در هر حال ما هم از همین الان باید به فکر جمع کردن هیزم باشیم تا به این فراخوان لبیک گفته و در این روز آتش روشن کنیم.
این را هم بگم که این آلترناتیو به فکر همه هست و فکر این را هم میکند که ممکن است افرادی در خارج کشور بوده و نتوانند هیزم جمع کرده و آتش روشن کنند ولی حتی این افراد هم میتوانند لااقل با روشن کردن یک شمع در خانه و پریدن از روی آن به این فراخوان لبیک گفته و به این رژیم نه! بگند!
فقط یک سئوال خصوصی به ذهنم زده است که امیدوارم دوستانه حساب کرده و جواب دهند. بیش از 25 سال است (از سال 60 تا الان یعنی 85) که این رژیم در فاز سرنگونی قرار دارد ولی هنوز سرنگون نشده است؛ لطفاً به این مردم بگوئید فاز سرنگونی چند سال است و ما چند سال دیگه باید منتظر قدوم نامبارک مریم قجر باشیم و چند چهارشنبه سوری دیگه باید بر پا داریم تا این رژیم سرنگون شود؟
جهت دیدن اصل فراخوان اینجا را کلیک کنید.
سوئد / استکهلم 2007-02-25
رسول محمدنژاد
افشاگری!
افشاگری!
باز هم سازمان مجاهدین یا به قول خودشان شورای ملی مقاومت دست به افشاگری زد و خود را رسوا کرد. آخه نمیدانم اگه اینها دهن باز نمیکردند و از این نوع افشاگریهای ناشیانه انجام نمیدادند چی میشد؟!
آقای افشین علوی در روز پنجشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی در پاریس دست به این افشاگری زد. در این کنفرانس این آقا اعلام کرد که مثلاً "فرایند تکنیک" برای اینکه فعالیتهای مربوط به انرژی هسته ای خود را پنهان کند نام خود را به "شرکت تکنولوژی سانتریفوژ ایران" تغییر داده است و محل شرکت را هم به شمال انتقال داده است. یکی نیست به این آقایون بگه اگه این شرکت برای مخفی کردن فعالیتهایش در رابطه با انرژی هسته ای اقدام به تغییر نام کرده است چرا دقیقاً از نامی که خود نشان دهنده فعالیت دراین زمینه است استفاده کرده و مثلاً اسمش را نگذاشته "شرکت تولید پمپهای آب کشاورزی"! تا این حساسیت را که در موردشان وجود دارد از بین ببرد.
همچنین آقای علوی اعلام کرد که رژيم مبادرت به تأسيس چندين شركت جديد نموده تا هدف اصلي خود يعني پيشبرد برنامه اتمي نظامي را در پوشش آن انجام دهد.
اين شركتها عبارتند از:
1 ـ شركت تأسيس تجهيزات صنايع هستهيي
2 ـ شركت شاخص بهبود صنعتي
3 ـ شركت مهندسي توسعه سوخت اتمي
4 ـ شركت سوخت اتمي راكتورهاي ايران
5 ـ شركت مديريت ساخت نيروگاههاي اتمي ايران
اینکه رژیم این کار را میکند حرفی در آن نیست ولی همانطور که در بالا هم گفتم مطمئناً این شرکتها برای کار پوششی نیستند چون اسمشان همه چیز را بیان میکند ولی این آقایان مجاهدین فقط حرف میزنند و استدلالی هم که میکنند فقط برای خودشان کارآیی دارد و همه هم میفهمند که این افشاگری کشک است (به قول خود آقای رجوی).
از آنجایی که ما جداشده ها هرگز مثل خود سازمان نیستیم که حرف مخالفین را تحریف کنیم و فقط آنجاهایی را که به درد خودمان میخورد بیان کنیم شما را به اصل این افشاگری لینک میکنم تا خود این افشاگری جانانه را ببینید و از هوشیاری انقلابی این آقایان حض کنید!
برای دیدن اصل مطلب اینجا کلیک کنید.
این را هم در آخر اضافه کنم که نوشتن این مطلب مبنی بر تأیید خط جمهوری اسلامی در مورد انرژی هسته ای نیست و من شخصاً عقاید دیگری در این زمینه دارم و معتقدم که این دولت دارد با اصرار بر غنی سازی اورانیوم در ایران به منافع ملی ایران ضربه میزند و بهتر بود که در این مورد کوتاه می آمد و در عوض چیزهای دیگری میگرفت و در آینده پس از اینکه امکانات بهتری به دست آورد دست به این کار میزد.
در هر حال این مجاهدین خود دست کمی از این رژیم ندارند و مطمئناً اگر خود به قدرت میرسیدند خیلی بدتر از این دولت به منافع ملت ایران ضربه میزدند. من در این رابطه هرگز حرف آقای رجوی را که در سال 76 بیان کردند فراموش نمیکنم که گفت اگر ما به قدرت برسیم غارهای بزرگی مثل غارهای تورابورا در افغانستان، در زیر دماوند و البرز حفر میکنیم که به عقل آمریکا هم نرسد و آنوقت بگذار تا آمریکا به ما حمله کند. کافیه که ما یک یا دو بمب کوچک اتمی در بالای دو تا از آسمانخراشهای نیویورک منفجر کنیم آنوقت آمریکا بلافاصله تسلیم میشود و ما میشویم ابرقدرت جهان!!!
البته اینها همگی رویاهای یک آدم مالیخولیایی بود که در اثر تعاریف بیجای دور و بریها امر بر او مشتبه شده بود و واقعاً فکر میکرد که پخی است؛ ولی الان میبینیم که برای یک امضا چطوری دنبال هر کدام از این نمایندگان یا ........ میدوند.
در هر حال تاریخ خود قضاوت خواهد کرد که چه کسی به نفع ملت ایران کار کرده و چه کسی بر خلاف منافع ملت گام برداشته است.
به امید روزی که همه این دغلبازان در برابر خلق ایران سرافکنده شده و به سزای جنایات خود برسند.
استکهلم / سوئد 2007-02-23
رسول محمدنژاد
صبوری!
خانم شکيلا ترانه ای خوانده است که تقريباْ حکايت حال من و امثال من است که گول سازمان را خورده و بعد از سالها به اشتباه خود پی برده و از آن جدا شديم.
این ترانه مدتها قبل خوانده شده و شاید خیلی از شماها هم آنرا شنیده باشید. ولی از آنجایی که خیلی در مورد ما جداشدگان مصداق دارد حیفم آمد آنرا لینک نکنم!
برای گوش کردن به اين آهنگ و ديدن کلیپ٬ اینجا کلیک کنید.
نظرسنجی
نظرسنجی
سایت بی بی سی اقدام به یک نظرسنجی در مورد مجاهدین خلق ایران کرده است که هر چند موضوع فقط در مورد اخراج مجاهدین از عراق بود ولی افرادی که از چهارگوشه جهان در این نظرسنجی شرکت کرده و نظر خود را ارائه داده اند خود نمونه ای از ملت ایران هستند که اگر در آنها دقت شود به خوبی جایگاه مجاهدین در نزد مردم ایران را مشخص میکنند. جهت اینکه کمکی کرده باشم تا افراد بیشتری این نظرات را ببینند و از نظر تقریبی مردم ایران در مورد مجاهدین با خبر شوند لینک آنرا در اینجا میگذارم. امیدوارم که این نظرات در بیدار کردن مسئولین و سردمداران سازمان که از خواب غفلت بیدار شوند موثر باشد.
جهت دیدن نظرات اینجا کلیک کنید.
توجه کنید که نظرات شامل چند صفحه است و فقط یک صفحه نیست!
به امید آزادی همه اسیران از چنگال این خائنین به ایران و ایرانیان.
رسول محمدنژاد / سوئد / استکهلم
2007-02-02
عاشورا!
عاشورا!
عاشورای حسینی که یادآور مظلومیت حسین و نیز یادآور تلاشهای او و همه آزادیخواهان در راه به دست آوردن آزادی و برقراری عدالت است فرا رسیده است. ضمن تسلیت به همه عزاداران آن شهید که امید است با فراگیری از او به تلاش در راه آزادی و عدالت اقدام کنند، باز هم ناچارم به روزهایی که در عراق و در سازمان مجاهدین بودم برگردم و خاطراتی را از آن روزها بیان کنم. متأسفانه به هر چیزی که میرسیم ماهایی که در سازمان بودیم به دلیل اینکه تقریباً تمام عمرمان یا لااقل تمام عمر مفیدمان را در آنجا گذرانده ایم به یاد آن دوران میافتیم. لااقل در مورد من که این طور است و فکر نمیکنم آن خاطرات، چه تلخ و چه شیرین، از یادم بروند.
تا جایی که یادم میآید ما هرگز در سازمان مراسم عاشورا و تاسوعا برگزار نمیکردیم و همیشه هم مسئولین سازمان این مراسم را یک مراسم ارتجاعی عنوان کرده و از اجرای آن سرباز میزدند.
سازمان مجاهدین که به طور مستمر در جنگ با خمینی عقب میماند در یک بررسی که توسط آقای رجوی در حوالی سال 1370 انجام شد و در ظاهر هم یک تحلیل و بررسی موشکافانه از اوضاع ایران و جامعه ایرانی بود و به ساختارهای بنیادی آن توجه داشت اینطور بیان میکرد که مردم به اسلام معتقدند و این در گوشت و پوستشان جا کرده است و خمینی اگر پیروز شد فقط به این خاطر بود که توانست با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم بر گرده آنها سوار شده و در واقع آنها را گول بزند ولی ما ( یعنی آقای رجوی و سازمانش ) به این دلیل شکست خوردیم و نتوانستیم حکومت را به دست بیاوریم که بر این احساسات نتوانستیم حاکم شویم.
در همین رابطه قرار شد اول یک رهبر عقیدتی بر وزن ولایت فقیه درست کنند و چه کسی بهتر از خود آقای رجوی که در این راستا ابتدا خانم رجوی را به عنوان مسئول اول سازمان معرفی کردند و خودشان همزمان صاحب لقب رهبر عقیدتی خاص الخاص شدند (سال 71 )؛ و از آن موقع کم کم تمامی آداب و رسومی که اسلامی ولی از نوع اسلام ارتجاعی بودند در مناسبتهای سازمان مشاهده شد.
حدود سال 74 یا 75 بود که قرار شد ما هم مراسم تاسوعا و عاشورا را در اشرف برگزار کنیم!
ابتدا همه به شدت متناقض بودند و خیلیها با اجرای این مراسم در اشرف مخالف بودند ولی از آنجایی که تشکیلات بود و کسی نمیتوانست با احکام رهبر عقیدتی خاص الخاص مخالفت کند همه به اجبار هم که شده در این مراسم شرکت داده شدند. ( کاری که در ایران هم در موارد مختلف انجام میشد و میشود و سازمان هم همیشه در بوق و کرنا میکرد که رژیم به زور مردم را به مراسمش میآورد.)
نکته جالب در این شرکتهای اجباری در مراسم مربوط به افرادی بود که رسماً خود را سوسیالیست و کمونیست معرفی کرده و کلاً به عنوان رزمنده وارد ارتش آزادیبخش! شده بودند. طبق دستور کسی حق نداشت که در این مراسم شرکت نکند و همه ملزم به شرکت فعال! بودند.
تمامی یکانها که هر یکان هم حدود 100 تا 150 نفر بود کاروان و دسته و تعزیه خود را داشت و همه هم از محل یکان با خودرو به نزدیکی مزار شهدا آورده شده و از آنجا به صورت دسته های عزاداری به سمت مزار حرکت میکردند. ولی نکته جالبش این بود که همه اجرا کننده بودند و هیچ تماشاچی ای وجود نداشت!
نکته دیگری که برای من عجیب بود این بود که در ایران هر گاه کسی آب یا شربت و یا هر چیز دیگری به عنوان نذر میآورد به هرکسی که میخواست استفاده کند میداد و نمیگفت که این مال فلانی یا فلان محله! است. ولی در سازمان اینطور نبود و هر صنفی ای مال خود آن یکان بود و کسی حق استفاده از موارد صنفی یکان دیگر را نداشت. یادم میآید که من که تشنه شده بودم جهت خوردن آب به یکی از محلهایی که به اصطلاح سقاخانه بود مراجعه کردم و یک لیوان برداشتم که آب بخورم که مسئولی که آنجا ایستاده بود داد زد:
آهای! تو مال این یکان نیستی، برو و از آب یکان خودتان بخور!
من خیلی تعجب کردم و گفتم ولی در عاشورا کسی که آب یا شربت آورده نمیگوید این مال کس دیگر است و همه مجازند استفاده کنند. طرف مزبور که عصبانی هم شده بود گفت: آن مال جامعه عادی است نه مال سازمان! من هم که ناراحت شده بودم بدون خوردن آب رفتم و در دل گفتم
لعنت بر کسی که فقط برای فیلم برداری و گول زدن مردم مراسم میگیرد و خود را مسلمان جا میزند.
امسال هم عاشورا فرا رسید ولی هنوز از این که سازمان میخواهد باز هم مراسم بگیرد در سایتهای رنگارنگشان خبری نیست، شاید میخواهند با چند روز تأخیر این مراسم را بگیرند شاید هم میخواهند قطب سوم را در جهان اسلام درست کنند و مثل ایران و عربستان که شروع و پایان ماه رمضان را جداگانه و خودشان تعیین میکنند اینها هم برای خود توسط مرجع تقلید غایبشان زمان جدید نه فقط برای رمضان بلکه برای عاشورا و احتمالاً بقیه مراسم مذهبی هم، تعیین کنند و به این وسیله سری در بین سرهای مذهبی! درآورند.
در هر حال با عرض تسلیت مجدد به حضور تمام دوستداران راستین آن حضرت و با امید به برگزاری مراسم بزرگداشت شهادت آن حضرت به صورت هر چه با شکوهتر از خدا میخواهم که هر چه زودتر تمام کسانی را که پیرو واقعی آن حضرت نیستند ولی به دروغ خود را رهرو راه او جا زده و مردم را گول میزنند تا خود به قدرت و ثروت برسند رسوا کند و نقاب از چهره آنها و اعوان و انصارشان بردارد.
رسول محمدنژآد / سوئد / استکهلم
2007-01-30
پیروزیهای مقاومت!!!
پیروزیهای مقاومت!!!
سازمان مجاهدین خلق ایران یکی از بزرگترین گروههای موجود در خارج کشور است که ادعای آلترناتیوی برای رژیم خمینی را دارد و تمام تلاشش این بوده و هست که این را در اذهان همه جا بیاندازند. اینکه چقدر موفق شده اند یا نه کاری ندارم ولی یک نکته را میخواستم در این مقاله اشاره کنم و آن هم اینکه سازمان خیلی در امر تبدیل شکست به پیروزی مهارت دارد و تقریباً هیچ شکستی در دوره معاصر در رابطه با سازمان نبوده که سازمان موفق به تغییر آن و تبدیلش به پیروزی و آن هم یک پیروزی بزرگ نشده باشد. در این رابطه نمونه خیلی زیاد است از پیروزی! در 30 خرداد 60 گرفته تا پیروزی! در فروغ جاویدان ادعایی مجاهدین و انواع و اقسام پیروزیهای دیگر که هر روز شاهدش هستیم.
امروز داشتم یه سایت همبستگی ملی یک نگاهی میانداختم که چشمم به عنوان سلسله پیروزیهای مقاومت خورد و وقتی آنرا باز کردم با کمال تعجب دیدم که این سلسله پیروزیها شامل 245 صفحه است و تعجبم زمانی بیشتر شد که دیدم این 245 صفحه پیروزی! فقط در کمتر از 2 ماه رخ داده است.
در قدم اول خیلی خوشحال شدم و به خودم مژده دادم که بزودی طبق قول برادر مسعود شاهد سرنگونی این رژیم خواهیم بود و ما هم میتوانیم به کشور خودمان که سالها از آن دور بودیم برگردیم و هم زنده ها را ببینیم و هم بر سر قبر والدینمان که سالها ازشان دور بودیم حاضر شده و فاتحه ای بر آن رفتگان بخوانیم.
ولی وقتی کمی در این پیروزیها دقیق شدم و تیترها را خواندم دیدم همه این 245 پیروزی چند عدد انگشت شمار بیش نیست و همه تقریباً تکرار همدیگر هستند. مثلاً یک خبر را یک روزنامه اعلام کرده و بعد انعکاس این خبر در جاهای مختلف به عنوان پیروزیهای جدید چاپ شده است!
اگر دوستان تمایلی به مشاهده سلسله پیروزیهای مقاومت! در عرض فقط کمتر از 2 ماه دارند میتوانند به اینجا کلیک کنند و شاهد این پیروزیها باشند.
یادم میآید که در آن سالهایی که من در عراق و در کنار مجاهدین حضور داشتم یکی از تناقضاتم همین بود که چرا یک عمل را به عنوان چندین عمل و حتی صدها عمل اعلام میکنیم. مثلاً یک عملیات کوچک انجام میشد و همین یک عملیات کوچک را که خود ما انجام داده بودیم به عنوان چندین عملیات به خورد خود ما میدادند و طوری خبر را پخش میکردند که انگار این عملیات را نه یک گروه چند نفره بلکه چندین گروه و نیز در چندین محل و نیز در زمانهای مختلف انجام داده اند در حالیکه ما میدانستیم که هر مرحله کوچک از یک عملیات را چندین عمل وانمود میکردند و با تبلیغات سعی میکردند خود را قوی دارای نیروی زیاد و فعال که هر روز چندین عملیات بر علیه رژیم انجام میدهد نشان دهند.
در هر حال قصد ندارم این مقاله را که فقط برای نشان دادن پیروزیهای مقاومت نوشته شده طولانی کنم. امیدوارم که هر روز شاهد پیروزیهای بیشتر مقاومت باشیم!!!
رسول محمدنژاد
سوئد / استکهلم 2007/01/29
جشن در سازمان!
جشن در سازمان! حدود 2 ماه به عید نوروز باقی مانده است و یواش یواش مردم در تدارک عید هستند. بزودی شاهد برنامه های تلویزیونها از خریدهای مردم و صحبتهایشان در مورد عید و شادمانی ناشی از آن و علت این عید ووو خواهیم بود. در این مورد من کمی پیشقدمی میکنم. علت پیشقدمی من هم این است که داشتم مطالبی را از یک کتاب میخواندم که به مقوله عید برخوردم و از آنجایی که همه زندگی من، تقریباً در سازمان گذشته و هر چیزی مرا یاد خاطرات تلخ و شیرین آنجا میاندازد در اعماق ذهن به آنجا سفری دوباره کردم. راستش از آنجایی که سازمان هر چیزی را وسیله ای برای رسیدن به قدرت قرار داده بود جشنها و مراسمهای ملی و مذهبی هم از این امر مستثنی نبوده و نیستند. در آن موقع هم سازمان هر کاری که میکرد فقط و فقط برای تبلیغ و های و هوی کردن بود و کاری به این که مفهوم آن چیست نداشت. مثلاً سازمان در مراسم چهارشنبه سوری از قبل عده ای را مأمور آماده سازی و چیدن بته و چوب و درست کردن شکل و شمایل خمینی و آخوندهای دیگر میکرد و همه چیز را در یک محوطه قرار میداد ولی فقط آن عده ای که مأمور این کار بودند میفهمیدند که آماده سازی چیست و یا مثلاً عید دارد میرسد. همه افراد تا آخرین لحظه که مثلاً مراسم آتش افروزی میخواست شروع شود به همان کارهای روزانه و حتی سختتر از معمول هم مشغول بودند و در لحظات آخر همه باید سریع میرفتند و لباس عوض کرده و خود را برای حالت جشن آماده میکردند زیرا همه مراسم فیلمبرداری میشد و باید صحنه ها طوری میبود که مردم فکر کنند سازمان به اعیاد و مراسم ملی اهمیت ویژه میدهد! همچنین باید همه خود را طوری نشان میدادند که انگار خیلی شاد و سرحال هستند و هیچ غمی ندارند و در کمال راحتی و با کمال اختیار! در مراسم شرکت کرده اند و خیلی خوش میگذرانند! تا جایی که من یادم می آید کسی نبود که از این مراسمها خوشش بیاید و رغبتی به این برنامه ها داشته باشد. علت هم همانطور که گفتم کارهای سنگینتر و بیشتر بود و از همه بدتر صحنه سازیهای آن که با وجود فشار باید خودمان را شاد هم نشان میدادیم. در حالت معمولی هر کس میدانست که کارش چیست و چه ساعتی کار تعطیل میشود و کی میتواند به کار خودش برسد و یا حمام کند و یا .... ولی در اینگونه مواقع دیگر وقتی برای فرد نمیماند و از سر صبح بدو بدو بود تا نصف شب! تازه آخرش هم باید سر خیلی چیزهای دیگر حساب پس میدادیم. مثلاً چرا فلان جا که آهنگ شاد پخش میشد نمیخندیدین و شاد نبودین!؟ چرا فلان موقع نرقصیدین!؟ چرا و چرا و چرا!!!؟؟؟ خلاصه تا جایی که من یادم میآید ما هیچوقت از جشنها مفهوم جشن را در طول مدتی که در سازمان بودیم؛ نفهمیدیم و از مراسم مذهبی هم همینطور. همه چیز بوی ریا میداد و همه چیز فقط در خدمت تبلیغ بود و نه با محتوای آن کار داشتند و نه به چیزهای دیگر. این چیزی بود که در همه کارهای سازمان و بخصوص رهبر آن یعنی مسعود رجوی به چشم میخورد. امیدوارم که به زودی همه آنهایی که در اشرف گیر افتاده اند از چنگال این سردمداران سازمان که به معنای واقعی کلمه منافق هستند و در تمام کارهایشان ریا و دورویی مشام را و چشم را میآزارد، رها شوند و در کنار خانواده هایشان به طور واقعی جشن بگیرند و شادی کنند. به امید آن روز. سوئد / استکهلم 2007-01-26 رسول محمدنژاد
تروریست!
تروریست!
مدتی بود که سازمان مجاهدین در بوق و کرنا کرده بود که از لیست تروریستی خارجش کرده اند و بزودی هم شاهد استقرار رجویها در ایران خواهیم بود. آنها آنقدر این حرف را برای هوادارانشان تکرار کرده بودند که امر بر خودشان هم مشتبه شده بود و فکر میکردند که واقعاً از لیست درآمده اند ولی این بار هم سرشان به سنگ خورد و دیدند که این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و کار به این راحتی هم نیست.
« قاضی های ديوان عالی آمريکا روز دوشنبه (8 ژانويه) با بررسی شکايت ۷ تن از اعضای مجاهدين خلق در دادگاه تجديد نظر مخالفت کردند.» این متن خبری است که در سایت بی بی سی درج شده است و نیازی به توضیح ندارد که چطوری سر مجاهدین به سنگ خورده است.
برخلاف دفعه قبل که یک حکم ساده دادگاه را حلوا حلوا میکردند و کلی جشن راه انداخته بودند و همه سایتهایشان پر شده بود از تبریک به فلانی و بهمانی، ایندفعه اما از تسلیت گفتن خبری نیست ولی از نامردی آنها چرا!
مجاهدین که همه میدانند که همه کارهایشان تشکیلاتی است و هیچ هواداری به طور شخصی کاری انجام نمیدهد، اعلام کرده اند که این درخواست را سازمان نداده و تنها چند تن از هواداران آنها خودشان این کار را انجام داده اند و نیز اعلام کرده که هرگز از آنها پولی دریافت نکرده است.
این باز هم نشان از دغلبازی سازمان دارد که هر گاه به کسی نیاز دارد از وی استفاده میکند ولی هر گاه نیاز نداشت و یا در شرایطی بود که ضررش بیشتر از نفعش بود ولی همچنان هوادار بود میگوید آنها خودشان کاری کرده اند وبه سازمان ربطی ندارد. از همینجا میشود فهمید که وقتی سازمانی هواداران خود را از خود نمیداند و از آنها حمایت نمیکند چطوری افرادی را که از آنها جدا شده اند مورد تهمت و افترا قرار میدهد و آنها را مزدور مینامد! کافی است همین 7 نفری که به عنوان هوادار هستند و به قول سازمان کاری خودبخودی انجام داده و به دادگاه شکایت کرده اند از سازمان انتقاد کنند، بلافاصله آنها هم به زعم سازمان و سران آن به مزدوران تبدیل میشوند و خونشان هم حلال میگردد.
در هر حال این نشان کوچکی است از دروغگوییهای سازمان به اعضا و هوادارانشان و اگر هواداران کمی دقت کنند به دوز و کلک این سازمان بیشتر پی میبرند.
در هر حال اکنون که سید الرئیس مجاهدین هم به دار کشیده شد ( فارغ از اینکه من اساساً مخالف اعدام هستم و شخصاً از اعدام صدام متأثر شدم ) و مجاهدین صاحبخانه را از دست دادند معلوم نیست که حالا چیکار خواهند کرد و با ساز چه کسی خواهند رقصید.
در هرحال امیدوارم که سران این سازمان که دست در خون جوانان این مملکت دارند روزی در یک دادگاه صالح مورد محاکمه قرار گرفته و به سزای اعمالشان برسند.
به امید آزادی ایران و ایرانیان.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-01-10
پیروزی!!!
پیروزی!!!
اینروزها وقتی تلویزیون مجاهدین را باز میکنید فقط جشن و پایکوبی و آوازخوانی میبینید!
علت چیست؟ بله! بیرون آورده شدن مجاهدین از لیست تروریستی!
بله! تعجب نکنید! درست است که این آمریکا بود که مجاهدین را در لیست تروریستی قرار داد و به تبع آن بقیه کشورهای اروپایی که به نوعی از اقمار آمریکا محسوب میشوند اینکار را کردند و تا آمریکا آنها را از لیست خارج نکند بقیه هم خارج نخواهند کرد و درست است که حکم دادگاه عدالت اروپا فقط خارج کردن دارائیهای مجاهدین از محدودیت است ولی چه اشکالی دارد که آدم دل نیروهایش را به نوعی خوش کند و به آنها امیدواری بدهد.
چه ماها که روزی در کنار مجاهدین بودیم و چه آنها که هنوز چشم امیدی به این امامزاده دارند و منتظرند که آبی از این امامزاده برایشان گرم شود خوب به خاطر داریم که چگونه آقای مسعود رجوی در دهه 60 ابتدا وعده های 6 ماهه و بعداً که دیدند نخیر اینطور نمیشه! وعده های 1 ساله میدادند و سرانجام هم بعد از آتش بس بین ایران و عراق ما که در داخل ارتش آزادیبخش! بودیم متوجه شدیم که همه تقصیرها به گردن ماها بوده که زودتر مریم را کشف نکرده بودیم تا با چنگ زدن به او از تنگه عبور کرده و در امام زمان حال حاضر یعنی مسعود رجوی حل شده باشیم و ایشان را به تهران برسانیم.
حالا هم که خوشبختانه ناخالصیها زدوده شده و همه خالص شده اند و آقا مسعود هم که بعد از غیبت صغرایشان برگشته اند و هر چند هنوز به چشم مردم عادی دیده نشده اند ولی در هر حال پیامشان را که داده اند و احتمالاً چون با امدادهای غیبی زیادی برگشته اند باید بزودی شاهد سرنگونی رژیم آخوندی باشیم و چشممان به حضور مریم خانم در تهران، گرم شود.
ولی خودمانیم ها! آقا مسعود که چند سال بود پنهان بودند طوری آمدند و بدون سلام و علیک و احوالپرسی پیام دادند که انگار نه انگار که از سفر! آمده اند. یکی نیست به این آقا که ادعای رهبری یک جنبش را دارد بگوید که بابا جان! اینکه رسمش نیست. آدم اول سلام میکند و میگوید که کجاها بوده است و بعد پیام میدهد.
تازه باید یک فرقی هم بین تو که آلترناتیو آخوندها هستی با آنهاباشد مگه نه؟! از این نوع جشن گرفتنها که آنها هم دارند. مثلاً شورای امنیت در مورد تحریم به توافق نهایی نمیرسد و آنها ادعا میکنند که پیروز شدیم! روسیه میگوید که بهتر است کمی بیشتر به آنها ( و در واقع به خود روسیه ) فرصت داده شود که فکر کنند و راه بهتر پیدا کنند ( در اصل راه بهتری برای گرفتن پول بیشتر از ایران توسط خود روسها) و باز هم آنها دم از پیروزی میزنند. حالا شما هم که هنوز در لیست هستید ولی ادعای درآمدن از لیست را میکنید چه فرقی با این دولت دارید؟
لطفاً فرق خود را توضیح دهید تا بخصوص هوادارانتان سردرگم نمانند.
در هر حال با این پیروزیهای پی درپی مجاهدین که شاهدش هستیم فکر کنم بزودی نه تنها ایران، که کل خاورمیانه و حتی به زودی همه دنیا را تصرف کرده و خواهر مریم را نه تنها به تهران بلکه به تهرانها! خواهیم برد! آخه مگه خود برادر مسعود نمیگفت که هر کس ایران را داشته باشد قرن 21 مال اوست؛ پس مجاهدین صاحب قرن و همچنین صاحب دنیا میشوند و نه یک تهران بلکه دهها تهران درست میکنند و مریم را هر روز به یکی از این تهرانها میبرند تا لااقل دق دلی این سالهای طولانی که منتظر مانده اند هم درآید.
البته نمیدانم که در اشرف تهران درست کرده اند یا نه! آخه در اشرف همه جای ایران را درست کرده اند و کسی خودش را غریب احساس نمیکند شاید تهران هم درست کرده باشند که در آن صورت خودبخود مسئله حل میشود و همین فردا هم میتوانند خواهر مریم را به تهرانشان در اشرف ببرند.
منتظریم تا خواهر مریم را در اشرف؛ ببخشید! در تهران ببینیم.
رسول محمدنژاد / استکهلم / 2006-12-14
««لغو توقيف داراييهای مجاهدين خلق در اروپا»»
««لغو توقيف داراييهای مجاهدين خلق در اروپا»»
««دادگاه بدوی اتحاديه اروپا به شکايات عليه نهادهای دولتی اروپايی رسيدگی می کند.
دادگاه بدوی اتحاديه اروپا رأی به لغو توقيف داراييهای سازمان مجاهدين خلق در کشورهای عضو اين اتحاديه داد.
اين دادگاه اعلام کرده که حکم توقيف داراييهای سازمان مجاهدين خلق که چهار سال پيش صادر شد، فاقد استدلالهای حقوقی کافی بوده و در آن زمان به اين سازمان امکان دفاع از خود در برابر اتهامی که به توقيف دارايی اش انجاميد داده نشده است.»»
این متن خبری است که خبرگزاری بی بی سی پس از اجرای دادگاه اروپا و رأی آن مبنی بر لغو محدودیتهای دارائیهای مجاهدین، در سایت رسمی خود درج کرده است.ولی سازمان مجاهدین بشدت در بوق و کرنا کرده است که دادگاه عدالت اروپا رأی به لغو حکم تروریست بودن سازمان داده است و در همه جا جشن گرفته اند و شیرینی پخش میکنند.
در همین موقع بالاخره آقای مسعود رجوی که مدت بیش از 3 سال بود در غیبت صغرا به سر میبرد نیز پیدایش شد و اقدام به دادن یک پیام کرد و در آن پس از تعریف و تمجید از مریم؛ قول پیروزی و قول سرنگونی رژیم را داد.
جدای از اینکه خیلی از این حرفها و شعارها فقط تبلیغ است و واقعیت چیز دیگری میباشد و حرفهای زیادی در این باره گفته خواهد شد و بحث خواهد شد ولی من چند نکته داشتم که به صورت خلاصه به آنها اشاره میکنم.
اولاً که حکم دادگاه عدالت اروپا فقط از اتحادیه اروپا میخواهد که محدودیت مالی مجاهدین را به این دلیل که به آنها فرصت کافی برای دفاع از خود داده نشده لغو کند و اجازه دهد که آنها مدارک خود را ارائه دهند و از خود دفاع کنند و اینکه در همه جا دارند جار و جنجال میکنند که همه چیز تمام شد و بزودی آنها پیروز خواهند شد، شعاری بیش نیست.
دوماً که تمام این چیزها بازیهای سیاسی ای است که ابرقدرتها در جهت منافع خود انجام میدهند و هر کجا که چیزیی به نفعشان باشد همان را انجام میدهند و در حال حاضر هم فقط به خاطر اینکه رژیم آخوندی کارهایی انجام میدهد که به شدت در تعارض با منافع آنها است و در واقع آنها را به چالش میکشد، دست به این کار زده اند تا به رژیم بفهمانند که اگر بخواهند مهره هایی دارند که در مقابل رژیم از آنها استفاده کنند و در واقع این فقط یک استفاده ابزاری از مجاهدین است و این نوع استفاده در واقع جشن و سرور ندارد و اگر رهبران سازمان واقعاً انقلابی بودند و برای ایران و ایرانی تلاش میکردند؛ جشن نمیگرفتند و شادی نمیکردند.
نکته دیگر در پیام آقای رجوی است. ایشان تا حالا سابقه نداشته که در طول دوران رهبری سازمان پیامی داده باشند و زیر آن را فقط با اسم خالی و بدون بکار بردن یکی از القابشان، امضاء کرده باشند؛ القابی مثل مسئول اول شورای ملی مقاومت ایران، فرمانده کل ارتش آزادیبخش ایران و ............ ولی د ر این اطلاعیه که اولین اطلاعیه ایشان بعد از سه سال و اندی غیبت میباشد، ایشان فقط به نوشتن اسم مبارکشان اکتفا کرده اند و بیان نفرموده اند که چرا؟!
ایشان که عادت دارند شفاف بوده و شفاف عمل کنند چرا گاهی وقتها یادشان میرود که شفاف باشند؟ شاید هم هواداران و مردم را قابل نمیدانند که همه چیز را به آنها بگویند.
یادم میآید که در سال 71 وقتی مریم را به عنوان مسئول اول سازمان معرفی میکردند و در زیر بیانیه اش اسم خود را به عنوان مسئول اول نیاورده بودند، این اشتباه را نکرده بودند و با یک عنوان بالاتر یعنی « رهبر انقلاب نوین ایران» زیر آن بیانیه را امضاء کرده بودند و کلی هم در طول نشست که به همین مناسبت برگزار کرده بودند توضیح دادند که بله! علت این است که ایشان رهبر انقلاب هستند و مسئول اولی یک سازمان برایشان خیلی کوچک است.
حالا چرا بدون هیچ عنوانی این پیام را به اتمام رسانده اند جای سئوال دارد که امیدوارم خودشان یا یکی از مسئولین سازمان جواب بدهند.
در اینجا یک نکته دیگر را هم لازم میدانم بگویم و آن اینکه سازمان طبق عادت سعی در بزرگ نشان دادن پیروزی!!! دارد ولی باید همه و بخصوص هواداران این سازمان مستقلاً اقدام به کسب خبر کنند و واقعیتها را خود بفهمند وگرنه این سازمان هرگز خبری را به درستی به اطلاع کسی نخواهد رساند.
به امید روزی که مردم ایران از شر هر دو، یعنی رژیم آخوندی و سازمان مجاهدین که هر دو مثل هم بوده و دشمن ایران و ایرانی میباشند خلاص شوند و بتوانند یک حکومت دمکرات که در جهت منافع ملی حرکت کند ایجاد کنند.
رسول محمدنژاد / استکهلم / 2006-12-13
