گزارشی از حضور اپوزیسیون در سوئد
گزارشی از حضور اپوزیسیون در سوئد
از یک هفته پیش برنامه سفر منوچهر متکی وزیر امور خارجه ایران به سوئد مشخص بود و همه گروههای اپوزیسیون از همان موقع به شدت دنبال بسیج نیرو برای انجام تظاهرات بودند و محل و ساعت آنرا هم از قبل مشخص کرده و مرتباً از رادیوهای خود اعلام میکردند. من خودم که به رادیو همبستگی گوش میکردم مستمراً در این مورد صحبت میشد و از مردم برای شرکت در تظاهرات دعوت به عمل می آمد.
من شخصاً با توجه به تبلیغاتی که شده بود انتظار داشتم که حداقل یک تجمع بالای 1000 نفره تشکیل شود و هم حضور اپوزیسیون در خارج کشور و بخصوص سوئد را که بیش از 70000 (هفتادهزار) ایرانی در آن زندگی میکنند؛ به دولت ایران و جهانیان نشان دهد و هم بتواند صدای خود را که شاید صدای خیلی از ایرانیان داخل کشور باشد، به گوش حکومتهای ایران و جهان برساند؛ و با همین انتظار هم از همان صبح که ساعت تظاهرات اعلام شده بود به میدان سرگل رفتم و سپس به جلو مدرسه عالی بازرگانی که محل تجمع اپوزیسیون به غیر از مجاهدین بود، رفتم.
در آنجا تظاهر کنندگان که به زحمت تعدادشان به 200 نفر(با اغماض) میرسید تجمع کرده و شعار میدادند و موقع ورود هیئت ایرانی هم به سوی آنها تخم مرغ و ...... پرتاب کردند که با دخالت پلیس همراه شد.
این تعداد تا ساعت 2 بعد از ظهر در آنجا بودند و سپس به جلو مجلس آمدند. جایی که مجاهدین هم از ساعت 1:30 در آنجا تجمع کرده و تظاهرات میکردند که تا ساعت 4 بعد از ظهر ادامه داشت.
در این میان نکته ای که باعث نوشتن این مقاله شد جمع شدن این تعداد اندک تظاهر کننده بود. چه در سمت غیرمجاهدین و چه در سمت مجاهدین، تعداد به قدری کم بود که اسم اپوزیسیون را نمیشد به آنها اطلاق کرد چه رسد به آلترناتیو!
در یکی از برنامه های رادیو همبستگی یکی از مسئولین این اپوزیسیون گفت و خیلی درست گفت:
"اگر باز هم تعداد جمعیت در حد 200-300 نفر باشد باید از همین الان اعلام کنیم که اپوزیسیون شکست خورده است."
این حرف خیلی واقعی بود و متأسفانه شاهد تجمع خیلی کمی بودیم و این نشان از ضعیف بودن اپوزیسیون دارد و اگر اپوزیسیون واقعاً دنبال کاری است باید دلیل این ضعف را پیدا کند و به دنبال راه علاج برای آن باشد و گرنه با این شکل کار به جایی نخواهد برد.
منظور من هم از اپوزیسیون اساساً مجاهدین نیستند زیرا آنها را فقط یک فرقه و سکت بسته میدانم که فقط به دنبال قدرت هستند و به دلیل بریدن از مردم و به دلیل بسته فکر کردن و خود را بالاتر از همه دانستن به این مرحله رسیده اند و فکر هم نمیکنم راه علاجی برای آنها باشد؛ من منظورم دیگر گروهها هستند که اگر کمی با هم مدارا کنند و دست در دست هم بگذارند شاید بشود این کشتی شکسته اپوزیسیون را به جایی رساند.
در هر حال امیدوارم که مسئولین گروهها بجای درگیری با هم و به جای انگ زدن به دیگران با هم بنشینند و واقعاً به فکر مردم باشند و کاری انجام دهند و در این صورت است که مردم هم به کمک می آیند و مشارکت میکنند.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-05-07
پیروزیهای مقاومت!
پیروزیهای مقاومت!
در سایت همبستگی ملی قسمتی به نام "گزیده پیروزیهای مقاومت" قرار دارد که فقط چند خبر در آنجا قرار دارد که در واقع چنانکه از تیتر خبر برمی آید بزرگترین پیروزیهای مقاومت است. البته همین یکماه پیش این قسمت خیلی بزرگتر بود و حتی قسمت آرشیو هم داشت که تا 2-3 ماه را در برمیگرفت و شخص میتوانست پیروزیهای چندماهه مقاومت! را ببیند ولی شاید به یمن مقاله ای که خود من همین چند وقت پیش نوشته و چند سئوال کوچک را مطرح کرده بودم تغییر کرده و به این شکل مختصر و مفید درآمده تا هم شامل پیروزی باشد و هم بیننده و خواننده را خسته نکند و هم کمتر سئوال ایجاد کند.
میبینید که این مقاومت چقدر به انتقادات و سئوالات توجه میکند که بلافاصله حتی سایتش را هم در واکنش به نظر خوانندگانش تغییر میدهد. بگذریم!
حالا با وجود همه این کارها که کرده اند تا کمتر سئوال ایجاد شود باز هم یک سئوال برای من ایجاد شده! یکی از خبرها این است " جريمه سنگين براي بزرگترين بانك هلند" .
و سئوال من این است: این بانکها و دیگر موسسات همگی بدنبال سود خود هستند و هر کاری هم در این راستا انجام میدهند. اینکه آمریکا هم آنها را جریمه میکند یا محدودیت برای آنها ایجاد میکند چه ربطی به مقاومت دارد که جزو پیروزی مقاومت نوشته شده آنهم گزیده پیروزی!!!
نکند مقاومت! روی تمام کارها و اتفاقاتی که در دنیا می افتد نظارت داشته و خبر کارهای همه را به گوش اربابانش در آمریکا میرساند و به همین دلیل این جریمه هم جزو کارهای مقاومت! است؟
شاید هم این مقاومت! آنقدر به پیسی افتاده که هر کاهی را کوهی کرده و برای خود پیروزی درست میکند؟ البته من یادم نرفته که قجرخانم میگفتند که هنر مسعود تبدیل شکست به پیروزی است؛ و شاید به خاطر شکستهای متعدد که هر روز شاهدش هستیم (مثل پیروزی سارکوزی در فرانسه مقابل سگولن رویال، به نتیجه نرسیدن تحصن چند ماهه در ژنو، به نتیجه نرسیدن تلاشها برای درآوردن نام مقاومت! از لیست تروریستی، به نتیجه نرسیدن تثبیت ماندن در عراق و شکستهای دیگری که زیاد است و فعلاً در حوصله این مقاله نیست.) مقاومت! در غیاب رهبر عقیدتی خاص الخاصش؛ مجبور شده که اینطور چیزها را هم که ربطی به مقاومت ندارد به عنوان گزیده پیروزیهای خودش در سایت وارد کند؟
شاید هم سازمان خود را آنقدر فراملیتی میداند که هر اتفاقی در دنیا می افتد را به حساب خودش میگذارد مثل آن آدم خودکم بین! میگن یکی به رفیقش میرسه و میگه باز هم روزنامه ها در مورد من مطلب نوشته اند! دوستش میپرسه چی نوشته اند؟ میگه نوشته اند مردم در فلان محل جمع شده بودند. من هم جزو مردم بودم!!!
حالا سازمان هم آنقدر به پیسی افتاده که پشه پر میزند میگه به خاطر کارهای مقاومت! بود.
در هر حال دوران افول این مقاومت خود ساخته که با کارهای خود تیشه به ریشه مقاومت واقعی مردم ایران زده است رسیده و انشاالله به زودی شاهد محاکمه سران دغلباز و دغلکار این سازمان فرقه گونه در برابر خلق ایران خواهیم بود. به امید آنروز و به امید رسیدن مردم ایران به یک حکومت آزاد و مردمی که واقعاً به فکر مردم باشد.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-05-07
سگولن رویال رئیس جمهور برگزیده مجاهدین برای فرانسه!
سگولن رویال رئیس جمهور برگزیده مجاهدین برای فرانسه!
مدتها بود که سازمان مجاهدین در همه سایتهای رسمی و غیررسمی اش مشغول تبلیغ به نفع خانم سگولن رویال بود و تمام تلاشش را به کار برد تا او را رئیس جمهور آینده فرانسه بکند و البته کلاههای گشادی هم برای خود دوخته بود و تبلیغات پشت تبلیغات بود که اگر او رئیس جمهور شود چه و چه خواهد شد.
امروز انتخابات ریاست جمهوری فرانسه با شرکت بیش از 85% مردم فرانسه برگزار شد و آقای سارکوزی با کسب 53% آرای مردم به عنوان رئیس جمهور آینده فرانسه انتخاب شد.
اینکه مردم فرانسه چه کسی را برای رئیس جمهور شدن انتخاب کرده اند زیاد به ما ربطی ندارد ولی اینکه خوابهای پنبه دانه ای مجاهدین به واقعیت نپیوست و در طول تمام سالهای گذشته هم شاهد بوده ایم که از خوابهای پنبه دانه ای زیاد دیده اند ولی همه اش به سراب بدل شده است؛ کمی ناراحت کننده و نیز قابل تأمل است.
اینکه مجاهدین خود را در کجا نشانده اند که نه تنها برای مقاومت! رئیس جمهور برگزیده! انتخاب میکنند بلکه حالا کارشان به جایی رسیده که برای مردم فرانسه هم این کار را کرده اند! احتمالاً جزو همان خوابهای پنبه دانه ای است! ولی متأسفانه مردم فرانسه قدر رهبری عقیدتی را ندانسته و به رهنودهای او گوش نکرده و آقای سارکوزی را انتخاب کردند وحالا فاقد یک مریم برای خودشان هستند و احتمالاً در آینده به همین دلیل هم پشت تنگه گیر خواهند کرد وتازه خواهند فهمید که بایستی به دامن مریم! چنگ میزدند! (باش تا صبح دولت مجاهدین بدمد!!!)
بلافاصله بعد از مشخص شدن نتیجه انتخابات تمامی اخبار مربوط به حمایتهای مجاهدین از خانم سگولن رویال که در این چند روز و هفته سایتهای مجاهدین را پر کرده بود از همه این سایتها جمع شد و فقط در یک خبر کوتاه که معلوم است برای خالی نبودن عریضه نوشته شده اعلام کردند که آقای سارکوزی پیروز شده است.
حالا باید منتظر بمانیم ببینیم برای انتخاب نشدن خانم سگولن رویال چه مرثیه خوانیهایی راه خواهند انداخت و چه مقدار از گناه عدم پیروزیهای بعدی را به گردن این انتخاب نشدن خواهند گذاشت و سر هواداران خود را باز هم شیره خواهند مالید.
نمیدانم این هواداران چرا اینقدر ساده تشریف دارند که حرفهای سر تا پا دروغ سردمداران مجاهدین را که سالهاست دروغ بودنشان اثبات شده است هنوز باور میکنند؟ شاید هم آنهایی که باور میکنند نفعی در این کار دارند و گرنه همه فهمیده اند که مجاهدین چه کسانی هستند و به نفع چه کسانی فعالیت میکنند. همه فهمیده اند که مجاهدین هرگز به فکر مردم ایران نبوده و نیستند.
به امید روزی که شاهد رسوائی همه این خائنین باشیم.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-05-06
اطلاعات دست اول!
اطلاعات دست اول!
همانطور که خود مجاهدین میگویند و افتخار میکنند و همه هم میدانند که آنها دارای اطلاعات دست اول نه تنها از داخل ایران بلکه از همه جای دنیا هستند و این را هم در گذشته با دادن اطلاعات کاملاً سری از تأسیسات اتمی و نیز معاملات پنهان رژیم با جاهای مختلف و نیز افشای افراد و سران مختلف رژیم با آدرسها و شماره تلفنهای آنها به نوعی اثبات کرده اند و لااقل طبق ادعای خودشان هر کسی که نیاز به اطلاعات دست اول از ایران و سران حکومت داشته باشد باید به آنها مراجعه کند و آنها با نازلترین قیمت آن اطلاعات را در اختیار مراجعین قرار میدهند.
البته کسی این قرار دادن اطلاعات را به عنوان وطن فروشی حساب نکند چون تمام هدف مجاهدین از این کارها هموار کردن راه حمله نظامی آمریکا به ایران با هدف آزادسازی ملت ایران از دست این حکومت است و هدف بدی ندارد!
الان چند روزی است که سردمداران آمریکا دنبال یک آمریکایی که به ادعای آنها در جزیره کیش ناپدید شده است و کسی از محل او خبر ندارد، هستند و مقامات ایرانی هم از وجود چنین کسی اظهار بی اطلاعی میکنند.
در این میان من نمیدانم چرا مجاهدین که همیشه در چنین مواقعی دارای اطلاعات دست اول بودند و بلافاصله هم دست به افشاگری میزدند چرا ساکتند و محل زندانی شدن این فرد آمریکایی را در ایران! و شماره تلفن شکنجه گرانش را افشا نمیکنند تا اینهمه مقامات آمریکا دنبال او نگردند.
شاید هم علت اینکه هنوز محدثین یا توحیدی برای افشاگری نیامده اند این باشد که مسئله را زیاد جدی نگرفته اند و شاید هم در مرخصی هستند و یا شاید هم فعلاً مشغول آماده سازی حذف نام خلیج فارس و جایگزینی آن با خلیج عربی! هستند و فرصت ندارند تا به این مسئله کوچک که در مقایسه با خلیج فارس قطره ای! در مقابل دریا! هست بپردازند.
در هر حال امیدوارم که این بحرالعلومهای زمانه زیاد این مسئله را طول ندهند و به خانواده همه این افراد؛ از خود فرد گم شده گرفته که نگران سرنوشت او هستند تا خانواده های مقامات آمریکایی که دنبال او میگرندند و کمتر وقت میکنند به خانواده خود سر بزنند؛ رحم کرده و زودتر اطلاعات دست اول خود را از محل زندانی شدن او و شکنجه گرانش و چگونگی شکنجه شدنش را در اختیار مقامات مربوطه قرار دهند و همه را از نگرانی درآورند!
درست است که این کار کوچکی است (قطره در مقابل دریا!) ولی به خاطر انسان دوستی هم که شده لازم است مجاهدین کارهای کوچک را هم در لابلای کارهای بزرگ جا بدهند و خیلیها را از خود متشکر کنند! (البته همین الان هم خیلیها در اسرائیل و آمریکا از آنها متشکر هستند ولی خوب هر چه دوست بیشتر بهتر!)
امیدوارم که مجاهدین زودتر در این مورد اقدام کنند و خانواده های زیادی را از نگرانی برهانند!!!
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-04-20
وعده های سرخرمن!
وعده های سرخرمن!
دول غربی و در رأس آنها آمریکا و در درجه دوم انگلیس هر بحثی که در رابطه با ایران میشود میگویند که ایران فلان کار را بکند تا ما مثلاً دارائیهایش را آزاد کنیم. یا میگویند که فعالیتهای صلحجویانه اتمی را متوقف کند تا ما برایش تأسیسات تولید برق آب سبک ایجاد کنیم!
ولی آیا واقعاً این کارها را میخواهند انجام دهند یا فقط وعده سرخرمن میدهند و فقط منتظر هستند که امکاناتی که ایران درست کرده از بین برود و بعد همه قول وقرارها یادشان برود؟!
با دیدن برخی اخبار، آدم نمیتواند باور کند که آمریکا و انگلیس واقعاً دنبال اجرای وعده هایشان هستند. همین چند وقت پیش کره شمالی در طی کنفرانس شش جانبه اش به توافق رسید که یک چیزهایی بگیرد و تأسیسات اتمی اش را برچیند. یکی از وعده های آمریکا آزاد کردن 25 میلیون دلاری که کره شمالی در بانک ماکائو داشت؛ بود ولی با وجود اینکه در ظاهر آمریکا هم میخواهد اینکار را انجام دهد هنوز به جایی نرسیده و پولها هنوز بلوکه هستند. در حالیکه این فقط 25 میلیون دلار هست که در مقایسه با میلیاردها پولی که ایران در آمریکا دارد هیچ است.
حال فکرش را بکنید که ایران هم به حرفهای این آقایان باور کند و غنی سازی اورانیوم و کارهای دیگری که با اهداف صلح طلبانه دارد انجام میدهد را تعطیل کند و اجازه دهد که آقایان تصمیم به از بین بردن آن تأسیسات هم بکنند. اگر اینکار انجام شود آن قدرتها دیگر هرگز پای حرفی که زده اند نخواهند آمد و هرگز به وعده های خود عمل نخواهند کرد. من فکر میکنم اگر ایران قبول کرده و عقب نشینی کند هم این کارهایی که تا حال انجام داده را هدر خواهد کرد و هم چیزی به دست نخواهد آورد. در واقع خواهد شد آش نخورده و دهن سوخته! لااقل الان ما میدانیم که ایران یک چیزهای دارد و پیش هم میرود.
فقط یک قلم دارائیهای ایران که سر به چند میلیارد دلار میزند را آمریکا بخواهد آزاد کند با توجه با داستان 25 میلیون دلار کره شمالی؛ احتمالاً چند سال طول خواهد کشید!
من که فکر میکنم اگر آمریکا و انگلیس واقعاً راست میگویند باید واقع بینانه به مسئله نگاه کرده و با همه هم برابر رفتار کنند. نمیشود که با اسرائیل یک جور برخورد کرد و با ایران جور دیگر! نمیشود که به هند تأسیسات هسته ای فروخت ولی ایران را از حق معمولی خود که در پیمان منع گسترش هسته ای هم مجاز است مانع شد.
دول غربی باید بدانند که اگر یک بام و دو هوا کنند مشخصاً جهان را به سوی شلوغی و هرج و مرج هدایت میکنند و باید توجه کنند که اگر واقعاً دنبال صلح هستند باید به همه با یک دید نگاه کنند و حق قانونی همه را هم به رسمیت بشناسند.
من به عنوان یک ایرانی آرزو دارم که کشوری قدرتمند و با ثبات داشته باشیم تا مردممان بتوانند در صلح و آرامش زندگی کرده و بتوانند لقمه ای نان برای زن و بچه های خود درآورده و در آرامش زندگی کنند.
رسول محمدنژاد / استکهلم
2007-04-16
افشاگریهای مجاهدین در مورد ایران
افشاگریهای مجاهدین در مورد ایران
سازمان مجاهدین از هر فرصتی استفاده میکند تا بگوید که آنها بودند که اطلاعات اتمی و نظامی ایران را افشاء کردند و به این امر هم افتخار میکنند که باعث فشار بیشتر به مردم ایران شده اند. زیرا با هرگونه تحریمی این سردمداران رژیم نیستند که باید فشار بیشتری را در زندگی تحمل کنند بلکه این مردم عادی هستند که باز هم باید با فقر بیشتر دست و پنجه نرم کنند و شبهای بیشتری را سر گرسنه زمین بگذارند.
در همین رابطه در سایت ایران افشاگر مطلبی چاپ شده و از قول ریموند تنتر گفته شده که این مجاهدین بودند که این اطلاعات را افشاء کردند و ........!
ولی واقعیت اصلی این است که مجاهدین نه امکان و نه توان این را داشتند که از داخل ایران اطلاعاتی به دست آورند و این در واقع خود اسرائیل و آمریکا بودند که آنها را وارد صحنه کردند تا سود لازمه را ببرند. در همین رابطه آقای اسکات ریتر عضو حزب جمهوری خواه آمریکا مصاحبه مفصلی با فوأد خوسمود انجام داده است که نکات ریز و جالبی را از این گونه بازیها ارائه میدهد.
متن این مصاحبه را در این جا قرار میدهم که خود مدرکی بر مزدوری سران سازمان جنایتکار مجاهدین میباشد.
خواندن این مصاحبه را به همه پیشنهاد میکنم زیرا مصاحبه خیلی روشنگرانه ای است.
متن مصاحبه:
مصاحبه فوأد خوسمود با اسکات ریتر عضو سابق حزب جمهوری خواه آمریکا
ف خ: با جنگ عراق آغاز کنیم. در واشنگتن یک خط بسیار جا افتاده (محبوب) هنور هم در حال تکرار این مسئله است که "عراق دارای سلاح های کشتار جمعی بود". حزب دموکرات و حزب جمهوریخواه هر دو مجاب شده بودند که این مسئله حقیقت دارد. اما شما در واقع کسی بودید که حتی پیش از سال ۲۰۰٣, یعنی سال حمله به عراق, گفتید که عراق دارای سلاح های کشتار جمعی نیست. نتیجه ای که ما میتوانیم از این ادعا قبل از حمله بگیریم چیست؟
الف ر: بگذارید در ابتدا سئوال را به این شکل تصحیح کنیم. من نگفتم که صدام حسین دارای سلاح های کشتار جمعی نیست, بلکه گفتم که هیچکس نتوانست به ما نشان بدهد که وی دارای چنین سلاح هایی است. بازرسان تسلیحاتی به روشنی تمام بیان کردند که بین ۹۵ تا ۹٨ درصد چنین چیزی موجود نیست و این نتیجه را بازرسان با پیشرفته ترین و عالی ترین وسایل تکنیکی برای کنترل تسلیحات بدست آورده بودند.
گفته شده بود که ما برخی چیزها را به حساب نیاورده ایم که خود آن میتواند یک تهدید به حساب بیاید. ولی دیگران هیچگاه نتوانستند اثبات کنند که آنچه را که ما به حساب نیاورده بودیم , صدام حسین واقعا دارا بود. ما هنوز نیاز به این داریم که در باره نتیجه نهایی صددرصد از بین رفتن سلاح های کشتار جمعی به تفحص بنشینیم.
هیچیک از سناتورها و نمایندگان کنگره قادر نیستند مدرکی نشان بدهند که حتی یک سازمان اطلاعاتی در دنیا ادعا کرده باشد که عراق دارای آن سلاح ها بوده و برای رفع این خطر باید وارد جنگ شد.
ف خ: این که برخی موارد به حساب نیامده است در دادگاه افکار عمومی بعنوان اثبات در داشتن این سلاح ها بکار برده شده است.
الف ر: اوضاعی را بوجود آورده بودند که صدام حسین می بایستی عکس آنرا اثبات میکرد.
ف خ: کاملا درست است و اینکه برخی موارد به حساب نیامده است, خود به مانند داوری شد که تشخیص بدهد که کسی دارای سلاح های کشتار جمعی هست یا خیر.
الف ر: این هم دلیلی بود که در مراحل اولیه بحث به جلوی صحنه آورده شد. اما با پیشرفت بحث ها در پشت پرده, سازندگان سیاست ها آنرا به عنوان تهدیدی جدی به فکر مردم تزریق کردند. اعتقاد من این است که شما نمیتوانید با حدس و گمان و تهدید جلو بروید, بلکه بایستی آنرا بطور واقعی نشان بدهید. این آن چیزی است که هیچکس قادر به انجام آن نبود.
ف خ: با در نظر گرفتن تمام این استدلالات که بدون دردست داشتن هیچ گونه دلایلی وارد جنگ شدن نشانه عدم مسئولیت بود. به نظر شما واقعا چه مسئله ای سبب حمله به عراق شد؟
الف ر: اعتقاد من به سبب آن کاری ندارد. ما میتوانیم مسائلی جور کنیم تا این جنگ را مورد بررسی قرار دهیم. چهارچوب این جنگ اعتقاد آن افرادی بود که ایالات متحده آمریکا پس از فروپاشی شوروی می بایست یک قدرت جهانی باشد. این افراد معتقدند که ایالات متحده آمریکا باید خلاء قدرت شوروی را پر کند تا مبادا در این مابین قدرتی بوجود آید و در مقابل این کشور مقاومت کند. در اساس ما در جهانی با حوزه های استراتژیکی ای روبرو هستیم که ایالات متحده آمریکا به نفوذ در آنها بطور یک طرفه, جنگ پیشگیرانه, نظامی, استفاده از استثمار اقتصادی و دیپلماتیک و با سرکردگی نظامی, میخواهد منافع ملی ما را برآورده سازد.
عراق یکی از این ملت ها بود که ایالات متحده آمریکا میخواست بوسیله آن نشان دهد که جهان از نظر این قدرت چگونه باید باشد. با حمایت از عراق و نگهداری از آن چنین نقشه ای برای جاهای دیگر هم قابل پیاده شدن خواهد شد. و آن شامل کشورهای ایران, سوریه و کره شمالی است. اگر شما دلایل این ایدئولوگ ها را مورد بررسی دقیق تر قرار دهید, متوجه خواهید شد که چین و روسیه بعنوان رژیم های نامطلوب, که احتیاج به تغییرات بنیادی دارند, قبل از آنکه بتوانند در مقابل ایالات متحده آمریکا قد بکشند, در این برنامه قرار دارند. این آن چیزی است که دارد اتفاق می افتد. این امپراطوری جدید آمریکا است.
ف خ: اجازه بدهید به ایران و کتاب جدید شما به نامTarget Iran برگردیم. مجاهدین خلق چه کسانی هستند؟
الف ر: مجاهدین خلق* یک سازمان مارکسیستی ایرانی بود که در سال ۱۹۷۰ شکل گرفت. این سازمان نیرویی بر علیه حکومت شاه بود. مجاهدین خلق بیش از هرچیز یک سازمان نظامی بود که مأموران رژیم شاه و مستشاران آمریکایی را در ایران نشانه میگرفت. سازمان مجاهدین خلق بعدها به تبعید رفت و ابتدا در اروپا و سپس در عراق اقامت گزید و به جناح نظامی بسیار قوی مخابرات و سرویس اطلاعاتی عراق تبدیل شد. امروزه آنها از طرف سازمان سیا حمایت میشوند تا بوسیله آنها چوب لای چرخ ایران بگذارند. هنوز سازمان مجاهدین در وزارت کشور آمریکا در لیست سازمان های جهانی تروریستی قرار دارد.
ف خ: پس این یک سازمان تروریستی است که مسئولیت حمله به آمریکایی ها را بر گرده داشت. نکات منفی بسیاری در جو سیاسی حاضر بخصوص در این سازمان به چشم میخورد. اکنون این سازمان روابط عمومی خوبی با واشنگتن دارد. آیا سازمان سیا در این امر دخیل است یا مسائل دیگری در بین است؟
الف ر: زمانی که شما با مردمی روبرو هستید که از پیش برنامه ریزی شده اند که ارزش هر چیز را در ظاهر ببینند و به آنچه که دستگاههای ارتباط جمعی و متخصصین آن برعلیه جمهوری اسلامی می گویند, با دیده مثبت بنگرند, آن زمان دیگر تمامی نکات منفی این سازمان ناپدید میشود. سازمان مجاهدین خلق حمایت اسرائیل را نیز با خود دارد. همچنین این سازمان از حمایت لابی اسرائیل در ایالات متحده آمریکا برخوردار است. این ها همچنین حمایت بسیاری از نمایندگان کنگره را که خود با این سازمان موافق بوده و یا در اثر لابی گری با آنها توافق یافتند را دارند. سازمان مجاهدین خلق در میان گروه مخالفان تهران در واشنگتن پایه دارد.
ف خ: در کتاب جدید شما – هدف ایران – بیان شده است که مأموران اطلاعاتی اسرائیلی, منابع اصلی اطلاعات جدید در مورد موسسات مخفی اتمی ایران هستند. شما همچنین می گویید که مایکل لدین و برخی از نئوکان های واشنگتن از مجاهدین بعنوان یک واسطه برای اعلام این مسئله استفاده کردند. به چه دلیل برای یک سازمان دیگر مهم بود که اعلام کننده این اطلاعات باشد؟
الف ر: جواب این سئوال دوگانه است. اول اینکه اسرائیل خواهان از بین بردن موسسات اتمی ایران است. دوم اینکه زمانیکه شما قصد تغییر رژیم را دارید, باید سازمان مجاهدین خلق آن چنان قوی نشان داده شود که حتی قادر است به اسرار مخفی اتمی ایران دسترسی داشته باشد. این همان استراتژی ای است که در مورد عراق با کنگره ملی عراق و احمد چلبی بکار برده شد.
ف خ: شما در این کتاب می نویسید که جورج تنت (رئیس وقت سازمان سیا) از همه این خبرها با اطلاع بوده است. آیا این بدان معنا است که واشنگتن اطلاعاتی را که در آن دست برده است, انتشار داده است؟
الف ر: من میگویم تمرکز ایالات متحده آمریکا صد در صد به عراق بود و به این جنبه از مسئله اصلا توجه نداشت. تنت مثل بسیاری از کسان دیگر از برنامه اتمی ایران اطلاع داشت, اما این اطلاعات را معتبر نمی پنداشت. من فکر نمیکنم که این یک نقشه توطئه آمیزی بود که بخواهند در اطلاعات دست ببرند. ایالات متحده آمریکا به این اطلاعات به اندازه کافی توجه نکرد. از این جهت اسرائیل برای قابل توجه کردن آنها, پای رسانه های جمعی را به این مسئله باز کرد. و این آن دلیلی است که آنها مجاهدین خلق را برای این کار انتخاب کردند.
ف خ: چه اتفاقی در این موسسات (موسسات اتمی ایران) افتاد؟ آیا بازرسی ویژه ای در آن موسساتی که مجاهدین اعلام کرده بودند, انجام شد؟
الف ر: این موسسات بوسیله آژانس جهانی انرژی اتمی مورد بازدید قرار گرفت. بعضی از این موسسات از جمله در نظنز در غنی سازی اورانیوم دست دارند. در هیچ کدام از موسساتی که مورد بازدید قرار گرفت, از برنامه ساخت سلاح های اتمی خبری نبود. فقط برنامه غنی کردن اورانیوم برای انرژی اتمی صلحجویانه در تمامی موسسات هویدا بود. برخی از اطلاعاتی را که سازمان مجاهدین خلق نشر داد دروغ از آب درآمد. این چنین خبرهایی این هدف را داشت که مسئله اتمی ایران در صدر اخبار رسانه های جمعی جهانی قرار بگیرد و دهن مخالفین را ببندد.
چنین مسائلی بسیار اتفاق افتاده است. زمانی که من بازرس سلاح های کشتار جمعی در عراق بودم , ما با اسرائیل معامله میکردیم. اسرائیل در آغاز اطلاعات ذیقیمتی را ارائه میکرد. اما در ادامه تحقیق این منابع شروع به خشک شدن کردند. اسرائیل دیگر نمی توانست اطلاعاتی به ما بدهد, چرا که اطلاعات داده شده تاکنونی شان, همگی نادرست از آب در آمدند.
ف خ: چرا ایران به مدت ۱٨ سال این برنامه را مخفی کرده است, اگر واقعا قصد ساخت سلاح های اتمی را ندارد؟
الف ر: اول از همه این درست است که ایرانی ها برای برنامه صلح آمیز اتمی خود پا پیش نگذاشتند. این مسئله به سال های ۱۹۷۰ بر میگردد: زمان شاه. زمانی که متفکران بانک فکری آمریکا احتیاج ایران را به این انرژی مورد تأیید قرار میدادند, انرژی اتمی به وسیله ایالات متحده آمریکا بعنوان مسئله ای که حق کشور ایران است, مورد توافق قرار گرفت. باید بگویم که در آن زمان دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا و دیک چینی رئیس تشریفات کاخ سفید بود.
بعد از انقلاب, ایالات متحده آمریکا حمایت تکنیکی از برنامه انرژی اتمی را از ایران دریغ کرد. در همان زمان برنامه هایی بود برای اینکه موانع بسیاری را در این مورد برعلیه ایران قرار بدهد.
بیشترین ظرفیت پالایشگاهی ایران در اثر جنگ عراق و ایران در آبادان, که شهر مرزی با عراق است, از بین رفت. در اواخر سال های ۱۹٨۰ بود که برنامه انرژی اتمی در ایران دوباره آغاز بکار کرد. سئوالی مطرح بود مبنی بر اینکه چگونه میتوان در جنگ برعلیه عراق پیروز شد. سه پیشنهاد در پیش روی ایران قرار داشت. افزایش تعداد نیروهای جنگنده ایران, کسب سوپر تکنولوژی و کسب سلاح های اتمی. آیت الله خمینی بیان کرد که ایران آغازگر هیچکدام از این گزینه ها نخواهد بود. مردم گسترش ارتش را قبول نخواهند کرد, پولی برای خرید اسلحه و اسلحه های اتمی که منافع ایران را برآورد, موجود نیست.
بنابراین از همان آغاز ما شاهد آن هستیم که رهبران ایران برآنند که تسلیحات اتمی را بخشی از آینده ایران نسازند. چرا آنها این مسئله را مخفی نگهداشتند؟ به دلیل اینکه ایالات متحده آمریکا قبول نداشت اگر ایران اعلام میکرد " حال ما میخواهیم این را بدست بیاوریم ". ایالات متحده آمریکا حتما از آن جلوگیری میکرد.
نمونه آن رأکتور بوشهر است که دولت ایران از شرکت آلمانی زیمنس درخواست کرد که به قراردادهای قبل از انقلاب گردن بگذارد, اما در اثر فشار ایالات متحده آمریکا این شرکت خود را کنار کشید. زمانیکه ایرانی ها به روس ها و چینی ها مراجعه کردند, ایالات متحده همان فشار را هم بر آنها وارد آورد.
در نتیجه ایرانی ها برای آنکه برنامه خود را به پیش ببرند مجبور شدند که در خفا به این کار دست بزنند. زمانیکه این اطلاعات آشکار شد, من اعلام کردم که همیشه برنامه انرژی اتمی وجود داشته است, اما هیچ گونه برنامه سلاح های اتمی وجود ندارد. به همین دلیل زمانی که بازرسان سازمان جهانی انرژی اتمی پس از ۱٨ سال به ایران رفتند, آنها قادر نبودند هیچ گونه نشانی از ایجاد سلاح های اتمی بیابند. هیچگونه.
ف خ: عکس العمل معمولی و یا تنبیهات در قبال مخفی کردن این مسائل چیست؟ معمولا آژانس جهانی انرژی اتمی در مقابل چنین وضعی چه می کند؟
الف ر: اول از همه قرارداد عدم تکثیر در این مسئله حاکم است. ایران این قرارداد را امضاء نموده است. غالبا در چنین مواقعی آژانس جهانی انرژی اتمی با بازرسی های متعدد به این مسئله جواب میدهد که آیا این قرارداد زیرپا گذاشته شده است یا خیر. بسیاری از فعالیت هایی که ایران در آن متهم شده است, مربوط به مسائلی است که خارج از قرار داد عدم تکثیر وجود دارد. برای مثال شما میتوانید دست به تحقیق در تکنولوژی اتمی بزنید بدون آنکه لازم باشد به آژانس خبر بدهید مگر آنکه به ماده اتمی کنترل شده دست بیابید. همچنین خرید مواد اتمی غیرقانونی نیست تا زمانی که خرید آنرا اعلام کرده و این مواد را در تحت پوشش حفاظتی آژانس قرار دهید.
ایران به دلیل آنکه برنامه اش را بطور مخفی انجام میداد, برخی از این موارد را زیرپا گذاشته است. اما بعدا تمامی موادی را که مورد تحقیق قرار داده بود به اطلاع آژانس رساند. برای تست سانتریفوژها, برخی مواد رادیواکتیو مورد استفاده قرار میگیرند. موادی که برای تحقیق و موادی که برای گسترش بکار میروند, در آزمایشات از هم جدا میشوند. این مواد در اندازه بسیار کوچک هستند. جدایی ماده پلوتونیوم به اندازه میکروگرم انجام میگیرد که این مقدار در عمل قابل توجه نیست. این آن مسئله خارج از تناسب است که برخی از افراد را وادار میسازد که بگویند: آها , ایران در فعالیت های ویژه دست دارد. اما به نظر من در چنین حالتی, آژانس بازرس تحقیق میفرستد و مسئله را تحت پوشش ضمانتی خود قرار میدهد.
آنچه که در اینجا اتفاق افتاده است این می باشد که مسئله جنبه سیاسی یافته است. بر ایران فشار آوردند که " قرارداد مضاعف" را برای بازدید بازرسان امضاء کند. این عمل از آن سری بازرسی های حفاظتی است که بعد از جنگ اول خلیج و بعد در سال ۱۹۹٣ پس از آنکه عراق با موفقیت از زیر بازرسی در رفت, مورد نظر قرار گرفت. بسیاری از کشورها این قرارداد مضاعف را امضاء کرده اند. اما ایران آنرا امضاء نکرد. این زیرپا گذاشتن قانون نیست. این یک عمل داوطلبانه است و نمی تواند با اجبار انجام شود. در پی مذاکرات با آژانس, ایران اعلام کرد که حاضر است قرارداد مضاعف برای بازرسی را امضاء کند و در حقیقت بطور داوطلبانه موسسات بیشتری را برای بازدید بازرسان بگشاید. این عمل داوطلبانه و نه اجباری, بصورت قانون در ایران در نیامده است.
ف خ: آیا این بازرسی همچون بازرسی های دیگر است؟
الف ر: بلی همان بازرسی است. طبق ماده چهارم قرارداد عدم تکثیر سلاح های اتمی, ایران اجازه دارد که به غنی کردن اورانیوم بپردازد و تابحال هم تمامی این مراکز مورد بازرسی دقیق قرار گرفته اند. آنچه که در این جا اتفاق افتاد این بود که ایران بعدا قرارداد " مضاعف" را بطور موقت پذیرفت و از غنی کردن اورانیوم بطور موقت دست کشید. اما ایالات متحده آمریکا سعی کرد از این امر موقت , امری دائمی بسازد.
این مسئله آن معمائی است که در حال حاضر بین ایران و جامعه بین المللی وجود دارد.
ف خ: در مورد کشورهای دیگری که دست به غنی کردن اورانیوم زده اند, اگرچه برخی قوانین آژانس را زیر پا گذاشته اند, چرا چنین سخت به آنها برخورد نشده است, مثلا کشورهایی چون برزیل و کره جنوبی ؟
الف ر: تفاوت بزرگ آن است که آن کشورها ایران نیستند و آنها اسرائیل را ندارند.
ف خ: چگونه ممکن شد که ایالات متحده آمریکا توانست رأی موافق همه اعضاء شورای امنیت را بدست آورد؟
الف ر: مسئله بزرگی که باید درک شود این است که جامعه جهانی در مورد عراق خوب عمل نکرده است و این اعضاء فکر می کنند که بدین وسیله میتوانند جلوی کارهای یک جانبه ایالات متحده را بگیرند. به سخن دیگر, ایالات متحده آمریکا را در چهارچوب قوانین بین المللی نگهدارند.
این اعضاء فکر می کنند که در خط علائق آمریکا حرکت کردن, این کشور را از دست زدن به کارهای یک جانبه بازمیدارد. هیچکس خواهان سیاست سخت گیرانه در مورد آمریکا نیست. چرا که اگر بخواهند در مقابل آن سیاست سخت گیرانه ای را اتخاذ کنند, این کشور را خارج از این چهارچوب قوانین بین المللی قرار خواهند داد. و این چهارچوب تنهای چیزی است که به اروپا مقام می بخشد. اگر بخواهم رک تر صحبت کنم, اروپا در سخت گیری علیه ایالات متحده, نه تنها چیزی بدست نمی آورد, بلکه مقام خود را هم بعنوان اروپا از دست خواهد داد. مسئله ای که اروپایی ها دارند درک می کنند این است که آنها با کوتاه آمدن در مقابل ایالات متحده آمریکا در شورای امنیت , نمیتوانند از یک جانبه رفتارکردن آن جلوگیری نمایند.
ف خ: چه مقدار این ترس که مردم اسرائیل با هولوکاست دیگری روبرو شوند واقعی است؟ شما درکتابتان می گویید که این مسئله یک فاکتور محرک برای اسرائیل است . چه مقدار آن سیاست و چه مقدار آن واقعی است ؟
الف ر: من میگویم که این مسئله از دو فاکتور تشکیل شده است. سیاست میتواند ادامه ترس حقیقی باشد. زمانیکه شما کشوری به مساحت اسرائیل با یک جمعیت ۵ میلیونی دارید, اگر یک سلاح اتمی بر سر کشور شما منفجر شود, از بین خواهید رفت. آنها ملاحظات زیادی در مورد تاریخ اخیر اروپا دارند. هولوکاست بخاطر آن بوجود آمد که یهودی های اروپا را از بین ببرد و آن دلیل اصلی ای شد که کشور اسرائیل بوجود بیاید.... برای اینکه یهودیان کشوری داشته باشند که دیگر در وضعیت هولوکاست قرار نگیرند. این مسئله ای روانشناختی است و آن زمان وزن بیشتری می یابد که رئیس جمهور ایران هولوکاست را مورد سئوال قرار میدهد. اسرائیل آن قدر دانا هست که بداند رهبر جمهوری اسلامی آیت الله خامنه ای است و او قدرت اصلی را در ایران تشکیل میدهد. اسرائیل بخوبی میداند که ایران مطلقا اسرائیل را تهدید نمیکند. این یک حقیقت روشن است.
ف خ: تا چه حد اسرائیل اجازه میدهد که برنامه اتمی خودش آشکار شود؟ اخیرا اسرائیل سکوت مشکوک طولانی خود را در مورد مسائل اتمی بطور شوک آوری شکسته است. فکر می کنید امکان این وجود داشته باشد که اسرائیل برنامه اتمی خود را در آینده با قرارداد عدم تکثیر سلاح های اتمی در انطباق قرار دهد؟
الف ر: نمیدانم آینده چه رقم خواهد زد. اما در کوتاه مدت اسرائیل چنین برنامه ای ندارد. اسرائیل یک قدرت اتمی یک جانبه است . ترساندن بوسیله بمب اتمی یک پایه اساسی از سیاست های حفاظتی ملی این کشور است. رفتارهای مشکوک اتمی این کشور مدتهاست که ادامه دارد. اولمرت این سیاست سکوت را تازگی ها شکسته است. دولت اسرائیل با سیاست مشکوک اتمی خود بخوبی با مردم بازی می کند. وضعیت بسیار خطرناکی برای اسرائیل پیش آمده است. سیاست های دوگانه ای در حال بازی شدن اند. دولت اسرائیل بین محکوم کردن غیرمسئولانه دیگران و دست زدن به همان کارها بوسیله خود دره ای ایجاد کرده است. مقصود من آن است که دولت اسرائیل رفتار دوگانه ای دارد. و خبر چنین اعمالی در اروپا بیشتر از ایالات متحده منتشر می شود. با وجود همه این ها, این دوچهره گی ها از طرف اسرائیل ادامه دارد.
ف خ: راه حل حقیقتا مثبت برای بحران اخیر آن است که منطقه عاری از سلاح های اتمی شود, تا هم ایران آبرویش حفظ شود و همزمان آرزوهای جاه طلبانه ایران خنثی گردد. شما در مورد این امکان چه فکر می کنید؟
الف ر: این میتواند زمانی به وقوع بپیوندد که اسرائیل احساس امنیت بیشتری داشته باشد. در حال حاضر من فکر می کنم که اسرائیل در داشتن امنیت بسیار نامطمئن است.
ف خ: چه گام هایی میتواند در این راه برداشته شود؟
الف ر: خوب, گام ساده آن این است که اسرائیل با منطقه عاری از سلاح های اتمی در خاورمیانه موافقت کند. ولی باید ابتدا به آنجا برسیم. عنصر کلیدی برای این مسئله , بوجود آوردن شرایط خوب روانشناختی و تأمین امنیت برای اسرائیل و حل مسئله فلسطین است. تا رسیدن آن زمان, اسرائیل میتواند با کشور قانونی فلسطین در یک صلح همزیستی کند. وگرنه اسرائیل در شکل سیاست های غیرمسئولانه و بی ثبات کردن منطقه, در قدرت یک جانبه اتمی خویش پافشاری خواهد کرد, زیرا ادعا می کند در محاصره قرار دارد.
ف خ: نتیجه انتخابات اخیر در آمریکا نشان داد که آمریکایی ها سیاست این کشور را در عراق رد کرده اند. مقاومت در مقابل گسترش جنگ بطور روزافزونی ادامه دارد. اکثریت کنگره بر ضد گسترش جنگ است. محبوبیت جورج بطور تصاعدی در حال افول است. اما باید بگویم هیچگاه حمله به ایران این چنین محتمل نبوده است و این یک معما است. چرا چنین گسیختگی عظیمی را شاهد هستیم؟ چرا به این سمت میرویم؟
الف ر: بوش میتواند ما را به این سمت هدایت کند. سیاست های پیچیده ای وجود ندارد. در مورد ریشه این جنگ واقعا سیاست های ساده لوحانه ای وجود دارد. سیاستی که علایق و آرزوی تسلط ایالات متحده آمریکا را برجهان نشان میدهد و بوش همین سیاست را در آغوش گرفته است. افراد بسیار زیادی یافت میشوند که میگویند انتخابات نوامبر یک محک مثبت از طرف مردم ایالات متحده بود که نشان از ضد جنگ بودن آنها داشت. ما در واقع علیه جنگ نیستیم. این عمل درست عکس العملی بود در مقابل شکست در جنگ عراق. زمانیکه به ایران میرسیم , این جمعیت هنوز در مقابل باورکردن دروغ ها بجای واقعیت, تأثیرپذیر است. و آن این است که " ما آمریکایی ها نمیتوانیم تهدید ایران را طاقت بیاوریم ." ایران کشوری است که بشدت شیطانی نشان داده شده است. مردم آمریکا با پیش ذهنیتی که در آنها بوجود آمده است, رفتاری منفی در مقابل ایران دارند. از این جهت است که شما یک گسیختگی بین ضدیت با جنگ عراق و تمایل عملیات نظامی بر علیه ایران را به چشم می بینید. من معتقدم که آمریکا آنقدر علیه جنگ نیست که علیه شکست در جنگ است. ما علیه شکست در عراق هستیم. فکر می کنید چه اتفاقی خواهد افتاد زمانیکه کسی که علیه شکست است در حال شکست خوردن باشد؟ آنها سعی می کنند که به جستجوی پیروزی بشتابند. ریسک واقعی ای وجود دارد که دولت بوش برای رسیدن به پیروزی ادعا کند که پیروزی در عراق در پناه پیروزی در تهران است.
ف خ: شما به چه حزب سیاسی ای تعلق دارید؟ آیا این حقیقت دارد که شما به جورج بوش رأی دادید؟
الف ر: من قبل از چیز تعلق خود را به آمریکایی ها اعلام می کنم. من یک عضو رسمی حزب جمهوریخواه هستم و در سال ۲۰۰۰ به جورج بوش رأی دادم.
ف خ: شما با جف کوهن از سازمان Fair به دور کشور می گردید و در میان جمعیت ضد جنگ صحبت می کنید. آیا بعنوان فردی محافظه کار به شما این احساس دست نداده است که خارج از واقعیت خود قرار گرفته اید زمانیکه در میان جمعیت لیبرال و یا شاید چپ ظاهر میشوید؟
الف ر: باید بگویم که با وجود تفاوت های فرهنگی و اجتماعی که بین من و شرکت کنندگان وجود دارد, همه ما در یک سو هستیم و با یک زبان صحبت می کنیم و آن اینکه چه چیزی برای آمریکا بهتر است. فکر میکنم بین ما توافقی است مبنی بر اینکه دولت بوش برای آمریکا خوب نیست و ما نیاز به یک سمت و سوی جدید داریم.
گروگان گیری!
گروگان گیری!
ماجرای دستگیری نظامیان انگلیسی در آبهای ایران از تاریخ 3 فروردین شروع و پس از 13 روز تمام شد، البته به صورت ظاهری!
این نظامیان که از نظر خیلیها حقشان بود که مدتها در زندان بمانند و حتی محاکمه شوند؛ با کمال ناباوری و در نهایت محبت و با پذیرائیهای خوب و با لباسها و هدایای نو و با بدرقه مسئولان ایرانی، ایران را به مقصد انگلیس ترک کرده و حتی این تناقض را برای خیلی از ایرانیها ایجاد کردند که آیا ایران هتل یا کاروانسرای متجاوزین هست که بیایند، بخورند، هدیه گرفته و بروند و در خارج شروع به لجن پراکنی بکنند؟!
نظامیان انگلیسی که در ایران همه اش از خوبی و انسانی بودن برخوردها صحبت میکردند همینکه پایشان به بیرون رسید، حرفهای دیگری زدند.
البته طوری که من فهمیدم در واقع آنها حرف خود را زیاد تغییر ندادند ولی این روزنامه های غربی هستند که یک کلاغ چهل کلاغ میکنند.
مثلاً وقتی این افراد میگویند که دچار تشویش و نگرانی بودند و در این مدت آرامش نداشتند؛ زودی روزنامه های خارجی جار میزنند که ایران بدرفتاری کرده و آنها را مورد آزار و اذیت قرار داده بوده که آنها دچار تشویش بودند!
یکی نیست به این مردم غرب که چشم و گوش بسته حرفهای روزنامه های خود را باور میکنند بگوید که آدم یک کار جدید میخواهد انجام دهد دچار تشویش میشود و این نظامیان دستگیر شده بودند، آیا انتظار داشتید که آنها از دستگیری خود خوشحال بوده و تشویش نداشته باشند؟
یا آنها میگویند که تعدادی از ماها جدا از بقیه بودیم! کجای دنیا چند نفر را دستگیر کرده و بلافاصله و قبل از انجام تحقیقات در یک مکان جمع کرده و پذیرایی میکنند؟ آیا همین الان آمریکاییها در خیلی از نقاط جهان خیلیها را بدون اطلاع دستگیر و شکنجه نمیکنند؟ آیا در گوانتانامو با زندانیها بدترین رفتار انجام نمیشود؟
یا نمونه دیگر خود اسرائیل! آیا بدتری رفتار با زندانیان را انجام نمیدهند؟ آیا بلافاصله آنها را به صلیب سرخ معرفی کرده و به صورت انسانی با آنها رفتار میکنند؟
متأسفانه تبلیغات غربی بر ضد ایران به کمک رفتارهای دولتهای ایران فضایی از ایران و ایرانی در خارج ساخته است که هر حرفی را باور میکنند!
مثلاً خانم فی تورنی در آخرین حرفی که با روزنامه ها زده از احساس خودش که تحت این گونه تبلیغها که از قبل در ذهنش شکل گرفته بوده و ناشی از دید بدش در مورد ایرانیها بوده حرف زده و گفته که موقعی که یک زن آمد و اندازه قد مرا گرفت فکر کردم که این اندازه گیری برای درست کردن تابوتم هست! و بلافاصله این حرف به صورت یک تیتر درشت در صفحات روزنامه های غربی جای میگیرد. در حالیکه او احساسش را گفته و بعداً هم مطمئناً گفته که این یک احساس غلط بوده و بعداً متوجه شده که این اندازه گیری برای تهیه لباس مناسب برای ایشان بوده است؛ ولی روزنامه ها به این قسمتها دیگر کاری ندارند و طوری مینویسند که انگار واقعاً در ایران داشته اند برای این خانم تابوت درست میکردند!
تا آنجا که من میفهمم ایران رفتاری بیش از اندازه توأم با نرمش با این افراد داشته است ولی آنها برای در آوردن پول بیشتر هم که شده هر روز روغن این آش را داغتر و بیشتر خواهند کرد.
رسول محمدنژاد/استکهلم
2007-04-09
هشتم آوریل
هشتم آوریل
امروز هشت آوریل و روز بزرگداشت قربانیان فرقه رجوی است که در دستان پلید این جانیان، زندگی شیرین خود را از دست دادند.
روزی است که جداشدگان برای بزرگداشت افرادی از مجاهدین که برای آزاد کردن مردم از یوغ دیکتاتوری، از لذایذ شیرین زندگی برای خود دست شسته و به سازمان مجاهدین پیوستند تا به خیال خود در راه آزادی مردم ایران گام برداشته و حتی زندگی خود را فدا کنند ولی با سراب قدرت طلبی رهبران مجاهدین روبرو شده و وقتی به این رسم خائنانه اعتراض کردند با زندان و شکنجه روبرو شده و نهایتاً به دست همانهایی که مدعی آزادی و مبارزه برای آزادی بودند به هلاکت رسیدند و کسی هم اجازه سوگواری بر این مرگ ناجوانمردانه را هم پیدا نکرد.
عده ای هم به لطف الهی از این زندان نجات یافته و به جهان آزاد قدم گذاشتند و توانستند مشاهدات خود از این فجایع را به گوش جهانیان برسانند.
با وجود اینکه سازمان در طول همه این سالیان تمام تلاش خود را به کار بست که از انتشار اینگونه اخبار جلوگیری کند و تا حدود زیادی هم با تهدید و ارعاب و یا با تطمیع عده ای توانست این کار را بکند، ولی سرانجام به مصداق مثل "آفتاب همیشه زیر ابر نمیماند" این اخبار نیز با همت و از خود گذشتگی عده ای که مرعوب شانتاژهای سازمان نشده و هر گونه تهدیدی را به جان خریدند از زیر غبار سالیان بیرون آمد و به گوش جهانیان رسید.
در این روز یاد این عزیزان را گرامی میداریم و به روان پاک آنها درود میفرستیم که در برابر رهبران نالایق و قدرت طلب ایستادند و به تمامیت خواهی آنان "نه!" گفتند و هر چند جان خود را دادند ولی رهبران سازمان را افشاء کردند.
به امید روزی که خون جوشان این عزیزان دامن این رهبران جنایتکار را که به جز قدرت به چیز دیگری فکر نمی کنند گرفته و آنها را در یک دادگاه صالح و در برابر مردم ایران به محاکمه بکشاند.
به امید آنروز.
رسول محمدنژاد/استکهلم
2007-04-08
گزارش مناظره به شیوه مجاهدی!
گزارش مناظره به شیوه مجاهدی!
در سایت همبستگی ملی مجاهدین، در مطلبی تحت عنوان "مناظره تلویزیونی – عدم مشروعیت برچسب تروریستی" ، اقدام به گزارش! یک مناظره تلویزیونی که در تلویزیون فرانسه 24 انجام شده ، کرده است.
طوری که من میدانم وقتی گفته میشود "مناظره" منظور 2 یا چند نفری هستند که با هم موافق نبوده و به بحث و جدل با هم میپردازند و حرفهای هم را نقد میکنند و قضاوت را به عهده بینندگان میگذارند تا خود انتخاب کنند که چه کسی درست میگوید و چه کسی نه! ولی در این گزارش به تنها چیزی که نمیشود برخورد کرد حرف مخالف است و برداشتی که از این متن میشود این است که آقای افشین علوی در یک مصاحبه تلویزیونی شرکت کرده و به سئوالات مجری پاسخ گفته است. آنهم نه پاسخ کامل بلکه فقط پاسخهای کوتاهی از او چاپ شده و در واقع به صورت یک گزارش مسخره و خنده دار درآمده است. تازه عکسی هم که در این سایت چاپ شده عکس این مناظره تلویزیونی! و دیگر شرکت کنندگان در آن نیست بلکه یک عکس از یک سخنرانی از پیش طراحی شده آقای علوی است.
نمیدانم این مسئولین سازمان که این سایتها را اداره میکنند و اخبار به بیرون میفرستند چی فکر کرده اند؟ یا باید خیلی کودن باشند و ندانند که مردم این چیزها را میفهمند و یا اینکه مشخصاً در صدد فریب دادن مردم باشند. که البته همانطور که مردم ما تا الان نشان داده اند هرگز گول این ترفندها را نخورده و به این عوامفریبان باور نخواهند کرد.
هر چند که سازمان مجاهدین و شیوه های جعل و تحریف اخبار در آن بر کسی پوشیده نیست و تقریباً همه به این امر اشراف دارند و بجز کسانی که ریگی در کفش داشته و یا منفعتی از تکذیب این امر کسب میکنند، همه به این امر اذعان میکنند؛ ولی باز هم جا دارد که به این نمونه هم اشاره شود تا باز هم این گروه بیشتر افشا شود و بهانه آنهایی که ادعا میکنند که این سازمان چیزی را تحریف نمیکند، ازشان گرفته شود.
جهت دیدن متن اصلی خبر مناظره تلویزیونی! اینجا را کلیک کنید.
رسول محمدنژاد
سوئد / 2007/03/10
سازمان حقوق بشری!
سازمان حقوق بشری!
سازمان مجاهدین خلق ایران از ابتدای تأسیسش با خط مشی مسلحانه پا به عرصه وجود گذاشت و در همه طول سالیان بقای خود این روش را ادامه داده و حتی در حال حاضر نیز در پس پرده و با حمایت از گروههای حامی صدام به این روش خشونت بار ادامه میدهد.
در حال حاضر گاه و بیگاه میبینیم افراد یا گروههایی را از پارلمانهای اروپایی یا آمریکایی که می آیند و با این استدلال که این سازمان در سالهای قبل این کار یعنی عملیات مسلحانه و خشونت آمیز انجام داده است ولی از سال 2001 به بعد سازمان این خط را کنار گذاشته و فقط کارهای فرهنگی و دمکراتیک انجام داده است و همین دلیل کافی است تا آنها را از لیست گروههای تروریستی درآورییم!
آنها بدون توجه به ماهیت خشونت طلب و خشونت پرور این سازمان و بدون توجه به اینکه در طول این سالها این سازمان امکان عملیات به صورت علنی و مثل سابق را نداشته و این دلیل عابد وزاهد شدن آن نیست؛ اقدام به حمایت از این فرقه میکنند.
جریان عدم انجام اعمال تروریستی توسط سازمان مثل داستان گربه ای است که دستش به گوشت نمیرسد و میگه بو میده.
سازمان از سال 2001 که آمریکا به عراق حمله کرد و رژیم حامی این فرقه را سرنگون نمود در قرارگاه اشرف ایزوله شد و تمام سلاحهای آنها را ازشان گرفتند و در واقع امکان عملی برای اعمال خشونت آمیز از آنها سلب شد و به همین دلیل این استدلال که بعضیها مثل آقای لرد کوربت ارائه میدهند و میگویند آنها از سال 2001 به بعد کاری انجام نداده و صرفاً به کارهای فرهنگی روی آورده اند و باید از لیست گروههای تروریستی بیرون آورده شوند؛ مسخره به نظر میاید.
در واقع اینطور به نظر میاید که یکی را که دزد و آدمکش بوده است دستگیر و زندانی کرده باشند و پس از چند سال زندانی بودن ادعا کند که من سالها است که دزدی نکرده ام و کسی را نکشته ام پس باید آزادم کنید!
عین همین مسأله در همین سوئد اتفاق افتاده است. مردی که به مرد لیزری مشهور شده بود و بیش از 10 نفر را چند سال پیش مورد هدف قرار داده و کشته یا زخمی کرده بود مدتی پیش و پس از حدود 10 سال زندان؛ تقاضای عفو و آزادی کرد و استدلال میکرد که او عوض شده و در طول این 10 سال هم کاری نکرده و در زندان هم آدم آرامی بوده است!
در هر حال امیدوارم که این بعضیها که بدون توجه به ریشه و ماهیت این فرقه از آن حمایت میکنند به این واقعیت پی ببرند که توبه گرگ مرگ است و این فرقه در اولین فرصت که به دست آورد باز هم به اعمال خشونت آمیز دست خواهد زد و این فرقه با این رهبران قدرت طلب امکان تغییر ماهیتی ندارد.
به امید روزی که همه افرادی که دست در خون جوانان این کشور دارند در یک دادگاه صالح و در برابر خلق ایران مورد محاکمه و مجازات قرار بگیرند.
سوئد / استکهلم 2007-02-26
رسول محمدنژاد
فراخوان!
فراخوان!
سازمان مجاهدین در آستانه سال نو و نزدیک شدن چهارشنبه سوری اقدام به یک فراخوان کرده و باز هم با هوشیاری انقلابی که ذاتاً با رهبران سازمان عجین است و با پیش بینی وضعیت اقلیمی و مملکتی! زودتر از همه به فکر مردم ایران افتاده و در جهت یاری رساندن به سرنگونی این رژیم، دست به این فراخوان زده و مردم را به برپاداشتن آتش در روز چهارشنبه سوری و اقدام به خانه تکانی در روزهای قبل از عید دعوت کرده است.
هر چند که مردم ایران عادت ندارند به رسم دوران قدیم اقدام به روشن کردن آتش کنند و از روی آن بپرند ولی از آنجایی که تنها آلترناتیو این رژیم چنین فراخوانی را ارائه داده است مطمئناً مردم ایران روی این آلترناتیو را زمین نیانداخته و در این روز اقدام به روشن کردن آتش خواهند کرد!
همچنین اگر نه همه ولی مطمئناً بیش از 80 درصد مردم اقدام به خانه تکانی کرده و خانه خود را از گرد و غبار سال پاک خواهند کرد و این خود یک نه بزرگ به این رژیم است و طبعاً یک بله بزرگتر به تنها آلترناتیو و تنها مخالف باقی مانده این رژیم! امیدوارم اینکه میگم تنها مخالف باقیمانده این رژیم به دیگران بر نخورد؛ ولی من تقصیری ندارم به قول آقا و خانم رجوی آنها که عددی نیستند و اصلاً محلی از اعراب ندارند.
در هر حال ما هم از همین الان باید به فکر جمع کردن هیزم باشیم تا به این فراخوان لبیک گفته و در این روز آتش روشن کنیم.
این را هم بگم که این آلترناتیو به فکر همه هست و فکر این را هم میکند که ممکن است افرادی در خارج کشور بوده و نتوانند هیزم جمع کرده و آتش روشن کنند ولی حتی این افراد هم میتوانند لااقل با روشن کردن یک شمع در خانه و پریدن از روی آن به این فراخوان لبیک گفته و به این رژیم نه! بگند!
فقط یک سئوال خصوصی به ذهنم زده است که امیدوارم دوستانه حساب کرده و جواب دهند. بیش از 25 سال است (از سال 60 تا الان یعنی 85) که این رژیم در فاز سرنگونی قرار دارد ولی هنوز سرنگون نشده است؛ لطفاً به این مردم بگوئید فاز سرنگونی چند سال است و ما چند سال دیگه باید منتظر قدوم نامبارک مریم قجر باشیم و چند چهارشنبه سوری دیگه باید بر پا داریم تا این رژیم سرنگون شود؟
جهت دیدن اصل فراخوان اینجا را کلیک کنید.
سوئد / استکهلم 2007-02-25
رسول محمدنژاد
افشاگری!
افشاگری!
باز هم سازمان مجاهدین یا به قول خودشان شورای ملی مقاومت دست به افشاگری زد و خود را رسوا کرد. آخه نمیدانم اگه اینها دهن باز نمیکردند و از این نوع افشاگریهای ناشیانه انجام نمیدادند چی میشد؟!
آقای افشین علوی در روز پنجشنبه در یک کنفرانس مطبوعاتی در پاریس دست به این افشاگری زد. در این کنفرانس این آقا اعلام کرد که مثلاً "فرایند تکنیک" برای اینکه فعالیتهای مربوط به انرژی هسته ای خود را پنهان کند نام خود را به "شرکت تکنولوژی سانتریفوژ ایران" تغییر داده است و محل شرکت را هم به شمال انتقال داده است. یکی نیست به این آقایون بگه اگه این شرکت برای مخفی کردن فعالیتهایش در رابطه با انرژی هسته ای اقدام به تغییر نام کرده است چرا دقیقاً از نامی که خود نشان دهنده فعالیت دراین زمینه است استفاده کرده و مثلاً اسمش را نگذاشته "شرکت تولید پمپهای آب کشاورزی"! تا این حساسیت را که در موردشان وجود دارد از بین ببرد.
همچنین آقای علوی اعلام کرد که رژيم مبادرت به تأسيس چندين شركت جديد نموده تا هدف اصلي خود يعني پيشبرد برنامه اتمي نظامي را در پوشش آن انجام دهد.
اين شركتها عبارتند از:
1 ـ شركت تأسيس تجهيزات صنايع هستهيي
2 ـ شركت شاخص بهبود صنعتي
3 ـ شركت مهندسي توسعه سوخت اتمي
4 ـ شركت سوخت اتمي راكتورهاي ايران
5 ـ شركت مديريت ساخت نيروگاههاي اتمي ايران
اینکه رژیم این کار را میکند حرفی در آن نیست ولی همانطور که در بالا هم گفتم مطمئناً این شرکتها برای کار پوششی نیستند چون اسمشان همه چیز را بیان میکند ولی این آقایان مجاهدین فقط حرف میزنند و استدلالی هم که میکنند فقط برای خودشان کارآیی دارد و همه هم میفهمند که این افشاگری کشک است (به قول خود آقای رجوی).
از آنجایی که ما جداشده ها هرگز مثل خود سازمان نیستیم که حرف مخالفین را تحریف کنیم و فقط آنجاهایی را که به درد خودمان میخورد بیان کنیم شما را به اصل این افشاگری لینک میکنم تا خود این افشاگری جانانه را ببینید و از هوشیاری انقلابی این آقایان حض کنید!
برای دیدن اصل مطلب اینجا کلیک کنید.
این را هم در آخر اضافه کنم که نوشتن این مطلب مبنی بر تأیید خط جمهوری اسلامی در مورد انرژی هسته ای نیست و من شخصاً عقاید دیگری در این زمینه دارم و معتقدم که این دولت دارد با اصرار بر غنی سازی اورانیوم در ایران به منافع ملی ایران ضربه میزند و بهتر بود که در این مورد کوتاه می آمد و در عوض چیزهای دیگری میگرفت و در آینده پس از اینکه امکانات بهتری به دست آورد دست به این کار میزد.
در هر حال این مجاهدین خود دست کمی از این رژیم ندارند و مطمئناً اگر خود به قدرت میرسیدند خیلی بدتر از این دولت به منافع ملت ایران ضربه میزدند. من در این رابطه هرگز حرف آقای رجوی را که در سال 76 بیان کردند فراموش نمیکنم که گفت اگر ما به قدرت برسیم غارهای بزرگی مثل غارهای تورابورا در افغانستان، در زیر دماوند و البرز حفر میکنیم که به عقل آمریکا هم نرسد و آنوقت بگذار تا آمریکا به ما حمله کند. کافیه که ما یک یا دو بمب کوچک اتمی در بالای دو تا از آسمانخراشهای نیویورک منفجر کنیم آنوقت آمریکا بلافاصله تسلیم میشود و ما میشویم ابرقدرت جهان!!!
البته اینها همگی رویاهای یک آدم مالیخولیایی بود که در اثر تعاریف بیجای دور و بریها امر بر او مشتبه شده بود و واقعاً فکر میکرد که پخی است؛ ولی الان میبینیم که برای یک امضا چطوری دنبال هر کدام از این نمایندگان یا ........ میدوند.
در هر حال تاریخ خود قضاوت خواهد کرد که چه کسی به نفع ملت ایران کار کرده و چه کسی بر خلاف منافع ملت گام برداشته است.
به امید روزی که همه این دغلبازان در برابر خلق ایران سرافکنده شده و به سزای جنایات خود برسند.
استکهلم / سوئد 2007-02-23
رسول محمدنژاد
صبوری!
خانم شکيلا ترانه ای خوانده است که تقريباْ حکايت حال من و امثال من است که گول سازمان را خورده و بعد از سالها به اشتباه خود پی برده و از آن جدا شديم.
این ترانه مدتها قبل خوانده شده و شاید خیلی از شماها هم آنرا شنیده باشید. ولی از آنجایی که خیلی در مورد ما جداشدگان مصداق دارد حیفم آمد آنرا لینک نکنم!
برای گوش کردن به اين آهنگ و ديدن کلیپ٬ اینجا کلیک کنید.
نظرسنجی
نظرسنجی
سایت بی بی سی اقدام به یک نظرسنجی در مورد مجاهدین خلق ایران کرده است که هر چند موضوع فقط در مورد اخراج مجاهدین از عراق بود ولی افرادی که از چهارگوشه جهان در این نظرسنجی شرکت کرده و نظر خود را ارائه داده اند خود نمونه ای از ملت ایران هستند که اگر در آنها دقت شود به خوبی جایگاه مجاهدین در نزد مردم ایران را مشخص میکنند. جهت اینکه کمکی کرده باشم تا افراد بیشتری این نظرات را ببینند و از نظر تقریبی مردم ایران در مورد مجاهدین با خبر شوند لینک آنرا در اینجا میگذارم. امیدوارم که این نظرات در بیدار کردن مسئولین و سردمداران سازمان که از خواب غفلت بیدار شوند موثر باشد.
جهت دیدن نظرات اینجا کلیک کنید.
توجه کنید که نظرات شامل چند صفحه است و فقط یک صفحه نیست!
به امید آزادی همه اسیران از چنگال این خائنین به ایران و ایرانیان.
رسول محمدنژاد / سوئد / استکهلم
2007-02-02
عاشورا!
عاشورا!
عاشورای حسینی که یادآور مظلومیت حسین و نیز یادآور تلاشهای او و همه آزادیخواهان در راه به دست آوردن آزادی و برقراری عدالت است فرا رسیده است. ضمن تسلیت به همه عزاداران آن شهید که امید است با فراگیری از او به تلاش در راه آزادی و عدالت اقدام کنند، باز هم ناچارم به روزهایی که در عراق و در سازمان مجاهدین بودم برگردم و خاطراتی را از آن روزها بیان کنم. متأسفانه به هر چیزی که میرسیم ماهایی که در سازمان بودیم به دلیل اینکه تقریباً تمام عمرمان یا لااقل تمام عمر مفیدمان را در آنجا گذرانده ایم به یاد آن دوران میافتیم. لااقل در مورد من که این طور است و فکر نمیکنم آن خاطرات، چه تلخ و چه شیرین، از یادم بروند.
تا جایی که یادم میآید ما هرگز در سازمان مراسم عاشورا و تاسوعا برگزار نمیکردیم و همیشه هم مسئولین سازمان این مراسم را یک مراسم ارتجاعی عنوان کرده و از اجرای آن سرباز میزدند.
سازمان مجاهدین که به طور مستمر در جنگ با خمینی عقب میماند در یک بررسی که توسط آقای رجوی در حوالی سال 1370 انجام شد و در ظاهر هم یک تحلیل و بررسی موشکافانه از اوضاع ایران و جامعه ایرانی بود و به ساختارهای بنیادی آن توجه داشت اینطور بیان میکرد که مردم به اسلام معتقدند و این در گوشت و پوستشان جا کرده است و خمینی اگر پیروز شد فقط به این خاطر بود که توانست با سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم بر گرده آنها سوار شده و در واقع آنها را گول بزند ولی ما ( یعنی آقای رجوی و سازمانش ) به این دلیل شکست خوردیم و نتوانستیم حکومت را به دست بیاوریم که بر این احساسات نتوانستیم حاکم شویم.
در همین رابطه قرار شد اول یک رهبر عقیدتی بر وزن ولایت فقیه درست کنند و چه کسی بهتر از خود آقای رجوی که در این راستا ابتدا خانم رجوی را به عنوان مسئول اول سازمان معرفی کردند و خودشان همزمان صاحب لقب رهبر عقیدتی خاص الخاص شدند (سال 71 )؛ و از آن موقع کم کم تمامی آداب و رسومی که اسلامی ولی از نوع اسلام ارتجاعی بودند در مناسبتهای سازمان مشاهده شد.
حدود سال 74 یا 75 بود که قرار شد ما هم مراسم تاسوعا و عاشورا را در اشرف برگزار کنیم!
ابتدا همه به شدت متناقض بودند و خیلیها با اجرای این مراسم در اشرف مخالف بودند ولی از آنجایی که تشکیلات بود و کسی نمیتوانست با احکام رهبر عقیدتی خاص الخاص مخالفت کند همه به اجبار هم که شده در این مراسم شرکت داده شدند. ( کاری که در ایران هم در موارد مختلف انجام میشد و میشود و سازمان هم همیشه در بوق و کرنا میکرد که رژیم به زور مردم را به مراسمش میآورد.)
نکته جالب در این شرکتهای اجباری در مراسم مربوط به افرادی بود که رسماً خود را سوسیالیست و کمونیست معرفی کرده و کلاً به عنوان رزمنده وارد ارتش آزادیبخش! شده بودند. طبق دستور کسی حق نداشت که در این مراسم شرکت نکند و همه ملزم به شرکت فعال! بودند.
تمامی یکانها که هر یکان هم حدود 100 تا 150 نفر بود کاروان و دسته و تعزیه خود را داشت و همه هم از محل یکان با خودرو به نزدیکی مزار شهدا آورده شده و از آنجا به صورت دسته های عزاداری به سمت مزار حرکت میکردند. ولی نکته جالبش این بود که همه اجرا کننده بودند و هیچ تماشاچی ای وجود نداشت!
نکته دیگری که برای من عجیب بود این بود که در ایران هر گاه کسی آب یا شربت و یا هر چیز دیگری به عنوان نذر میآورد به هرکسی که میخواست استفاده کند میداد و نمیگفت که این مال فلانی یا فلان محله! است. ولی در سازمان اینطور نبود و هر صنفی ای مال خود آن یکان بود و کسی حق استفاده از موارد صنفی یکان دیگر را نداشت. یادم میآید که من که تشنه شده بودم جهت خوردن آب به یکی از محلهایی که به اصطلاح سقاخانه بود مراجعه کردم و یک لیوان برداشتم که آب بخورم که مسئولی که آنجا ایستاده بود داد زد:
آهای! تو مال این یکان نیستی، برو و از آب یکان خودتان بخور!
من خیلی تعجب کردم و گفتم ولی در عاشورا کسی که آب یا شربت آورده نمیگوید این مال کس دیگر است و همه مجازند استفاده کنند. طرف مزبور که عصبانی هم شده بود گفت: آن مال جامعه عادی است نه مال سازمان! من هم که ناراحت شده بودم بدون خوردن آب رفتم و در دل گفتم
لعنت بر کسی که فقط برای فیلم برداری و گول زدن مردم مراسم میگیرد و خود را مسلمان جا میزند.
امسال هم عاشورا فرا رسید ولی هنوز از این که سازمان میخواهد باز هم مراسم بگیرد در سایتهای رنگارنگشان خبری نیست، شاید میخواهند با چند روز تأخیر این مراسم را بگیرند شاید هم میخواهند قطب سوم را در جهان اسلام درست کنند و مثل ایران و عربستان که شروع و پایان ماه رمضان را جداگانه و خودشان تعیین میکنند اینها هم برای خود توسط مرجع تقلید غایبشان زمان جدید نه فقط برای رمضان بلکه برای عاشورا و احتمالاً بقیه مراسم مذهبی هم، تعیین کنند و به این وسیله سری در بین سرهای مذهبی! درآورند.
در هر حال با عرض تسلیت مجدد به حضور تمام دوستداران راستین آن حضرت و با امید به برگزاری مراسم بزرگداشت شهادت آن حضرت به صورت هر چه با شکوهتر از خدا میخواهم که هر چه زودتر تمام کسانی را که پیرو واقعی آن حضرت نیستند ولی به دروغ خود را رهرو راه او جا زده و مردم را گول میزنند تا خود به قدرت و ثروت برسند رسوا کند و نقاب از چهره آنها و اعوان و انصارشان بردارد.
رسول محمدنژآد / سوئد / استکهلم
2007-01-30
پیروزیهای مقاومت!!!
پیروزیهای مقاومت!!!
سازمان مجاهدین خلق ایران یکی از بزرگترین گروههای موجود در خارج کشور است که ادعای آلترناتیوی برای رژیم خمینی را دارد و تمام تلاشش این بوده و هست که این را در اذهان همه جا بیاندازند. اینکه چقدر موفق شده اند یا نه کاری ندارم ولی یک نکته را میخواستم در این مقاله اشاره کنم و آن هم اینکه سازمان خیلی در امر تبدیل شکست به پیروزی مهارت دارد و تقریباً هیچ شکستی در دوره معاصر در رابطه با سازمان نبوده که سازمان موفق به تغییر آن و تبدیلش به پیروزی و آن هم یک پیروزی بزرگ نشده باشد. در این رابطه نمونه خیلی زیاد است از پیروزی! در 30 خرداد 60 گرفته تا پیروزی! در فروغ جاویدان ادعایی مجاهدین و انواع و اقسام پیروزیهای دیگر که هر روز شاهدش هستیم.
امروز داشتم یه سایت همبستگی ملی یک نگاهی میانداختم که چشمم به عنوان سلسله پیروزیهای مقاومت خورد و وقتی آنرا باز کردم با کمال تعجب دیدم که این سلسله پیروزیها شامل 245 صفحه است و تعجبم زمانی بیشتر شد که دیدم این 245 صفحه پیروزی! فقط در کمتر از 2 ماه رخ داده است.
در قدم اول خیلی خوشحال شدم و به خودم مژده دادم که بزودی طبق قول برادر مسعود شاهد سرنگونی این رژیم خواهیم بود و ما هم میتوانیم به کشور خودمان که سالها از آن دور بودیم برگردیم و هم زنده ها را ببینیم و هم بر سر قبر والدینمان که سالها ازشان دور بودیم حاضر شده و فاتحه ای بر آن رفتگان بخوانیم.
ولی وقتی کمی در این پیروزیها دقیق شدم و تیترها را خواندم دیدم همه این 245 پیروزی چند عدد انگشت شمار بیش نیست و همه تقریباً تکرار همدیگر هستند. مثلاً یک خبر را یک روزنامه اعلام کرده و بعد انعکاس این خبر در جاهای مختلف به عنوان پیروزیهای جدید چاپ شده است!
اگر دوستان تمایلی به مشاهده سلسله پیروزیهای مقاومت! در عرض فقط کمتر از 2 ماه دارند میتوانند به اینجا کلیک کنند و شاهد این پیروزیها باشند.
یادم میآید که در آن سالهایی که من در عراق و در کنار مجاهدین حضور داشتم یکی از تناقضاتم همین بود که چرا یک عمل را به عنوان چندین عمل و حتی صدها عمل اعلام میکنیم. مثلاً یک عملیات کوچک انجام میشد و همین یک عملیات کوچک را که خود ما انجام داده بودیم به عنوان چندین عملیات به خورد خود ما میدادند و طوری خبر را پخش میکردند که انگار این عملیات را نه یک گروه چند نفره بلکه چندین گروه و نیز در چندین محل و نیز در زمانهای مختلف انجام داده اند در حالیکه ما میدانستیم که هر مرحله کوچک از یک عملیات را چندین عمل وانمود میکردند و با تبلیغات سعی میکردند خود را قوی دارای نیروی زیاد و فعال که هر روز چندین عملیات بر علیه رژیم انجام میدهد نشان دهند.
در هر حال قصد ندارم این مقاله را که فقط برای نشان دادن پیروزیهای مقاومت نوشته شده طولانی کنم. امیدوارم که هر روز شاهد پیروزیهای بیشتر مقاومت باشیم!!!
رسول محمدنژاد
سوئد / استکهلم 2007/01/29
جشن در سازمان!
جشن در سازمان!
حدود 2 ماه به عید نوروز باقی مانده است و یواش یواش مردم در تدارک عید هستند. بزودی شاهد برنامه های تلویزیونها از خریدهای مردم و صحبتهایشان در مورد عید و شادمانی ناشی از آن و علت این عید ووو خواهیم بود.
در این مورد من کمی پیشقدمی میکنم. علت پیشقدمی من هم این است که داشتم مطالبی را از یک کتاب میخواندم که به مقوله عید برخوردم و از آنجایی که همه زندگی من، تقریباً در سازمان گذشته و هر چیزی مرا یاد خاطرات تلخ و شیرین آنجا میاندازد در اعماق ذهن به آنجا سفری دوباره کردم.
راستش از آنجایی که سازمان هر چیزی را وسیله ای برای رسیدن به قدرت قرار داده بود جشنها و مراسمهای ملی و مذهبی هم از این امر مستثنی نبوده و نیستند. در آن موقع هم سازمان هر کاری که میکرد فقط و فقط برای تبلیغ و های و هوی کردن بود و کاری به این که مفهوم آن چیست نداشت. مثلاً سازمان در مراسم چهارشنبه سوری از قبل عده ای را مأمور آماده سازی و چیدن بته و چوب و درست کردن شکل و شمایل خمینی و آخوندهای دیگر میکرد و همه چیز را در یک محوطه قرار میداد ولی فقط آن عده ای که مأمور این کار بودند میفهمیدند که آماده سازی چیست و یا مثلاً عید دارد میرسد. همه افراد تا آخرین لحظه که مثلاً مراسم آتش افروزی میخواست شروع شود به همان کارهای روزانه و حتی سختتر از معمول هم مشغول بودند و در لحظات آخر همه باید سریع میرفتند و لباس عوض کرده و خود را برای حالت جشن آماده میکردند زیرا همه مراسم فیلمبرداری میشد و باید صحنه ها طوری میبود که مردم فکر کنند سازمان به اعیاد و مراسم ملی اهمیت ویژه میدهد! همچنین باید همه خود را طوری نشان میدادند که انگار خیلی شاد و سرحال هستند و هیچ غمی ندارند و در کمال راحتی و با کمال اختیار! در مراسم شرکت کرده اند و خیلی خوش میگذرانند!
تا جایی که من یادم می آید کسی نبود که از این مراسمها خوشش بیاید و رغبتی به این برنامه ها داشته باشد. علت هم همانطور که گفتم کارهای سنگینتر و بیشتر بود و از همه بدتر صحنه سازیهای آن که با وجود فشار باید خودمان را شاد هم نشان میدادیم. در حالت معمولی هر کس میدانست که کارش چیست و چه ساعتی کار تعطیل میشود و کی میتواند به کار خودش برسد و یا حمام کند و یا .... ولی در اینگونه مواقع دیگر وقتی برای فرد نمیماند و از سر صبح بدو بدو بود تا نصف شب! تازه آخرش هم باید سر خیلی چیزهای دیگر حساب پس میدادیم. مثلاً چرا فلان جا که آهنگ شاد پخش میشد نمیخندیدین و شاد نبودین!؟ چرا فلان موقع نرقصیدین!؟ چرا و چرا و چرا!!!؟؟؟ خلاصه تا جایی که من یادم میآید ما هیچوقت از جشنها مفهوم جشن را در طول مدتی که در سازمان بودیم؛ نفهمیدیم و از مراسم مذهبی هم همینطور. همه چیز بوی ریا میداد و همه چیز فقط در خدمت تبلیغ بود و نه با محتوای آن کار داشتند و نه به چیزهای دیگر.
این چیزی بود که در همه کارهای سازمان و بخصوص رهبر آن یعنی مسعود رجوی به چشم میخورد.
امیدوارم که به زودی همه آنهایی که در اشرف گیر افتاده اند از چنگال این سردمداران سازمان که به معنای واقعی کلمه منافق هستند و در تمام کارهایشان ریا و دورویی مشام را و چشم را میآزارد، رها شوند و در کنار خانواده هایشان به طور واقعی جشن بگیرند و شادی کنند.
به امید آن روز.
سوئد / استکهلم 2007-01-26
رسول محمدنژاد
تروریست!
تروریست!
مدتی بود که سازمان مجاهدین در بوق و کرنا کرده بود که از لیست تروریستی خارجش کرده اند و بزودی هم شاهد استقرار رجویها در ایران خواهیم بود. آنها آنقدر این حرف را برای هوادارانشان تکرار کرده بودند که امر بر خودشان هم مشتبه شده بود و فکر میکردند که واقعاً از لیست درآمده اند ولی این بار هم سرشان به سنگ خورد و دیدند که این تو بمیری از آن تو بمیریها نیست و کار به این راحتی هم نیست.
« قاضی های ديوان عالی آمريکا روز دوشنبه (8 ژانويه) با بررسی شکايت ۷ تن از اعضای مجاهدين خلق در دادگاه تجديد نظر مخالفت کردند.» این متن خبری است که در سایت بی بی سی درج شده است و نیازی به توضیح ندارد که چطوری سر مجاهدین به سنگ خورده است.
برخلاف دفعه قبل که یک حکم ساده دادگاه را حلوا حلوا میکردند و کلی جشن راه انداخته بودند و همه سایتهایشان پر شده بود از تبریک به فلانی و بهمانی، ایندفعه اما از تسلیت گفتن خبری نیست ولی از نامردی آنها چرا!
مجاهدین که همه میدانند که همه کارهایشان تشکیلاتی است و هیچ هواداری به طور شخصی کاری انجام نمیدهد، اعلام کرده اند که این درخواست را سازمان نداده و تنها چند تن از هواداران آنها خودشان این کار را انجام داده اند و نیز اعلام کرده که هرگز از آنها پولی دریافت نکرده است.
این باز هم نشان از دغلبازی سازمان دارد که هر گاه به کسی نیاز دارد از وی استفاده میکند ولی هر گاه نیاز نداشت و یا در شرایطی بود که ضررش بیشتر از نفعش بود ولی همچنان هوادار بود میگوید آنها خودشان کاری کرده اند وبه سازمان ربطی ندارد. از همینجا میشود فهمید که وقتی سازمانی هواداران خود را از خود نمیداند و از آنها حمایت نمیکند چطوری افرادی را که از آنها جدا شده اند مورد تهمت و افترا قرار میدهد و آنها را مزدور مینامد! کافی است همین 7 نفری که به عنوان هوادار هستند و به قول سازمان کاری خودبخودی انجام داده و به دادگاه شکایت کرده اند از سازمان انتقاد کنند، بلافاصله آنها هم به زعم سازمان و سران آن به مزدوران تبدیل میشوند و خونشان هم حلال میگردد.
در هر حال این نشان کوچکی است از دروغگوییهای سازمان به اعضا و هوادارانشان و اگر هواداران کمی دقت کنند به دوز و کلک این سازمان بیشتر پی میبرند.
در هر حال اکنون که سید الرئیس مجاهدین هم به دار کشیده شد ( فارغ از اینکه من اساساً مخالف اعدام هستم و شخصاً از اعدام صدام متأثر شدم ) و مجاهدین صاحبخانه را از دست دادند معلوم نیست که حالا چیکار خواهند کرد و با ساز چه کسی خواهند رقصید.
در هرحال امیدوارم که سران این سازمان که دست در خون جوانان این مملکت دارند روزی در یک دادگاه صالح مورد محاکمه قرار گرفته و به سزای اعمالشان برسند.
به امید آزادی ایران و ایرانیان.
رسول محمدنژاد / سوئد
2007-01-10
پیروزی!!!
پیروزی!!!
اینروزها وقتی تلویزیون مجاهدین را باز میکنید فقط جشن و پایکوبی و آوازخوانی میبینید!
علت چیست؟ بله! بیرون آورده شدن مجاهدین از لیست تروریستی!
بله! تعجب نکنید! درست است که این آمریکا بود که مجاهدین را در لیست تروریستی قرار داد و به تبع آن بقیه کشورهای اروپایی که به نوعی از اقمار آمریکا محسوب میشوند اینکار را کردند و تا آمریکا آنها را از لیست خارج نکند بقیه هم خارج نخواهند کرد و درست است که حکم دادگاه عدالت اروپا فقط خارج کردن دارائیهای مجاهدین از محدودیت است ولی چه اشکالی دارد که آدم دل نیروهایش را به نوعی خوش کند و به آنها امیدواری بدهد.
چه ماها که روزی در کنار مجاهدین بودیم و چه آنها که هنوز چشم امیدی به این امامزاده دارند و منتظرند که آبی از این امامزاده برایشان گرم شود خوب به خاطر داریم که چگونه آقای مسعود رجوی در دهه 60 ابتدا وعده های 6 ماهه و بعداً که دیدند نخیر اینطور نمیشه! وعده های 1 ساله میدادند و سرانجام هم بعد از آتش بس بین ایران و عراق ما که در داخل ارتش آزادیبخش! بودیم متوجه شدیم که همه تقصیرها به گردن ماها بوده که زودتر مریم را کشف نکرده بودیم تا با چنگ زدن به او از تنگه عبور کرده و در امام زمان حال حاضر یعنی مسعود رجوی حل شده باشیم و ایشان را به تهران برسانیم.
حالا هم که خوشبختانه ناخالصیها زدوده شده و همه خالص شده اند و آقا مسعود هم که بعد از غیبت صغرایشان برگشته اند و هر چند هنوز به چشم مردم عادی دیده نشده اند ولی در هر حال پیامشان را که داده اند و احتمالاً چون با امدادهای غیبی زیادی برگشته اند باید بزودی شاهد سرنگونی رژیم آخوندی باشیم و چشممان به حضور مریم خانم در تهران، گرم شود.
ولی خودمانیم ها! آقا مسعود که چند سال بود پنهان بودند طوری آمدند و بدون سلام و علیک و احوالپرسی پیام دادند که انگار نه انگار که از سفر! آمده اند. یکی نیست به این آقا که ادعای رهبری یک جنبش را دارد بگوید که بابا جان! اینکه رسمش نیست. آدم اول سلام میکند و میگوید که کجاها بوده است و بعد پیام میدهد.
تازه باید یک فرقی هم بین تو که آلترناتیو آخوندها هستی با آنهاباشد مگه نه؟! از این نوع جشن گرفتنها که آنها هم دارند. مثلاً شورای امنیت در مورد تحریم به توافق نهایی نمیرسد و آنها ادعا میکنند که پیروز شدیم! روسیه میگوید که بهتر است کمی بیشتر به آنها ( و در واقع به خود روسیه ) فرصت داده شود که فکر کنند و راه بهتر پیدا کنند ( در اصل راه بهتری برای گرفتن پول بیشتر از ایران توسط خود روسها) و باز هم آنها دم از پیروزی میزنند. حالا شما هم که هنوز در لیست هستید ولی ادعای درآمدن از لیست را میکنید چه فرقی با این دولت دارید؟
لطفاً فرق خود را توضیح دهید تا بخصوص هوادارانتان سردرگم نمانند.
در هر حال با این پیروزیهای پی درپی مجاهدین که شاهدش هستیم فکر کنم بزودی نه تنها ایران، که کل خاورمیانه و حتی به زودی همه دنیا را تصرف کرده و خواهر مریم را نه تنها به تهران بلکه به تهرانها! خواهیم برد! آخه مگه خود برادر مسعود نمیگفت که هر کس ایران را داشته باشد قرن 21 مال اوست؛ پس مجاهدین صاحب قرن و همچنین صاحب دنیا میشوند و نه یک تهران بلکه دهها تهران درست میکنند و مریم را هر روز به یکی از این تهرانها میبرند تا لااقل دق دلی این سالهای طولانی که منتظر مانده اند هم درآید.
البته نمیدانم که در اشرف تهران درست کرده اند یا نه! آخه در اشرف همه جای ایران را درست کرده اند و کسی خودش را غریب احساس نمیکند شاید تهران هم درست کرده باشند که در آن صورت خودبخود مسئله حل میشود و همین فردا هم میتوانند خواهر مریم را به تهرانشان در اشرف ببرند.
منتظریم تا خواهر مریم را در اشرف؛ ببخشید! در تهران ببینیم.
رسول محمدنژاد / استکهلم / 2006-12-14
««لغو توقيف داراييهای مجاهدين خلق در اروپا»»
««لغو توقيف داراييهای مجاهدين خلق در اروپا»»
««دادگاه بدوی اتحاديه اروپا به شکايات عليه نهادهای دولتی اروپايی رسيدگی می کند.
دادگاه بدوی اتحاديه اروپا رأی به لغو توقيف داراييهای سازمان مجاهدين خلق در کشورهای عضو اين اتحاديه داد.
اين دادگاه اعلام کرده که حکم توقيف داراييهای سازمان مجاهدين خلق که چهار سال پيش صادر شد، فاقد استدلالهای حقوقی کافی بوده و در آن زمان به اين سازمان امکان دفاع از خود در برابر اتهامی که به توقيف دارايی اش انجاميد داده نشده است.»»
این متن خبری است که خبرگزاری بی بی سی پس از اجرای دادگاه اروپا و رأی آن مبنی بر لغو محدودیتهای دارائیهای مجاهدین، در سایت رسمی خود درج کرده است.ولی سازمان مجاهدین بشدت در بوق و کرنا کرده است که دادگاه عدالت اروپا رأی به لغو حکم تروریست بودن سازمان داده است و در همه جا جشن گرفته اند و شیرینی پخش میکنند.
در همین موقع بالاخره آقای مسعود رجوی که مدت بیش از 3 سال بود در غیبت صغرا به سر میبرد نیز پیدایش شد و اقدام به دادن یک پیام کرد و در آن پس از تعریف و تمجید از مریم؛ قول پیروزی و قول سرنگونی رژیم را داد.
جدای از اینکه خیلی از این حرفها و شعارها فقط تبلیغ است و واقعیت چیز دیگری میباشد و حرفهای زیادی در این باره گفته خواهد شد و بحث خواهد شد ولی من چند نکته داشتم که به صورت خلاصه به آنها اشاره میکنم.
اولاً که حکم دادگاه عدالت اروپا فقط از اتحادیه اروپا میخواهد که محدودیت مالی مجاهدین را به این دلیل که به آنها فرصت کافی برای دفاع از خود داده نشده لغو کند و اجازه دهد که آنها مدارک خود را ارائه دهند و از خود دفاع کنند و اینکه در همه جا دارند جار و جنجال میکنند که همه چیز تمام شد و بزودی آنها پیروز خواهند شد، شعاری بیش نیست.
دوماً که تمام این چیزها بازیهای سیاسی ای است که ابرقدرتها در جهت منافع خود انجام میدهند و هر کجا که چیزیی به نفعشان باشد همان را انجام میدهند و در حال حاضر هم فقط به خاطر اینکه رژیم آخوندی کارهایی انجام میدهد که به شدت در تعارض با منافع آنها است و در واقع آنها را به چالش میکشد، دست به این کار زده اند تا به رژیم بفهمانند که اگر بخواهند مهره هایی دارند که در مقابل رژیم از آنها استفاده کنند و در واقع این فقط یک استفاده ابزاری از مجاهدین است و این نوع استفاده در واقع جشن و سرور ندارد و اگر رهبران سازمان واقعاً انقلابی بودند و برای ایران و ایرانی تلاش میکردند؛ جشن نمیگرفتند و شادی نمیکردند.
نکته دیگر در پیام آقای رجوی است. ایشان تا حالا سابقه نداشته که در طول دوران رهبری سازمان پیامی داده باشند و زیر آن را فقط با اسم خالی و بدون بکار بردن یکی از القابشان، امضاء کرده باشند؛ القابی مثل مسئول اول شورای ملی مقاومت ایران، فرمانده کل ارتش آزادیبخش ایران و ............ ولی د ر این اطلاعیه که اولین اطلاعیه ایشان بعد از سه سال و اندی غیبت میباشد، ایشان فقط به نوشتن اسم مبارکشان اکتفا کرده اند و بیان نفرموده اند که چرا؟!
ایشان که عادت دارند شفاف بوده و شفاف عمل کنند چرا گاهی وقتها یادشان میرود که شفاف باشند؟ شاید هم هواداران و مردم را قابل نمیدانند که همه چیز را به آنها بگویند.
یادم میآید که در سال 71 وقتی مریم را به عنوان مسئول اول سازمان معرفی میکردند و در زیر بیانیه اش اسم خود را به عنوان مسئول اول نیاورده بودند، این اشتباه را نکرده بودند و با یک عنوان بالاتر یعنی « رهبر انقلاب نوین ایران» زیر آن بیانیه را امضاء کرده بودند و کلی هم در طول نشست که به همین مناسبت برگزار کرده بودند توضیح دادند که بله! علت این است که ایشان رهبر انقلاب هستند و مسئول اولی یک سازمان برایشان خیلی کوچک است.
حالا چرا بدون هیچ عنوانی این پیام را به اتمام رسانده اند جای سئوال دارد که امیدوارم خودشان یا یکی از مسئولین سازمان جواب بدهند.
در اینجا یک نکته دیگر را هم لازم میدانم بگویم و آن اینکه سازمان طبق عادت سعی در بزرگ نشان دادن پیروزی!!! دارد ولی باید همه و بخصوص هواداران این سازمان مستقلاً اقدام به کسب خبر کنند و واقعیتها را خود بفهمند وگرنه این سازمان هرگز خبری را به درستی به اطلاع کسی نخواهد رساند.
به امید روزی که مردم ایران از شر هر دو، یعنی رژیم آخوندی و سازمان مجاهدین که هر دو مثل هم بوده و دشمن ایران و ایرانی میباشند خلاص شوند و بتوانند یک حکومت دمکرات که در جهت منافع ملی حرکت کند ایجاد کنند.
رسول محمدنژاد / استکهلم / 2006-12-13
حقوق آذربایجانیها!
حقوق آذربایجانیها!
پس از ارائه لایحه ای به مجلس سوئد در مورد حقوق آذربایجانیها که در 2006 / 10 / 31 انجام گرفت، اینبار نوبت به آقای پل کیچ نماینده مجلس عوام انگلستان رسیده که در این مورد یعنی حقوق آذربایجانیهای ایران لایحه ای را به مجلس عوام انگلستان ارائه دهد.
این که این یک کار خوب و در جهت احقاق حقوق آذریهای ایران که سالها تحت فشار بوده اند است و باید از آن حمایت کرد حرفی نیست ولی نکته جالب در این مورد این است که سازمان که عادت داشت و دارد که هر چیزی را از کوچک و بزرگ به جیب خود ریخته و آنرا مال خود و یا نتیجه کارهای خود و افرادش قلمداد کند، در این مورد جرأت نکرده است که ادعا کند که: بله! این ما بودیم که تلاش کردیم تا حقوق آذریها را اعاده کنیم!
شاید دانستن علت این عدم به جیب سازمان ریختن برای مردم جالب باشد. علت این است که آذریها که به این عادت سازمان و سوءاستفاده آنها وقوف داشتند در اولین قدم که سازمان انجام تظاهرات در شهرهای آذربایجان ایران را به حساب خود خواست قلمداد کند به آنها اخطار دادند و گفتند که سازمان با کارهای غلط خود به حد کافی به انقلاب مردم ایران ضربه زده است و هیچ احتیاجی به خراب کردن حاصل مبارزات آذریها نیست. در واقع به صورت صریح گفتند: ما را به خیر سازمان امیدی نیست و لطف کنید و شر مرسانید!
آذریها به خوبی میدانند که سازمان و در رأس آن مسعود و مریم رجوی هدفی به جز رسیدن به قدرت ندارند و در این راه هم حاضر به فدا کردن همه کس و همه چیز هستند و به همین دلیل هم در همان قدم اول خط خود را این گروه جدا کرده اند تا هم جلو سوءاستفاده آنها را بگیرند و هم بتوانند خط درست و اصولی را در راه احقاق حقوق آذریها در چهارچوب ایران یکپارچه بردارند.
سازمان مجاهدین که میبیند نمیتواند این موارد را به حساب خود بگذارد به این اکتفا میکند که فقط خبر آن را به صورت کوتاه در سایتهای خود درج کند.
تازه این شروعش است و با آگاهی بیشتر مردم از ماهیت واقعی این سازمان دست سازمان از این گونه فرصت طلبیها هر چه بیشتر کوتاه خواهد شد.
به امید روزی که سران سازمان که با کارهای غلط خود ضربه های سنگینی به مبارزات مردم ایران زده اند و درست مثل رژیم آخوندی دست در خون مردم ایران و جوانانشان دارند، در برابر یک دادگاه صالح قرار گرفته و جوابگوی اعمال خود باشند.
به امید آنروز.
رسول محمدنژاد / 2006-11-30 / سوئد
منع مردم از دادن کمک مالی به سازمان مجاهدین در سوئد
منع مردم از دادن کمک مالی به سازمان مجاهدین در سوئد
شورای جمع آوری کمکهای خیریه سوئد با انتشار اطلاعیه ای که در همه نشریات سوئد به چاپ رسیده است از مردم سوئد که به طور خاص در ایام کریسمس به انجمنها و سازمانهای خیریه کمکهای فراوانی میکنند ابلاغ کرده است که مواظب انجمنهای قلابی که با سوءاستفاده از احساسات مردم، پول آنها را به عنوان کمک به کودکان و ... گرفته ولی به مصارف دیگر میرسانند، باشند.
جالب است بدانید که نام انجمن هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران با نام
Mojahedin Sympatisör Förening - MSF
نیز در این لیست قرار دارد و جزو انجمنهایی است که در مورد دادن کمک مالی به آن هشدار داده شده است.
اریک زاکریسون میگوید که ملیت آنها را نمیداند ولی آنها با گول زدن مردم از آنها پول میگیرند.
لینک به مطلب اصلی که از سایت استکهلمیان برداشته شده است.
رسول محمدنژاد / سوئد
2006-11-29
افشاگری به شیوه «آفلاین مجاهدین»!
افشاگری به شیوه «آفلاین مجاهدین»!
آقای نعمت اولیائی اقدام به نوشتن یک مقاله نغز کرده و در آن به زعم خود به افشای آقای فیروزمند دست زده است غافل از اینکه در واقع خود و آمرینش در سازمان را بیشتر رسوا میکند.
از شیوه نگارش مقاله و فاکتهایی که آورده است کاملاً معلوم است که این فرد در «اشرف نت» و در حالت «آفلاین» فقط همین مقاله از آقای فیروزمند را دیده و از طرف مسئولش مکلف شده که یک مقاله افشاگرانه به همان سبک که «حسن زبل» آنرا افشا کرده، بنویسد و «مزدوران» را افشا کند!
«« افشاگری »»
آقای اولیائی که معلوم است خیلی از قافله عقب است حتی حرفهای مردم ایران را که خطاب به همین سردمداران خائن مجاهدین است برعکس کرده و به عنوان نکته مثبت برای سازمان محسوب میکند آنجا که میگوید:
«انعكاسات مردم, حتي مردم عادي و غيرسياسي, يك كلام بيشتر نبود كه ”بدبختهاي مفلوك, شرف جنگيدن با دشمن را نداشتند به ورطة ندامت و خيانت افتادند و .......»
و این حرف را بر علیه جداشدگان از سازمان قلمداد میکند در حالیکه این حرف به سران سازمان است که درست در زمانی که بخشهایی از خاک کشورمان در تصرف نیروهای اشغالگر عراق بود و همه از پیر و جوان عازم مقابله با اشغالگران بودند به این میهن پشت کرده و به دشمن پناهنده شده و دوشادوش سربازان عراقی در حمله به ایران و ایرانی شریک شدند و داغ این ننگ یعنی ننگ خیانت را تا ابد بر پیشانی خود زدنند.
سپس آقای اولیائی ادامه میدهد:
«اينكه نامبرده كه مدعي است به هشت سال زندان و سپس اعدام! محكوم شده است, چگونه هم اكنون با الطاف و عنايات آخوند اژه اي سر از فرانسه درآورده است, را برملا نمي كند. كه البته اينها قبلا افشا شده و نامبرده رسواتر از آن است كه بخواهد چيزي را بپوشاند, ولي خودش جرأت بيان واقعيت خيانت شنيع و آنچه را كه كرده است, ندارد.»
ولی باید گفت که این تو-آقای اولیائی- هستی که خبر نداری و گرنه همه چیز خیلی واضح اعلام شده و همه میدانند که این محاکمات کی و چگونه انجام شده و آقای رجوی چگونه حکم زندان و اعدام صادر کرده و است و چگونه پس از آمدن آمریکاییها امکان زندانی کردن و اعدام از شما صلب شده و عده ای توانسته اند با مراجعه به آمریکاییان به کمپ رفته و جان خود را نجات دهند.
در رابطه با مسئله دار بودن سعید نوروزی هم که ظاهراً به غیر از افراد محصور در اشرف که اجازه تماس با جهان خارج را ندارند و خواجه حافظ شیرازی! همه دنیا خبر از نامه هایی که سعید نوروزی به خواهرش فرستاده بود دارند و میدانند که آنها یعنی سعید و خواهرش سهیلا خیلی تلاش کردند تا امکان خروج سعید را از عراق فراهم آورند و این موضوع در برنامه تلویزیونی پیوند نیز به طور مفصل بحث و افشاء شد ولی از آنجایی که تو از طریق اشرف نت و به صورت آفلاین به این خبر – و فقط به این خبر – دسترسی داشتی نمیدانی که این افشاگریها انجام شده و بی خبر از همه جا این مقاله افشاگرانه! را نوشتی و سازمان و خودت را بیشتر افشاء کردی.
در قسمت بعدی نوشته شده « اينكه اين دو موجود پليد كه يكي از دست آخوندها به زعم خودش گريخته و به پاريس پُست شده! و آن ديگري كه در كانادا مشغول زندگي است, چگونه در پاريس و در رستوراني با هم چفت شده اند, بماند »
اولاً که این هم کاملاً به اطلاع عموم رسیده است که چطور آن دو در پاریس حضور داشتند و من لازم نمیبینم که توضیحی بدهم و اگر مسئولینت لایق دانستند میتوانند بهت توضیح دهند که چه برنامه ای در آن موقع در پاریس بود و چطور آن دو در آنجا بودند.
ولی نکته دیگر که خیلی چندش آور است و کاملاً هم از فرهنگ کثیف سازمان نشأت گرفته است اینکه در یک خط بالاتر حرف از سعيد نوروزي شهيد میزنی و در قدم بعد میگویی دو موجود پليد و کاملاً مشخص است که چقدر آن شهید گفتنت از ته دل بوده که اکنون فقط یک خط پائینتر خواهر او را موجود پلید خطاب میکنی. البته این تقصیر تو نیست و سازمان این فرهنگ را به تو و امثال تو یاد داده است و همه عواطف و احساسات را از شماها گرفته است و من شخصاً خوشحالم که توانسته ام از آن جهنم با آن فرهنگ عقب مانده و مسخ کننده اش خارج شوم و خوشحالم که همه عواطف و احساساتم را از دست نداده و توانستم به جامعه بازگردم و البته آرزو دارم که همه آنهایی هم که هنوز در بند سازمان هستند از این بند نجات یافته و به خویشتن خویش باز گردند و باز هم بتوانند عضوی از این جامعه باشند.
در قسمت بعدی و به حق و البته ناخواسته اشاره کرده ای به حمایت 5.200.000 (پنج میلیون و دویست هزار) مردم عراق و گفته ای: « مجاهديني كه نه در كشور خود بلكه خارج از خاك خودشان حمايت بيش از 5ميليون و200هزار از عراقيان شريف را دارند »! بله درست است مجاهدین در خاک خود هیچ حمایت مردمی ندارند و درست از روزی که به دشمن خلق ایران رجوع کرده و دوشادوش سربازان او بر علیه مردم خود جنگیدند تمام حمایت مردم ایران را از دست دادند و اکنون مجبورند به جای گفتن از حمایتهای مردمی در داخل به عددسازیهای اینچنینی در خاک عراق و دیگر کشورها دست بزنند. اینکه این تعداد غیرواقعی است قبلاً به حد کافی در موردش صحبت شده و لازم به توضیح و آوردن فاکتهای بیشتر نیست.
در آخر نیز طبق رسم و فرهنگ سازمان اقدام به تهدید کرده ای که: لاجرم بايستي به فكر فرداي خود باشند كه در روز واپسين چه جوابي خواهند داشت؟
و بعد این بیت شعر را نوشته ای:
از مكافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو ز جو
باید حواست به معنی این باشد که کاملاٌ در مورد شما و سران سازمان صدق میکند.
باید بگویم آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ این سردمداران و جنایتکاران سازمان و رژیم آخوندی هستند که دستشان در خون جوانان این مملکت است و باید روزی جواب این خونها را به خلق ایران پس دهند. ما که پس از عبور از مراحل گوناگون و گرفتن جان در کف برای آزادی خلق و پس از پی بردن به دروغگوئیهای سازمان از سازمان جدا شده ایم هراسی از این تهدیدها نداریم و عهد کرده ایم که تا جایی که از دستمان بر میاید به افشای جانیان، چه از طرف رژیم خمینی و چه از طرف سازمان مجاهدین، بپردازیم.
به امید روزی که همه آنهایی که دست در خون این مردم و جوانان آنان دارند به پای میز محاکمه کشیده شوند و جواب خونهای به ناحق ریخته شده را بدهند.
به امید آزادی ایران و ایرانی.
رسول محمدنژاد/ استکلهم 2006-10-24
پرونده!
پرونده!
دیروز داشتم برنامه این هفته پرونده را که از سیمای مجاهدین پخش شده بود از طریق اینترنت نگاه میکردم. نکاتی به نظرم آمد که به صورت مختصر به آنها اشاره میکنم.
در این برنامه از همان ابتدا به طور مشخص تلاش میشد که گرایش جوانان به اعتیاد و بخصوص ازوداج را جزو برنامه های طراحی شده توسط رژیم برای جلوگیری از پیوستن جوانان به مجاهدین و یا خنثی کردن آنها در امر مبارزه قلمداد کنند. البته همه میدانیم که سازمان نه تنها از آب بلکه حتی از هوا هم کره میگیرد و یا سعی میکند بگیرد. مثال سازمان مثل آن شخصی است که وقتی روزنامه ها ازکلمه مردم استفاده میکردند میگفت که: باز هم روزنامه ها در مورد من مطلب نوشته اند!
من بدون اینکه این امر را نفی کنم که رژیم از مسأله ازدواج جوانان استقبال میکند، حرف سازمان را هم نمیتوانم قبول کنم که این امر برای جلوگیری از پیوستن جوانان به سازمان میباشد. اگر واقعاً اینطور بود پس چرا سازمان در آن سالها که هنوز مریم خانم با آقا مسعود ازدواج نکرده بود در فیلمهای تبلیغاتی خود همیشه از وجود اسکان و مدرسه و بخش بچه ها در اشرف صحبت میکرد و اکثر فیلمها حاوی چنین چیزهایی بود و سعی میکرد به جوانان بنمایاند که اگر به عراق رفته و به سازمان بپیوندند در آنجا امکان ازدواج و تشکیل دادن خانواده را دارا خواهند بود.
اگر واقعاً ازدواج مانع مبارزه بود پس چرا همه مسئولین رده بالای سازمان صاحب زن و بچه بودند و به طور خاص آقا مسعود که حرمسرا تشکیل داده بود و همه از کوچک و بزرگ میدانستند که آقا مسعود هر چند وقت یکبار دستی به سر و گوش خانمهای دور و بری اش میکشید و هر چند وقت یکبار هم که با یکی ازدواج میکرد و به اصطلاح رهبر همیشه در حجله تشریف داشتند.
چطور است که ازدواج مانع مبارزه برای افراد رده پائین میشود ولی افراد رده بالا اگر بدون زن باشند نمیتوانند روزگار بگذرانند؟! و در امر مبارزه شان اختلال ایجاد میشود؟!
چرا هر کدام از مسئولین رده بالا که همسرشان را در عملیات از دست میدادند قبل از اینکه یکماه بگذرد یکی تازه تر و جوانتر را در اختیارش قرار میدادند و این حرف در میان نبود که ازدواج مانع مبارزه میشود؟ مثلاً آقای مهدی ابریشمچی همینکه مریم خانم از دستش خارج شد بلافاصله مینا خیابانی را که شاید نصف خودش هم سن نداشت به او دادند تا خدای نکرده در امر مبارزه ایشان اختلالی ایجاد نشود و وقفه ای نیافتد که دیگر وامصیبتا میشد!
در این برنامه که نگاه میکردم چند نفر از زندانیان سابق را هم برای شیرینی بیشتر و به عنوان چاشنی قضیه آورده بودند که آنقدر باسمه ای بودند که نمیتوانستند حرف بزنند. آنها ادعا میکردند که تلاش رژیم از راه انداختن ازدواج بین جوانان زندانی در واقع بدست آوردن یک گروگان دیگر بود که عبارت از زنی بود که به ازدواج آن فرد زندانی درمیامد. در این جمله چند نکته است اولاً مگر همه زندانیان مرد بودند که ازدواج آنها یک گروگان که زنشان بود را به دست رژیم میداد؟ پس زنان زندانی چی بودند و چکار میکردند؟ دوم اینکه در این حرف دیدگاه مردسالارانه کاملاً بارز است و معلوم میشود که همه ادعاهای سازمان مبنی بر جایگاه ویژه زن در سازمان پوچ است؛ مگر آن زنی که قصد ازدواج داشت یک بره یا گوسفند بود که بدون هیچگونه فکری با یک فرد ازدواج کند و بعد هم یک گروئی باشد در دست رژیم و از خودش هیچ اختیاری نداشته باشد.
نکته دیگر در مورد این زندانیان سابق این بود که خودشان هم از حرف زدن خود متناقض بودند زیرا میدانستند که بعد از برنامه برای اینکه از توهم قهرمان بودن بیرون بیایند باید کلی پروژه بنویسند مبنی بر اینکه در زندان چقدر بای داده اند و اینکه چقدر به سازمان و رهبری خیانت کرده اند تا توانسته اند از دام رژیم نجات یافته و به سازمان بپیوندند و به دلیل همین ترس از حسابرسی بعدی کاملاً معلوم بود که با تناقض و ترس دارند حرف میزنند و حرفها را کلی سبک و سنگین میکردند تا بگویند.
یادم میاید که در آن سالها که در سازمان بودم و هر روز هم بحث تازه ای را آقا مسعود از آستینش در میاورد در رابطه با همه و بخصوص زندانیان سابق میگفت:
« همه شما بای داده اید و آزاد شده اید و گرنه چرا شما را هم رژیم مثل دیگران اعدام نکرد؟! چرا ولتان کرد که بیائید اینجا که نه تنها مسأله ای از ما و خلقمان حل نمکنید بلکه باری هم هستید روی دوش سازمان! ( و این یک معنی دیگرش این بود که سازمان فقط و فقط خون میخواست و نه چیز بیشتر) ، شما همه قازورات و اضافات رژیم هستید که شیره تون رو در زندانها کشیده و بعد تفاله تون رو برای من فرستاده است!» اینها سخنان آقای رهبر به زندانیان سابق بود که تمام جوانی و زندگی خود را گذاشته بودند و حالا آقا مسعود بخاطر اینکه آنها زنده از زندانها بیرون آمده بودند و کشته نشده بودند تا کتاب شهدای ! سازمان قطورتر شود به آنها لقب قازورات داده بود همان کسانی که در بیرون و در نزد هواداران از آنان به عنوان قهرمانان در زنجیر که مقاومت کرده اند نام برده میشد و با این تبلیغات جوانان دیگری را هم فریب داده و به عراق میکشاندند.
در آن زمان همه زندانیان موظف بودند به طور مستمر گزارش از خیانتهای خود به سازمان بنویسند و اثبات کنند که با رژیم همکاری کرده اند تا آزاد شده اند! باید حتی به دروغ فاکتهایی از خود مینوشتند تا افراد حاضر در نشست تحریک شده و به آنها فحش دهند و حتی کتکشان بزنند تا به قول مریم خانم تطهیر شوند و از آلودگیهایی که رژیم همراهشان فرستاده است پاک شوند و لایق صفوف مجاهدین شوند!
اینها که از چنین چیزهایی وحشت داشتند و سعی میکردند که طوری حرف نزنند که بار پروژه نویسی خود را سنگینتر کنند در این برنامه قهرمانانی نمایانده میشدند که نه تنها سالهای طولانی در برابر رژیم سفاک آخوندی مقاومت کرده اند بلکه حتی پس از آزادی از زندان هم به همه ترفندهای رژیم نه! گفته و پشت پا به همه دلبستگیهای زندگی و خانواده زده و به سمت معبود خود که همانا سازمان موجود در عراق بود پرواز کرده اند!
ببینید که سازمان چقدر دورو است.
در این برنامه صحبت از گرایش و آمدن 95% از جوانان به سمت مجاهدین بود. اگر این حرف راست باشد که من فکر میکنم در اوایل انقلاب راست بود و خیلی از جوانان، نه اگر 95% ولی بیش از 50% جوانان به سمت سازمان گرایش داشتند و در قسمتهای مختلف سازمان فعال بودند؛ این نه تنها نقطه مثبتی برای سازمان در این نقطه محسوب نمیشود بلکه یکی از بدترین نقاط منفی سازمان هم هست. همیشه آن کس که در اکثریت است توان چرخاندن جریان به سمتی که میخواهد را داراست و اگر سازمان یک مشی اصولی را در پیش میگرفت و از این نیروی عظیم به درستی استفاده میکرد مطمئناٌ نه تنها این نیرو هدر نمی رفت و در زیر دست دژخیمان و پاسداران رژیم جان نمیداد بلکه مسیر انقلاب و ایران را عوض مکرد و میتوانست منشاء خیر و برکت برای مملکتمان باشد ولی متأسفانه بدلیل خیانت رهبران سازمان و در رأسش مسعود رجوی، این خیل عظیم نه تنها نتوانستند کاری در جهت منافع ایران و ایرانی انجام دهند بلکه هم در حکومت آخوندی و هم در سازمان، قربانیانی شدند که فقط به درد گوشت دم توپ شدن میخوردند. سازمان آنها را به عراق برد و در اختیار صدام قرار داد و رژیم هم تعداد دیگر را در همان میادین جنگی که از همین جوانان هم در این سویش حضور داشتند برده و قربانی کردند تا سرمایه این ملت که جوانانش بودند از بین برود. سازمان مجاهدین که هرگز حاضر نشده است هیچ اشتباهی را بپذیرد و تمام کارهایش را و خطوطش را بهترین میداند همیشه طوری عمل کرده که رژیم بتواند با دستمایه قرار دادن سازمان به هر جنایتی دست بزند و سازمان هم با استفاده از جنایات رژیم دست خود را باز دیده که به هر عمل کثیفی دست بزند و آنرا در مقایسه با اعمال رژیم توجیه کند.
من فکر میکنم این در واقع سازمان بود که با خیانت به آرمانهای ملت ایران و با ایجاد بی اعتمادی در جوانان آنان را به سمت اعتیاد رهنمون شده است و این در کمال همکاری با این رژیم صورت گرفته است.
در قسمت دیگری از این برنامه صحبت از مرجان ملک شد وگفتند که او در هلند مستقر شده است تا پناهندگان ایرانی را تحت فشار بگذارد!
این دیگر خیلی جالب بود! سازمان دهها سال است که در خارج از کشور و در اروپا است و تشکیلات بسیار گسترده ای را راه اندازی کرده است. حالا باید کنکاش کرد و دید که چرا سازمان با این یال و کوپال از یک نفر به اسم مرجان ملک میترسد و میگوید که آمده تا پیاهندگان ایرانی را تحت فشار بگذارد. سئوال این است که آیا ترس شما واقعاً به خاطر پناهندگان ایرانی است یا بخاطر رو شدن دروغهای خودتان؟! شاید شما از این میترسید که آن تبلیغاتتان در مورد شهادت مرجان ملک که مدتی گوش فلک را هم کر میکرد به گوش کسان دیگری که ممکن است آن را نشنیده باشند برسد و شما را رسوا کند؟
یادم میاید وقتی مرجان به اصطلاح شهید شد چه مراسمهایی که برایش نگذاشتند و مریم چه اشک تمساحهایی که برایش نریخت! در نشستی که به مناسبت شهادت مرجان ملک و حورا شالچی برگذار شده بود مریم خیلی بیتابی نشان میداد طوری که آخرش آقای مسعود با نوعی عصبانیت به مریم انتقاد کرد که تو که میدیدی او اینچنین خواهر ایدئولوژیکی است چرا گذاشتی برود؟! کس دیگری را به جای او میفرستادی!! و چون میفهمید که این میتواند در افراد سطح پائینتر تناقض ایجاد کند ادامه داد که اینطور افراد در فردای پیروزی انقلاب میتوانند بار خیلی بیشتری از دوش انقلاب بردارند.
شاید از این میترسید که آن نشریه کذائی که به طور ویژه برای شهادت مرجان و حورا درست شده بود و بلافاصله بعد از رو شدن زنده بودنشان، تمام مطالب مربوط به آن دو پاک شد و با مطالب دیگری جایگزین شد، رو شود و باز هم باعث بی آبرویی هر چه بیشترتان شود؟!
آقای فریدون اوبایی که بیشتر در رابطه با مرجان به صحنه آورده شده بود وقتی که نامه مرجان را خواست بخواند گفت که من کپی نامه پیشم است. اگر نامه برای تو است چرا فقط کپی آن پیش تو است؟ وقتی نامه مال تو است که باید اصلش پیشت باشد. آیا این نشان از اختناق بسیار شدید در سازمان ندارد؟ آیا این نشان نمیدهد که سازمان حتی از اینکه نامه یک فرد خارج از تشکیلات در دست یک عضو درون تشکیلات باشد هم هراس دارد؟
آقای فریدون اوبایی در قسمتی از صحبتش گفت که ما همیشه امکان تماس با خانواده هایمان را داشتیم. باید گفت: دوست عزیز! لطفاٌ دروغی بگوئید که بتوانید ثابتش کنید. اگر همیشه امکان تماس با خانواده ها بوده پس اینهمه خانواده ها که سالهای طولانی از عزیزانشان خبر ندارند چیست؟ مگر من خودم یکی از افراد داخل سازمان نبودم؟
من خودم بارها تقاضا کردم که اجازه دهند با خانواده ام در ایران تماس گرفته و فقط یک خبر سلامتی بدهم ولی همیشه جواب یک چیز بود: « برای چی؟! مگر تو همه چیزت را به برادر ندادی؟! تو که متعلق به خانواده ات نیستی که با آنها تماس بگیری، تو متعلق به خلق هستی و احتیاجی به تماس گرفتن با خانواده ات نیست!!! »
در قسمت آخر آقای اصغر گفت که این خط وزارت اطلاعاته که ما را به فکر ازدواج انداخته و به آن طرف بکشاند و گفت که این را پدرش گفته است.
باید به این نکته اشاره کنم که این شیوه صحبت خود گویای عمق شستشوی مغزی افراد سازمان است که هیچ عاطفه ای را در آنها باقی نگذاشته اند. این حرف چه درست و چه غلط باشد همه میدانند که رژیم از آن سوءاستفاده کرده و احتمالاً پدر اصغرآقا را اذیت خواهد کرد و این البته از این رژیم دور از انتظار نیست ولی این که یک پسر از قول پدرش به درست یا به غلط چیزی بگوید که میتواند باعث ایجاد مشکل برایش شود، مسئله است. سازمان که سوءاستفاده از مردم جزو خوی و خصلت اصلی اش شده است پشیزی به جان و مال مردم ایران ارزشی قائل نیست و برای این که خود را سرپا نگه دارد نیاز به خون دارد و تلاش میکند به هر شکلی که شده کاری کند تا رژیم یکی را اعدام کند تا او بتواند او را لقمه ای برای خودش بکند.
مطالب زیادی است که باید باز شود و گفته شود ولی نمیخواهم مطلب را طولانی کنم که باعث خسته شدن خوانندگان شود.
به امید روزی که این ستمکاران (هر دو گروه، چه در رژیم و چه در سازمان )در برابر یک دادگاه صالح قرار گرفته و به همه نامردیها و خیانتهای خود به این خلق جواب پس دهند.
رسول محمدنژاد/ سوئد – استکهلم - 2006-10-22
موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست!
موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست!
واقعاً مثلهای فارسی خیلی بجا گفته شده اند و همیشه در جای خود مصداق دارند! از جمله میشود به این دو مثل اشاره کرد: موش تو سوراخ نمیرفت جارو به دمش میبست! و یارو رو به ده راه نمیدادند سراغ خونه کدخدا رو میگرفت! و....
حالا این شده قضیه مجاهدین که هر روز حرفی میزنند و قصه تازه ای را سر میدهند تا خود را از افتضاحاتی که به بار آورده اند و می آورند به نحوی خلاص کنند.
در سایت ایران فحشاگر آمده است:
« معاون نخست وزیر عراق گفت: اسناد و مدارک موجود ثابت میکند میان تروریستها و برخی عناصر بالای دستگاه امنیتی هماهنگی وجود دارد. »
و بعد در متن خبر بدون اینکه اشاره کند منظور این آقای معاون چه بوده است و چه کسانی را تروریست خطاب میکرده است چند بار این حرف را تکرار کرده است تا با زبان بی زبانی بگوید که حتماً این تروریستها کسان دیگری هستند که سازمان هم بر علیه آنها است و شاید هم همین سازمان خودش آنها را افشا کرده است!
معاون نخست وزير عراق گفت: اسناد و مدارك موجود ثابت ميكند, ميان تروريست ها و برخي عناصر بالاي دستگاه امنيتي هماهنگي وجود دارد»,
سلام الزوبعي معاون نخست وزير عراق,گفت: « اسناد و مدارك موجود ثابت ميكند, ميان تروريست ها و برخي عناصر بالاي دستگاه امنيتي هماهنگي وجود دارد »,
معاون نخست وزير عراق كه اظهاراتش توسط تلويزيون الجزيره پخش شد، تصريح كرد كه فساد در ميان بخش عظيمي از فرماندهان دستگاههاي امنيتي به چشم مي خورد.
سلام الزوبعي خواستار برخورد قاطع با نيروهاي شبه نظامي شد.
- تلويزيون الجزيره : 850718
این هم لینک اصلی خبر که خود با چشم خود ببینید که سازمان با چه دقتی افشاگری و فحشاگری میکند.
جهت اطلاع بیشتر خوانندگان عزیز به این نکته اشاره میکنم که در همین چند وقت اخیر چند تن از حامیان مهم سازمان افشا شده و تقشان بدجوری درآمده است. از جمله میتوان به وزیر دفاع سابق عراق یعنی حازم شعلان و ادیت گرسون وزیر سابق در دولت میتران و عدنان الدلیمی از افراد بلند پایه ی دولت سابق بعث اشاره کرد.
در این میان سازمان که واقعاً سمبل سنگ پای قزوین شده است بدون اینکه به روی خود بیاورد و از اینهمه بی آبروییها ککش هم بگزد فقط خبر از همدستی بعضی از سران دولت با تروریستها میدهد.واقعاً که رو را برم!
لازم به یادآوری است که حازم شعلان پس از رو شدن خلافکاریهایش و در رأس همه اختلاس چند میلیاردی وی، از کشور فرار کرد؛ خانم ادیت گرسون در دادگاه اروپا به جرم چندین فقره فساد مالی محکوم شد و سازمان مجبور شد اسم او را هم از لیست افراد حامی خود خط بزند؛ و آقای عدنان الدلیمی هم که همین چند وقت پیش با یورش نیروهای امنیتی به خانه اش و با کشف چندین ماشین مماو از مواد منفجره در آنجا دستگیر گردید. حالا با این همه مدرک از همدستی سازمان تروریستی مجاهدین با بعضی از مسئولین دولتی معلوم نیست منظور سازمان از بیان این خبر آنهم به صورتی که مشاهده کردید چیست؟
این را هم بگویم که بعد از دستگیری الدلیمی یکی از اعضای مجلس عراق به خبرنگاران گفت:
در همین رابطه "بهاءالدین الاعرجی" عضو بلندپایهی مجلس عراق در جمع خبرنگاران گفت: طی دو روز گذشته بعثیها و تروریستها قصد انجام یك كودتا علیه دولت را داشتند.
وی با اشاره به كشف چند خودرو بمبگذاری شده و مقادیر قابل توجهی مواد منفجره در منزل عدنان الدلیمی گفت: تا وقتی دولت و مجلس نمایندگان از وجود تروریستها و بعثیها و عوامل آنها پاكسازی نشود طرح آشتی ملی امكان موفقیت نخواهد داشت.
حالا تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل!
رسول محمدنژاد / استکهلم / 2006-10-11
باز گلی پرپر شد!
باز گلی پرپر شد!
هر دم از این باغ بری میرسد تازه تر از تازه تری میرسد!
سازمان مجاهدین که در عراق و در کمپ اشرف، تنها تعدادی از نیروهای عضو و سطح پائین را باقی گذاشته و اکثر مسئولین رده بالا را همراه با مریم از عراق خارج کرده و رهبرش مسعود هم که مخفی شده و فعلاً حرفی و صدائی ازش نیست همچنان بدون هیچگونه پاسخگوئی به انبوه سئوالات مردم؛ سرش را پائین انداخته و کارش را میکند.
سازمان عادت دارد که هر چیزی را وارونه نشان دهد و این به شکل یک عمل روتین درآمده است. نمونه اش هم که کم نیست از خود کثافتکاری مریم و مسعود که به نام انقلاب ایدئولوژیک به خورد نیروها داده شد تا هر گونه شکست سیاسی و نظامی که آنرا یا به عنوان پیروزی بزرگ جلوه دادند و یا مسئولیت شکست را تماماً به گردن نیروهای پائین و حمل تناقض آنها انداختند.
اکنون که نیروهای سازمان در اشرف گیر انداخته شده اند و هیچ راه فراری را متصور نیستند و دستشان از همه جا کوتاه است، در اوج ناامیدی تنها راه رها شدن از این ورطه را در نیستی و مرگ جستجو میکنند.
تف بر چنین سازمانی که رهبرش یعنی مسعود که به ناحق بنیانگذاران را به چوبه اعدام سپرد از روز اول که بر این مسند نشست آن را از اهداف والای اولیه اش منحرف کرد و باعث نابودی جوانان و انحراف انقلاب ایران شد.
جوانان ایرانی اسیر در این قرارگاه باز هم یک قربانی دادند و آن یاسر اکبری نسب است که در روز جمعه 08/09/2006 با اقدام به خودسوزی، خود را از این زندگی در اسارت و همراه با زجر رهانید.
ضمن تسلیت به همه خانواده یاسر به خصوص پدرش مرتضی که از دوستان قدیمی ام هست آرزو میکنم که راهی برای بقیه جوانان محبوس در اشرف باز شود تا آنها بتوانند به دنیای آزاد بازگشته و زندگی نرمالی را دوباره آغاز کنند.
نکته ای که در این میان نمک بر این زخم میپاشد و داغ این ماتم را بیشتر عمیق میکند سعی سازمان در سوءاستفاده از این حوادث است.
سازمان در ادعائی بسیار عجیب مدعی شده است که خودسوزی یاسر در اعتراض به قرار داشتن نام سازمان در لیست تروریستی وزارت خارجه آمریکا بوده است!!!
سازمان که به این نوع چپه گوئیها عادت دارد نمی آید جواب دهد که اگر واقعاً اینطور است چرا یاسر نه در برابر کسی یا کسانی و نه با دادن اطلاع به کسی یا کسانی اینکار را انجام داده است و نه حتی با نوشتن نامه ای از قصد خود کسی را باخبر کرده تا با خواندن و انتشار نامه جهان را با خبر کند. حتی وصیتنامه ای هم که در اینطور مواقع جزو ملزومات عمل بوده است نیز از او انتشار نیافته است و در انتشار خبر خودسوزی وی نیز فقط به چند دقیقه خبر کوتاه بسنده شد در حالی که همه میدانیم که سازمان همیشه کارش یک کلاغ و چهل کلاغ کردن است ولی عجیب است که چنین کار مهمی را که برای سازمان انجام شده در سکوت از آن رد میشود!!!
نمونه این گنده کردنها در خودکشی فیض مهدوی هم کاملاً عیان است. من ضمن محکوم کردن رژیم خمینی که با وارد آوردن فشار به زندانیان و عدم جدا کردن زندانیان سیاسی از عادی و قرار دادن آنان در محیطی که فشار روانی بر آنان وارد میکند طوری که حتی دست به خودکشی میزنند؛ این سئوال را از سازمان مجاهدین دارم که چطور آقای مهدوی میتوانستند با بیرون از زندان ارتباط اینچنینی داشته باشند و همه چیز را بگویند و رژیم را افشاء کنند ولی یاسر که در قرارگاه اشرف و در حضور خودتان بوده نتوانسته حتی یک وصیتنامه هم بنویسد و یا حتی با پدر یا برادرش هم حرف بزند؟
سازمان در اخبار امشبش اعلام کرد که از کوفی عنان دبیر کل سازمان ملل درخواست کرده است که برای تحقیق در مورد خودکشی آقای فیض مهدوی هیئتی را به ایران اعزام کند؛ سئوال من این است که چرا این خودکشی اینهمه بزرگ میشود ولی خودسوزی یاسر سرپوش گذاشته میشود؟
در اینجا از سازمان ملل میخواهم به درخواست سازمان عمل کند ولی همزمان هم هیئتی را برای تحقیق در مورد خودسوزی یاسر اکبری نسب به کمپ اشرف بفرستد و در محیطی امن و دور از تأثیرات سازمان و دور از کنترل مأمورین سازمان، با پدر و برادر وی گفتگو کند و واقعیت این خودسوزی را برملا کند.
من به عنوان یک عضو سابق که سالهای طولانی از عمرم را در این سازمان گذرانده ام و به اصول و عملکرد این سازمان آشنایی دارم اطمینان دارم که پدر و برادر یاسر هم اکنون تحت فشار فیزیکی و روانی بوده و اگر هم حرفی زده اند یا میزنند ناشی از فشارهای تشکیلات است و تا زمانی که در آن محیط و تحت کنترل سازمان هستند نمیتوانند حرف دلشان را بزنند.
امیدوارم که روزی همه جوانان بیگناه ما که در عراق اسیر دست این جانیان هستند راهی برای برون رفت و رسیدن به زندگی پیدا کنند و مجبور نشوند برای رهایی از فشارهای این تشکیلات دست به خودسوزی بزنند.
به امید آزادی همه و به امید روزی که همه سردمداران این سازمان که دستشان تا مرفق در خون جوانان این مملکت فرو رفته است همراه با همه دژخیمان رژیم خمینی که در این سالهای طولانی آنها نیز همین جنایتها را در داخل ایران انجام داده اند در برابر یک دادگاه صالح قرار گرفته و به این مردم جواب دهند.
به امید آنروز
استکهلم/ 12/09/2006
رسول محمدنژاد
مقاومت مدافع زنان!
مقاومت مدافع زنان!
امروز مقاله ای در سایت ایران فحشاگر خواندم که باز هم دم از آزادیخواهی مقاومت و رئیس جمهور برگزیده اش! زده بود. نمی دانم این مجاهدین چه روئی دارند که با این همه افشاشدگی و منفوریت در نزد مردم ایران، چگونه باز هم از این حرفها میزنند و همچنان خود را تنها مدافع زنان در ایران می دانند. اصل مقاله به این شرح است:
« آژانس تحقيقات امنيتي و اطلاعات بين المللي در واشنگتن، گزارشي درباره مواضع مقاومت ايران و رئيس جمهور آن در مورد زن ستيزي آخوندها درج كرد
آژانس تحقيقات امنيتي و اطلاعات بين المللي كه مقر آن در واشينگتن است، در پايگاه اينترنتي خود، گزارشي درباره مواضع مقاومت ايران و رئيس جمهور آن در مورد زن ستيزي آخوندها درج كرد و نوشت: برابري اصل بنيادي شوراي ملي مقاومت ايران ميباشد. مريم رجوي رئيس جمهور منتخب اين شورا بر طرح شوراي ملي مقاومت براي احقاق حقوق زنان تاكيد ميكند و ميگويد: حقوق اجتماعي, سياسي, فرهنگي و اقتصادي زنان بايد كاملاً با مردان برابر باشد. زنان از حقوق مساوي سياسي و اجتماعي برخوردار خواهند بود. آنها در انتخاب لباس, همسر ، ازدواج و طلاق از حقوق مساوي با مردان برخوردار خواهند بود و قوانين تبعيضآميز ملغي خواهند شد..
آژانس تحقيقات امنيتي و اطلاعات بين المللي افزود: فعالان حقوق زنان خواهان نابودي رژيم ملاها هستند. آنها از سياست استمالت حمايت نكرده و خواهان جنگ خارجي در ايران نميباشند. جنبش هاي مقاومت در خارج و داخل خواهان يك راه حل سوم هستند. يك قيام مردمي عليه رژيم ايران. اين قيام پادهز وضعيت نفرت انگيز زنان در ايران است. مشاركت فعال زنان, بعنوان پيشتازان مقاومت, عليه تبعيض جنسي و زن ستيزي توصيه ميشود.
سايت آژانس تحقيقات امنيتي و اطلاعات بين المللي:850408 »
علت اینکه این مقاله را نوشتم اشاره به نکاتی بود که در این مقاله وجود داشت.
در ابتدای این مقاله آمده:
برابري اصل بنيادي شوراي ملي مقاومت ايران ميباشد.
با توجه به اینکه سالهای طولانی از عمرم را در سازمان مجاهدین گذرانده ام و از آنجایی که شورای ملی مقاومت! جدای از سازمان مجاهدین نیست، باید بگویم این حرف درست است ولی نه در این که واقعاً همه برابر هستند در حقوق انسانی خود؛ بلکه همه برابر هستند که به یک اندازه برده و بنده مسعود و مریم حساب شوند، همه برابر هستند که اگر ذره ای با فرمایشات آقا و خانم مخالفت کردند به اندازه برابر زیر شکنجه قرار بگیرند و اصلاح شوند و به یکسان مارک مزدوری به آنها زده شود، بله همه در این زمینه ها برابر هستند و فرقی در شورایی بودن یا مجاهد بودن ندارد و اگر کسی در هر مقامی هم که باشد ذره ای زاویه بگیرد رفتار با او یکسان خواهد بود. تنها تفاوتی که الان با سالهای قبل که ما در آنجا بودیم و صدام هم هنوز دستش بالای سر مسعود بود کرده است، وجود زندان ابواغریب است که الان دیگر این نعمت از زاویه داران سازمان دریغ شده است ولی سازمان و رهبری آن با زدن مارکهای بیشتر این کمبود را سعی میکنند که جبران کنند.
در قسمت بعدی این مقاله آمده است:
مريم رجوي رئيس جمهور منتخب اين شورا بر طرح شوراي ملي مقاومت براي احقاق حقوق زنان تاكيد ميكند و ميگويد: حقوق اجتماعي, سياسي, فرهنگي و اقتصادي زنان بايد كاملاً با مردان برابر باشد. زنان از حقوق مساوي سياسي و اجتماعي برخوردار خواهند بود. آنها در انتخاب لباس, همسر ، ازدواج و طلاق از حقوق مساوي با مردان برخوردار خواهند بود و قوانين تبعيضآميز ملغي خواهند شد.
واقعاً خنده دار است که در سازمان مجاهدین حرف از حقوق مساوی زنان زده شود. جایی که زنان حق هیچ اظهار نظری نداشتند و فقط حق داشتند گفته های مسئولین خود را تکرار کنند، جایی که زنان حق نداشتند طوری که خود میخواهند لباس بپوشند ( نمونه های زیادی وجود داشتند که نفر به عنوان رزمنده آمده بود و میگفت: من روسری نمیپوشم؛ ولی مجبورش میکردند که طبق گفته آنها عمل کرده و لباس بپوشد )؛ جایی که زنان حق نداشتند در مورد شوهر آینده خود نظر دهند ( دختران زیادی بودند که کسان دیگری را به غیر از فرد پیشنهاد شده توسط تشکیلات، دوست داشتند ولی مجبورشان میکردند که با فرد گفته شده ازدواج کنند در واقع زنان در سازمان مجاهدین هدیه هایی بودند که در اختیار سازمان قرار گرفته بودند و بدون هیچ اختیاری از خود در اختیار هر کسی که تشکیلات لازم میدید قرار میگرفتند. ) آیا در چنین جایی و از چنین افرادی میتوان انتظار برآورده کردن آزادی برای زنان و حقوق برابر و مساوی را داشت؟
در همین قسمت هم همه اش صحبت از بايد برابر باشد و برخوردار خواهند بود و خواهند شد است و اساساً اشاره ای به اینکه همین الان در سازمان و درون تشکیلات چطور و چگونه است نمیشود. حالا این باید باشد و خواهند بود و خواهند شد، کی است و چه زمانی محقق میشود را خدا میداند.
مریم رجوی که اینهمه از برابری حرف زده است آیا در کوچکترین چیزها این را رعایت کرده است؟ آیا زمانی که در سازمان خواهری درخواست استفاده از لنز چشم میداد این درخواست اوکی میشد یا با این حرف که: چون خواهر مریم از لنز استفاده میکند تو هم این درخواست را میکنی ومیخواهی خودت را با خواهر مقایسه کنی! روبرو میشد؟
از نمونه ها زیاد است ولی من به اشاره میگذرم.
در آخر مقاله آمده است:
فعالان حقوق زنان خواهان نابودي رژيم ملاها هستند. آنها از سياست استمالت حمايت نكرده و خواهان جنگ خارجي در ايران نميباشند.
در مورد فعالان حقوق زنان که همه میدانیم مجاهدین جزو این دسته نیستند ولی این قسمت چه ربطی به آنها پیدا کرده نمیدانم ولی اینکه فعالان واقعی حقوق زنان خواهان نابودی این رژیم هستند و به دنبال راه حلی میگردند که حقوق زنان احقاق شود در این حرفی نیست و کاملاً درست است که هم آنها و هم همه زنان ایران دنبال بدست آوردن حق خود هستند ولی این را از طریق جنگی که به تشویق مجاهدین و توسط آمریکا انجام شده باشد نمیخواهند. هیچ ایرانی ای، چه زنش و چه مردش، بر خلاف مجاهدین خواهان جنگ نیست و همه هم میدانند که اگر در طول این سالیان مجاهدین اخلال نکرده بودند این رژیم بارها عوض شده بود و مردم حق خود را گرفته بودند ولی متأسفانه با کارهای مجاهدین رژیم این بهانه را به دست آورد که هر حرکت مخالفی را با اسم مجاهدین سرکوب کند و فضا را در اختیار داشته باشد.
در همین قسمت آخر هم مشخص شده است که این مطلب مربوط به مجاهدین نیست که آنها به اسم خود آن را درج کرده اند زیرا همه میدانند که مجاهدین سالهاست بر طبل جنگ میکوبند و هر روز کنفرانس میگذارند و هی به این در و آن در میزنند که آمریکا را قانع کنند که اگر یکروز دیرتر به ایران حمله کند آخوندها صاحب بمب اتمی خواهند شد و همه دنیا را از چنگ آمریکا بیرون خواهند کشید! و احتمالاً آقای رجوی در حال حاضر در حال کشیدن یک جدول زمان بندی برای آمریکائیهاست و استدلال میکند که اگر در فلان تاریخ حمله نکنند اشتباه کرده اند؛ نه یک روز زودتر و نه یکروز دیرتر!!! مثل 30 خرداد که دقیقاً منطبق بر زمان درست بود و همه کواکب و ستارگان با هم مقارن شده بودند و به همین دلیل هم سازمان همیشه بر همه اتفاقات پیشی میگیرد و همیشه هم پیروز است!!!
مرگ بر دزدان قافله که خود را شریک راه هم نشان میدهند.
به امید روزی که همه این خائنین به مردم ایران در برابر یک دادگاه صالح قرار گرفته به سئوالات این مردم جواب بدهند.
سوئد 2006-07-04
سازمان بلامنازع!
سازمان بلامنازع!
در سایت ایران افشاگر مطلبی از آقای عزیز پاکنژاد چاپ شده که در مورد سخنرانی خانم رجوی در پارلمان اروپا است و در انتهای این مطلب نوشته است:
«درها» به آرامي اما با صدايي بلند بر روي مقاومت ايران در اروپا باز ميشود. اين كار در زماني صورت ميگيرد كه دنيا از رژيم و ماجراجوييهاي آن فاصله ميگيرد و صداي بسته شدن «درها» به روي اين رژيم از هرگوشه جهان به گوش ميرسد.
با خواندن این مطلب به یاد دورانی که در سازمان بودم و هر روز سخنان آقای رجوی را میشنیدم. در آن روزگاران که ما به جز تلویزیون سازمان و به غیر از بولتن روزانه خود آنها به چیز دیگری برای آگاهی از اخبار دنیا دسترسی نداشتیم و اگر هم تلاش میکردیم چیزهای دیگر مطالعه کنیم سرکوب شده و این را میشنیدیم که:
شما نیازی به مطالعه ندارید! خود برادر مسعود همه روز و شبش را مطالعه میکند و پس از تحلیل و پرداختن آن و پس از راحت کردن مطالب، آنها را به شما ارائه میدهد! با این حساب شما باید به کارهای دیگر بپردازید و کاری به مطالعه و این چیزها نداشته باشید و این کارها را به برادر بسپارید!
در آن موقع آقای رجوی در هر نشستی یک کلاسور بزرگ میاورد که مملو از پیروزیهای مقاومت و مدارک مقبولیت آن در جهان و منفور بودن رژیم خمینی و نیز حمایتهای شخصیتها، پارلمانترها و وزرا و دولتهای غربی از سازمان و راه حلهای آن بود. در این کلاسور از سخنان افراد مختلف، که البته ما نمیدانستیم واقعاً چه کسانی هستند، و نیز از روزنامه های معتبر غربی نمونه آورده میشد و تأکید میشد که همه دنیا ما را قبول دارند و رژیم هیچکجا جایی ندارد و هیچکس او را باور ندارد؛ و حتی داده شدن کرسی نمایندگی ایران در سازمان ملل به نمایندگان سازمان را در چشم انداز خیلی نزدیک، نشان میدادند.
الان اصلاً قصد ندارم که از خاطرات آن دوران بگویم یا حرفهای آن موقع آقای رجوی را نقد و بررسی کنم، بلکه فقط میخواستم این نکته را به آقای عزیز پاکنژاد و مسئولین سازمان بگویم که :
آقایان! آن زمان که کم مانده بود ما در سازمان ملل بر کرسی نمایندگی ایران تکیه بزنیم! و همه درها هم به روی مقاومت! باز بود و رژیم هم که منفور بود ووو مگر جایگاه سازمان بالاتر از الان نبود که الان شما صحبت از باز شدن آرام درها به روی این مقاومت! میکنید؟
ممکن است که بگوئید کی این درها بسته شدند که الان دارند به آرامی باز میشوند؟
آیا واقعاً درها باز میشوند تا مقاومت و رهبران آن را پذیرا شوند یا اینکه باز هم مثل همیشه، سازمان دارد با فرافکنی از کاه کوه میسازد و یا خیلی چیزها را برعکس نشان میدهد؟
آیا این صدای درب زندان نیست که به روی رهبران و مسئولین سازمان که سالها از خون جوانان این ملت، تغذیه کرده اند، باز میشود؟ و شما آن را طور دیگری بیان میکنید؟
آیا فکر نمیکنید که این صدا، صدای باز شدن درب زندان به روی هر آنچه دژخیم و شکنجه گر، چه در مجاهدین و چه در رژیم خمینی و یا هر جای دیگر که باشند، است؟
به جای صابون مالیدن به شکمهای خود و آماده کردن خود برای خوردن از گندم ری، خود را آماده کنید که به سزای اعمال ننگینتان که در طول سالیان و دست در دست صدام و بر علیه مردم ایران انجام داده اید، برسید. و یا بیائید و به اعمال خود اعتراف کنید و کمک کنید که جوانان بیگناه دیگری که در خاک عراق و در دست این خائنین اسیرند بتوانند آزاد شوند و خود برای آینده خود تصمیم بگیرند.
به امید روزی که تمام جنایتکاران، چه آنهایی که در رژیم خمینی دستشان به خون جوانان مردم آلوده است و چه آنهایی که در سازمان باعث از بین رفتن جوانان مردم شده و به ماندگاری این رژیم کمک کرده اند، در برابر یک دادگاه بیطرف قرار گرفته به پاسخگوی اعمال و جنایتهای خود باشند.
رسول محمدنژاد / سوئد
بزرگداشت قربانيان در فرقه رجوی
بزرگداشت قربانيان در فرقه رجوی
در روز هشت آوريل مراسم بزرگداشت قربانيان در فرقه رجوی در فرانسه برگزار ميشود که تعداد زيادی انجمن و افراد مختلف از برگزاری اين مراسم حمايت کرده اند.
به اميد روزی که حق همه قربانيان از بانيان اين کشتارها گرفته شود.
مجاهدين شکنجه گر!
مجاهدين شکنجه گر!
روز ۱۰ مارس کنفرانسی در شهر پاريس برگذار شد و آقای محسن عباسلو در اين کنفرانس به افشای اعمال ضدانسانی و شکنجه هايی که مجاهدين خلق حتی پس از ورود آمريکائيان به عراق و تحت کنترل گرفتن مجاهدين، روی نيروهای خود انجام ميدادند، برداشت.
من خودم توسط اين فرقه در سالهای ۱۳۷۳ و ۱۳۸۰ مورد شکنجه قرار گرفته بودم ولی اين شيوه های مدرنتری که آقای عباسلو پرده از آن برداشتند، حتی برای من هم عجيب و شوکه آور بود.
ايشان توضيح دادند که چگونه مجاهدين او را به شيوه های مختلف مورد فشار قرار داده بودند و سرانجام از او چندين سند مبنی بر مزدوری ايران، مزدوری اسرائيل و مزدوری آمريکا، گرفته بودند! واقعاً خيلی جالب است که آدم مزدور چندين کشور به طور همزمان باشد! حتماً درآمدش هم خيلی بالاست، نه!؟
مجاهدين که فکر ميکنند با اين کارها موفق به حفظ اين تشکيلات و رساندن آقا و خانم رجوی به تهران! ميشوند بسی عبث فکر ميکنند و متأسفانه بايد گفت که اين آرزو را به گور خواهند برد.
با آرزوی اينکه روزی مردم ايران بتوانند در کمال آزادي، حکومت دلخواه خود را انتخاب کنند و به اميد روزی که خائنين به وطن، در هر لباسی که باشند، پای ميز محاکمه قرار گيرند و جوابگوی خيانتهای خود و آنچه بر سر جوانان اين مملکت آورده اند، باشند.
رسول محمدنژاد
سوئد - ۱۴/۰۳/۲۰۰۶
دم جنبانی چقدر؟؟؟
دم جنبانی چقدر؟؟؟
امروز پرونده رژیم جمهوری اسلامی در رابطه با پرونده هسته ای به شورای امنیت سازمان ملل ارجاع شد. من شخصاً به عنوان یک ایرانی هرگز از این عمل که میتواند منجر به تحریم ایران و حتی حمله نظامی به کشورمان از طرف دول قدرتمند جهان شود راضی نیستم و مثل هر ایرانی دیگر دوست دارم که حق ایران در هر زمینه ای به رسمیت شناخته شود و ایرانیان در صلح و آرامش زندگی کنند و خود به تغییر رژیم اقدام کنند.
متأسفانه سازمان مجاهدین که خود را ایرانی و برخاسته از ایران میداند و اعلام میکند و ادعای دلسوزی برای ایران و ایرانی را دارد، کاملاً ضد ایران و ایرانی عمل کرده و در طول این مدت هم کاملاً این را نشان داده است. امروز هم که در شورای حکام در این مورد بحث بود عده ای از این وطنفروشان در مقابل محل برگزاری اجلاس تجمع کرده و خواهان ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت بودند و وقتی اعلام شد که پرونده به شورای امنیت ارجاع شد، این بیوطنان شروع به شادی وپایکوبی کرده و در تلویزیون خود نیز شروع به تبریک گوئی به خود و به، به اصطلاح ایرانیان مبارز، کردند و با آب تاب میگفتند که در اثر کارهای این وطن فروشان بود که این پرونده به شورای امنیت رفت.
در اینجا این تذکر را ضروری میدانم به این وطن فروشان بدهم:
ملت ایران هم شما و هم شاه و شیخ را به خوبی شناخته اند و حتی اگر آمریکا به ایران حمله هم بکند و این رژیم را سرنگون کند، از آنجایی که این حمله هرگز به نفع و برای خاطر مردم ایران نیست، مردم در مقابل این حمله ایستادگی خواهند کرد و این را هم بدانید که شما و آقا و خانم رجوی هرگز از گندم ری نخواهید خورد.
مردم هرگز این اجازه را نخواهند داد که مزدوران و وطن فروشانی چون رجوی خائن که هر روز به دنبال نوکری کردن پیش اربابی جدید است، بر تخت حکومت ایران تکیه زده و خون مردم را بیش از این در شیشه کند.
رجوی خائن که هنوز به قدرت نرسیده اینطور در سازمان و در عراق خون جوانان ایرانی را بر زمین ریخت و مردم ایران میدانند که اگر به حکومت در ایران دست یابد روی هیتلر و چنگیز را سفید خواهد کرد.
باز هم میگویم که:
آقای رجوی! خانم رجوی! از گندم ری نخواهید خورد. این را به خاطر بسپارید.
مردم ایران انتقام خود و خونهای به ناحق ریخته شده جوانانشان در سازمان را از شما خواهند گرفت و روزی شما در یک دادگاه صالح برای این جرائم که کرده اید محاکمه خواهید شد.
به امید آنروز
رسول محمدنژاد
سوئد / 08-03-2006
هشت مارس روز جهانی زن
هشت مارس روز جهانی زن
دو روز دیگر روز جهانی زن است و در همه جهان چشمها رو به این مقوله است و همه جا وضعیت زنان را زیر ذره بین میگذارند و دنبال حق و ناحق شدگیها در این زمینه میروند و هر کسی هم نسخه ای برای احقاق حقوق زنان ارائه میدهد.
من نمیخواهم مثل خیلیهای دیگر به ارائه یک نسخه اقدام کنم ولی قصد دارم کمی از سازمان مجاهدین و شیوه های آنها برای بهره برداری از این مقوله، بگویم. سازمان مجاهدین به صور مختلف و با زبانهای مختلف در این رابطه اظهار نظر کرده و عمل میکند.
از یکطرف، سازمان توسط مریم رجوی که به عنوان رئیس جمهور مقاومت! عنوان میشود، وارد شده و شروع به تبلیغات کرده و سعی در تحریک زنان ایرانی داشته و با شعارهای قشنگ میخواهند به آنها اینطور القاء کنند که سازمان مجاهدین بشدت بدنبال احقاق حقوق پایمال شده زنان ایران بوده و میخواهد به هر شکلی حق زنان را از حلقوم این رژیم زن ستیز بیرون بکشد و در این راستا هم شاهد از شورای رهبری تماماً زنانه اشان می آورند.
از یکطرف دیگر، آنزمانها که آقای رجوی حضور داشتند و میتوانستند پیام بدهند، می آمدند و همین حرفها را تکرار میکردند فقط با این تفاوت که ایشان مثال از جمال بی بدیل خانم رئیس جمهور می آوردند و شاخص ایشان برای نشان دادن مدافع زنان بودنشان، همین حضور مریم خانم به عنوان رئیس جمهور! بود.
همچنین اعضای مختلف سازمان و از جمله اعضای شورای رهبری! سخنانی را در این رابطه میزدند و آنها هم از این خانم به عنوان شاخص خود در مدافع حقوق زن بودن، مثال می آوردند.
حالا که همه عالم و آدم فهمیده اند که شاخص مجاهدین در این رابطه فقط و فقط مریم خانم، هستند باید دید واقعاً این خانم مدافع حقوق زنان هستند؟ باید دید که خود ایشان که شاخص از شورای رهبری تماماً زنانه می آورند منظورشان چیست و آیا واقعاً مدافع زنان هستند یا برده میخواهند؟
آنزمان که من در سازمان بودم و از نزدیک شاهد بودم هرگز زنان در سازمان به عنوان یک انسان حق اظهار نظر نداشتند و شاخص زنان خوب در سازمان میزان گوش بفرمان بودنشان بود.
به عنوان مثال یک بار که خانم سروناز چیت ساز از آمریکا آمده بودند و به اصطلاح باید دوباره عضوگیری میشدند تا لیاقت مجاهدی و عضو شورای رهبری بودن را پیدا کنند، پس از انجام تشریفات و سئوال وجوابهای از پیش تعیین شده، در نهایت خانم رجوی برای اینکه به سایر خواهران هم شاخص بدهد که چطوری میتوانند عضو شورای رهبری شوند، در طی سخنانی گفت:
« شاخص من برای اینها که شورای رهبری هستند این است که از خودشان هیچی ندارند و گوش بفرمان هستند. اگر روزی ببینم که یکی از همینها که الان در این موضع هستند از خودش نظری دارد و فکر میکند من گوشش را میگیرم و او را خلع میکنم! »
همچنین در ادامه همان نشست ایشان که به سر شوق آمده بودند که علتهای روی آوری به زنان را در سازمان بگویند چنین گفتند:
« علت اینکه ما در سازمان انقلاب ایدئولوژیک کردیم و زنان را بر سرکار آوردیم یک چیز بود: مردان از خود نظر داشتند و هر کاری که به آنها میسپردیم اما و اگر میکردند و خودشان پیشنهاداتی می آوردند که بعضاً مانع کار بود و در کارها تأخیر ایجاد میکرد، ولی از آنجایی که زنان به دلیل فرهنگ غالب در ایران، از بچگی در خانواده یاد گرفته اند که از یکی فرمانپذیری داشته باشند و همیشه یکی بوده که به آنها دستور دهد و بالای سرشان باشد، از خودشان نظر ندارند و احساس میکنند که این عادی است که یکی به آنها فرمان دهد؛ ما از این مکانیزم استفاده کردیم و این فرمانپذیری را از پدر یا برادر یا شوهر به سمت رهبر عقیدتی چرخاندیم. الان این زنان از رهبر عقیدتی فرمان میبرند ولی اگر همینها هم از خود صاحب نظر شوند، من کنارشان میگذارم! »
سازمان مجاهدین به شیوه های مختلف میخواهد خود را مدافع حقوق زن جا بزند و رژیم آخوندی را ضدزن نشان دهد.
اینکه این رژيم ضد زن است و اجازه شکوفایی به زنان میهنمان را نمیدهد بر همه آشکار است ولی ما باید با افشای سازمان، به همه بفهمانیم که این سازمان هم آنی که خودش ادعا میکند نیست و خودش هم سرابی است که دنبال سوءاستفاده از زنان میهنمان است.
به امید روزی که همه ایرانیان این سازمان را به خوبی شناخته و طردش کنند و به امید احقاق حقوق همه زنان میهن و رسیدن آنان به جایگاهی که شایسته شان است.
رسول محمدنژاد
سوئد – 06/03/2006
چهارشنبه سوری!
چهارشنبه سوری!
سازمان مجاهدین خلق با صدور اطلاعیه ای مردم مبارز و همیشه حامی مجاهدین را به مقاومت در روزهای جشن چهارشنبه سوری و عید فراخواند و نوید داد که موکب ارتش بهاران در راه است!
همچنین سازمان قول داد که بزودی این رژیم سرنگون خواهد شد و اعلام کرد: «روزگار پایان و سرنگونی دیکتاتوری ارتجاعی فرارسیده است.»!
من به نوبه خود خیلی دوست داشتم این قول مردانه میبود و به وقوع میپیوست تا منهم بتوانم برای دیدار عزیزانم راهی ایران شده و آنها را ملاقات کنم ولی متأسفانه سازمان مجاهدین بیش از 27 سال است که این قول را به مردم ایران و بطور خاص به نیروهایش میدهد و آنها را سر میدواند.
سازمان مجاهدین عادت کرده که سر مردم را با وعده و وعید شیره بمالد و همه را سر بدواند و فکر میکند که همه هم حرف آنها را باور میکنند غافل از اینکه آن صبو بشکست و آن پیمانه ریخت و دیگر حنای سازمان پیش مردم ایران رنگی ندارد و همه فهمیده اند که سازمان فقط و فقط برای رسیدن به قدرت است که این همه جوش میزند و هرگز دلش به حال مردم ایران نسوخته است.
آنزمان که سازمان حمایت اربابش صدام را با آنهمه توپ و تانک، دارا بود نتوانست رژیم ایران را سرنگون کند، هر چند که قولهای ششماهه و یک ساله میداد و یا بعضی سالها را به عنوان مریم یا ........... عنوان میکرد!
الان که سازمان آن حمایت را و آنهمه توپ و تانک را هم ندارد نمیدانم با چه حساب و کتاب و با چه روئی اینهمه شعار میدهد و هر روز هم میگوید که اگر از لیست تروریستی در بیائیم حتماً رژیم را سرنگون میکنیم!
در هر حال شاید مردم به پیام این دفعه سازمان جواب مثبت بدهند و عید را جشن گرفته و به دید و بازدید از خویشاوندان خود بپردازند! البته اشتباه نگیرید این کار را مردم ایران نه برای بزرگداشت این سنت ایرانی، بلکه فقط برای اینکه سازمان گفته انجام خواهند داد!
پس ما هم برویم و آتش چهارشنبه سوری را راه بیاندازیم تا شاید این رژیم هر چه زودتر سرنگون شود!
رسول محمدنژاد
سوئد – 05/03/2006
صبوری!
صبوری!
خانم شکيلا ترانه ای خوانده است که تقريباْ حکايت حال من و امثال من است که گول سازمان را خورده و بعد از سالها به اشتباه خود پی برده و از آن جدا شديم.
برای گوش کردن به اين آهنگ و ديدن کلیپ٬ اينجا را کليک کنيد.
کار فرهنگی!
کار فرهنگی!
سازمان مجاهدين به هر کسی که دستش برسد ضربه ای ميزند و به هر کس هم که دستش نرسد سنگی مياندازد و تهمت ميزند. حالا به مصداق ضرب المثل فارسی «سنگ مفت گنجشک مفت» ٬ اگر به طرف آسيبی رسيد که فبها و اگر هم آسيبی نرسيد که اين سازمان از رو نميرود و به جفنگ گوئيهای خود ادامه ميدهد.
در همين رابطه بحث کار فرهنگی است که سازمان همين که دو روز از اين جداشده ها صدائی نميشنود جاروجنجال راه مياندازد که بيا و ببين ولی خودش وقتی کنسرت راه مياندازد و همه کارش ميشود قر دادن٬ عيبی ندارد وکسی هم حق ندارد که بگويد سازمان به سوراخ موش رفته و دارد کار فرهنگی ميکند.
در هر حال من قصد ندارم مقابله به مثل کنم و مثل خود سازمان به هر کسی تهمت بزنم ولی عاقلان خود دانند که کی به سوراخ موش رفته و کی دارد مبارزه ميکند و ....................
رسول محمدنژاد / سوئد / ۰۴-۰۳-۲۰۰۶
گزارش دیدبان حقوق بشر:
گزارش دیدبان حقوق بشر:
روزی که اولین گزارش دیدبان حقوق بشر در ماه می 2005 منتشر شد سازمان مجاهدین خلق در بوق و کرنا کرده و با ننه من غریبم بازیهای عجیب و غریب، اعلام کردند که همه این حرفها دروغ است و با شانتاژ به همه و از جمله به مسئولین سازمان جهانی حقوق بشر مارک رفتن به زیر چتر حکومت ملایان را زده و از شرق تا غرب را مزدور رژیم ملایان خطاب کرده و امیدوار بودند که با این شانتاژ موفق خواهند شد که سازمان حقوق بشر را وادار به عقب نشینی کرده و باج گیری کنند و در این راه از صدر تا ذیل سازمان، از شخص مریم رجوی گرفته تا اعوان و انصار ریز و درشتشان را وارد صحنه کرده و اعلام کردند که سازمان هرگز زندان نداشته و هرگز کسی را شکنجه نکرده است و هر کس هم قصد جدایی از سازمان را میداشت با احترام از او پذیرایی شده و نهایتاً به ایران فرستاده میشد!
یادم می آید وقتی که خودم را به زندان انفرادی بردند در اولین فرصت که پس از چند روز زندانی بودن، برایم فراهم شد و خود مهوش سپهری برای اینکه بیشتر مرا خورد کند، به حضور پذیرفت و مشغول خط و نشان کشیدن بود، به او گفتم:
"از آنجایی که جرمی مرتکب نشده ام نمیدانم چرا زندانی شده ام، آنهم در زندان انفرادی و بدون هواخوری، و از شما میخواهم لااقل برایم مثل هر زندانی دیگری حق هواخوری بدهید."
خانم مهوش سپهری به شدت برآشفت و گفت:
"خجالت بکش! مگر ما زندان داریم؟ تو به این اتاق که موکت و پتو دارد زندان میگی؟! زندان به جایی میگویند که نه پتو دارد و نه امکانات خواب و چیزهای دیگر. اینجا مهمانسرا است و سازمان هرگز کسی را زندانی نمیکند!"
حالا بگذریم که در آن مهمانسرا چقدر از من پذیراییهای جانانه شد و سرانجام هم مرا به مهمانسرای ابوغریب فرستادند تا بیشتر از من پذیرایی شود! ولی در هر حال من پس از آن پذیراییها اینجا هستم و فعلاً دارم نفس میکشم و تا جایی هم که بتوانم این پذیراییهای آنها را افشا خواهم کرد.
سازمان میگوید: ما کسی را زندانی و شکنجه نکرده ایم و به نوعی شاید راست میگوید! چون از نظر سازمان و رهبران آن، هر فردی که کشته نشده باشد و بتواند از خود رأی و نظر بدهد، کسی نیست! از این نظر آنها راست میگفتند و کسی را زندانی و شکنجه نکرده بودند و ماهایی که شکنجه شده بودیم هیچکس! بودیم.
خوشبختانه طبق مثل فارسی، خورشید همیشه زیر ابر نمیماند و در این مورد هم با وجود شانتاژهای فراوان مجاهدین و استفاده از لابیهای فراوان و حمایتهای مختلف که از جانب بعضیها نثارشان میشد، این موضوع مجدداً از طرف سازمان دیدبان حقوق بشر بررسی و مورد تأیید قرار گرفت و به این ترتیب یک رسوائی دیگر نصیب سران سازمان شد که متأسفانه چون رهبر خاص الخاصشان حضور ندارد نمیتوانند آنرا هم مثل رسوائیها و شکستهای سابق به افتخار و پیروزی تبدیل کنند و نانش را بخورند.
در اینجا لازم میدانم به سران سازمان یادآوری کنم که این تازه قدم اول است و انشاالله بزودی شاهد قدمهای بیشتری در این موارد خواهید بود و انشاالله به زودی شاهد محاکمه سران جنایتکاری که در شکنجه و قتل افراد خود و فرزندان این خلق، شریک بوده اند خواهیم بود. در آن روز افراد جنایتکاری مثل مهوش سپهری که دستشان تا مرفق در خون مردم ایران آلوده است، در برابر دیدگان خلق قهرمان ایران مورد محاکه قرار گرفته و حساب کارهای گذشته خود را خواهند داد.
به امید آنروز که دیر نیست.
رسول محمدنژاد
سوئد – 25/02/2006
سمبل؟؟؟!!!
سمبل؟؟؟!!!
سازمان مجاهدین خلق پس از اعدام حجت زمانی توسط رژیم ایران با بوق و کرنا شروع به بزرگ کردن او و اینکه او یک سمبل و شاخص است کرد.
من با وجود اینکه شخصاً از اعدام افراد، به هر جرمی هم که باشد متنفرم ولی در این رابطه با توجه به سوءاستفاده سازمان مجاهدین از خون حجت زمانی لازم میدانم که موضوعی را بگویم.
همانطور که سازمان خودش همیشه اعلام کرده است، روی خون زندگی میکند و حیات سازمان به خونهایی که ریخته میشود بستگی دارد و به همین دلیل هم همیشه به دنبال این بوده است که به هر شکلی که شده کاری کند که افراد بیشتری کشته شوند تا رهبران سازمان بتوانند از این راه ارتزاق کنند.
یادم میاید که سازمان هر وقت که افراد را برای مأموریت میفرستاد روی رفتن افراد به محل مأموریت خیلی کار میشد ولی روی برگشت افراد از مأموریت تقریباً بحثی نمیشد و اگر تیم اعزامی هم سئوالی در این مورد میکرد به صور مختلف آنرا بدون جواب میگذاشتند از جمله اینکه بعداً و پس از رسیدن به محل شیوه کار را به شما توضیح خواهیم داد و یا خودمان خارجتان خواهیم کرد ووووو از آن میگذشتند. موارد متعددی بود که افرادی که پیک بودند و در داخل لو رفته و احتمال دستگیری داشتند را با وجود مخالفتهای فرد به مأموریت مجدد میفرستادند و موارد زیادی بود که افراد در داخل دستگیر و اعدام شدند.
مواردی بود که سازمان پس از انجام مأموریت در جایی، اقدام به لو دادن افرادی که حاضر به دادن کمک شده بودند، میکرد و باعث دستگیری و اغلب اعدام آنها توسط رژیم میشد.
اکنون این سازمان که فقط به دنبال خونریزی بیشتر است، از اعدام حجت دارد سوءاستفاده میکند تا از طرفی روی کارهای ضد بشری خود از جمله زندان و شکنجه و اعدام افرادش، سرپوش بگذارد و از طرفی به نیروهایش این را بقبولاند که رژیم، اعدام میکند و اگر کسی به فکر جدا شدن از مجاهدین باشد، به محض پا گذاشتن به ایران با خطر اعدام روبرو خواهد بود و به این ترتیب از جدایی افراد ولو برای یک روز هم که شده جلوگیری کرده و آنرا به تأخیر بیاندازد.
من در اینجا اعلام میکنم که مسبب اصلی اعدام افرادی مثل حجت، خود سازمان مجاهدین است که این افراد را نه برای جنگ با رژیم و نیروهای نظامی آن، بلکه برای بمب گذاری در جاهایی که محل کار و تردد افراد عادی است، میفرستد.
در واقع این سران سازمان هستند که برای این گونه کارها باید به محاکمه کشیده شوند و در برابر خلق ایران پاسخگوی اعمال ضد ایرانی خود باشند.
رسول محمدنژاد
سوئد 2006-02-23
بریدگی!؟!؟!؟!؟
بریدگی!؟!؟!؟!؟
حدود 3 هفته بود که به اینترنت دسترسی نداشتم و به همین دلیل از اخبار یا مطالبی که وجود داشت با خبر نبودم و اگر هم میخواستم مطلبی بنویسم نمیتوانستم. امروز برای اولین بار در طول این سه هفته به اینترنت دسترسی پیدا کردم و در حین نگاه کردن به سایتهای مختلتف در سایت ایران افشاگر به مطلبی برخوردم که ادعا شده که برادرم بهمن آنرا نوشته است که البته من کاملاً مطمئن هستم که این مطلب از بهمن نیست و احتمالاً یکی از سرکردگان سازمان آنرا نوشته است و به اسم بهمن چاپ کرده اند.
در این مطلب ادعایی از بهمن گفته شده که من شرایط سخت مبارزه را تحمل نکرده و ازسازمان جدا شدم.
آیا کسی که 15 سال در آن شرایط سخت بوده و در همه عملیات شرکت کرده و بارها هم زخمی شده درست در روزهایی که تقریباً هیچ وضع سختی باقی نمانده بود به دلیل سختی شرایط جا میزند؟!
من اینجا قصد سخن پردازی ندارم و نمیخواهم مقاله بلندی بنویسم و یا نویسنده این مقاله را که مطمئنم که بهمن نیست مورد انتقاد یا اعتراض قرار دهم، فقط جهت یادآوری خواستم بگویم که اگر اینطور بود که افراد خانواده از هم کاملاً اطلاع داشتند پس چرا من نمیتوانستم با برادرم ملاقات کنم و اگر هم در طی یک نشست همدیگر را میدیدیم چرا نمیتوانستیم به زبان مادری حرف زده و یا حتی نمیتوانستیم بدون حضور مسئول مشخصی همدیگر را ببینیم؟!
چرا اجازه نیافتم که برادرم بهمن را در روزهایی که در انفرادی بودم و بارها تقاضای دیدار او را کردم ببینم؟!
و یک نقطه آخر اینکه اگر واقعاً راست میگویید که این مقاله را برادرم بهمن نوشته است اجازه دهید که با تلفن یا از طریق اینترنت و با چت او را دیده و مستقیماً با او صحبت کنم و یا او مرا قانع کند و یا من او را. چرا ما اجازه نداریم با هم تماس داشته باشیم و از اوضاع هم با خبر شویم؟ البته من میدانم که جواب چیست ولی این سؤالات را فقط برای روشن شدن اذهان کسانی که ممکن است سؤالی داشته باشند مطرح کردم.
در اینجا این را هم بگویم که هرگز برادرم بهمن مرا به کشتن تهدید نمیکند همانطور که در این نوشته عنوان شده! بلکه این سرکردگان جلاد این سازمان هستند که افراد خودشان را که کمی از خود دارای فکر و اندیشه باشند شکنجه میکنند و بعد به ابوغریب میفرستند و اگر هم روزی صدایشان درآید مارک مزدوری میزنند و تهدید به قتل میکنند و همزمان هم دم از رحمت رهبری! میزنند.
امیدوارم روزی برسد که همه این سرکردگان جلاد همراه با آن رهبر رحیمشان! در برابر خلق بایستند و جوابگوی اعمالشان باشند.
رسول محمدنژاد 18/02/2006
سوئد
ایرانی یا دشمن ایرانی!
ایرانی یا دشمن ایرانی!
من از سال 58 شمسی هوادار سازمان مجاهدین شده و در همان اندازه ای که میتوانستم در کارهای عملی از جمله پخش تراکت و اعلامیه و تبلیغات برای ریاست جمهوری رجوی کمک کرده و فعال بودم.
در سال 1359 شمسی برادرم بهمن که هنوز هم در عراق و در قرارگاه اشرف است، به منطقه کردی اعزام شد و از همان موقع به صورت حرفه ای و تمام وقت با سازمان همکاری کرده است.
در همان زمان که بهمن به منطقه کردی رفت، رژیم جنایتکار آخوندی اقدام به وارد کردن فشارهایی به خانواده ما که در شهر به یک خانواده سیاسی معروف شده بود، نمود. برادر بزرگترم علیرضا به جرم هواداری از سازمان دستگیر شد و تا سال 1365 در زندانهای رژیم به سر برد. همزمان رژیم با ایجاد تضییقات مختلف برای ما، سعی در اذیت و آزار ما کرد. بارها پدر پیرمان را که کاری به این چیزها نداشت و فقط به دنبال در آوردن لقمه نانی برای زن و فرزندانش بود، به سپاه برده و مورد اهانت و آزار و اذیت قرار دادند. بارها برادران بزرگمان محمدرضا و غلامرضا را جلب کرده و باعث تشویش زن و بچه هایشان شدند. بارها در مدرسه، مورد اهانت افراد بسیجی قرار گرفتم بدون اینکه بتوانم چیزی بگویم. وقتی در سال 1363 شمسی دیپلمم را گرفتم، در کنکور شرکت کرده و از دانشگاه قبول شدم ولی به دلیل اینکه هوادار سازمان بودم و نیز برادرم بهمن در پیش آنها بود و یک برادر دیگرم به جرم هواداری از مجاهدین در زندان بود، نتوانستم از بسیج محل تأییدیه برای دانشگاه بگیرم و اجباراً و بدلیل اینکه هیچ امکان دیگری نداشتم به سربازی رفتم. ولی در تمام این سالیان کینه ام را از این رژیم ضدبشری حفظ کرده و همیشه دنبال این بودم که به سازمانی که فکر میکردم تنها راه حل مردمی و برای مردم است، بپیوندم و البته در این راه خیلی هم تلاش کرده بودم ولی متأسفانه یا خوشبختانه نتوانسته بودم به سازمان وصل شوم.
در سال 65 شمسی برادرم علیرضا پس از تحمل سالها زندان و شکنجه، آزاد شد و بلافاصله در پی وصل شدن به سازمان برآمد و با کمک عده زیادی از دوستان و هواداران و با توجه به کارآمدی خودش موفق شد از مرز عبور کرده و خود را به ترکیه و نهایتاً به پایگاههای سازمان برساند.
پس از رفتن او فشار بر من و بقیه خانواده بیشتر شد. بارها به منزلمان ریخته و با بهانه اینکه از بهمن خبر دارند که آمده است، موجبات نگرانی مادر پیرمان را فراهم آورده و در نهایت با تمام شقاوتهایشان باعث سکته پدر و مادرم شدند.
مدت کوتاهی بعد از رفتن او و دادن اطلاعات شهر و رد ما به سازمان، پیکی سراغمان آمد و من و برادر کوچکترم سیاوش به سازمان وصل شده و بدون اینکه به بقیه خانواده و اینکه رژیم چه بلایی سر آنها خواهد آورد، فکر کنیم با همراهی پیک سازمان، از مرز ترکیه گذشته و به عراق رفتیم و وارد قرارگاههای سازمان شدیم.
پس از ورود به قرارگاههای سازمان در واقع از تمام دنیای بیرون قطع شده و در یک دنیای ایزوله قرار گرفتیم که با هیچ کجا ارتباطی نداشتیم و نمیدانستیم که در جاهای دیگر و از جمله ایران چه میگذرد و نیز هیچ اطلاعی از اینکه بر سر پدر و مادرمان چی آمده است، نداشتیم.
(بعدها بعد از خروج از سازمان مطلع شدم که رژیم خیلی آنها را اذیت و آزار کرده است و بارها هر دوی آنها را برای بازجویی و سئوال وجواب به سپاه برده است طوری که در نهایت پدرم پس از چند بار سکته دچار فلج شده و حدود 5-6 سال به حالت فلج زندگی کرده و در همان حالت فوت میکند.)
من در اینجا قصد ندارم زندگینامه خودم و یا آنچه بر سر خانواده ام رفته را بنویسم. بلکه میخواستم یک جواب خیلی مختصر به این سرکردگان مجاهدین بدهم که همیشه ما را مزدور و جاسوس و................ معرفی میکنند.
این که رژیم ضدبشری خمینی چه کارنامه ای دارد بر همه آشکار است و این که بر سر خانواده خودم آورده است فقط یک نمونه کوچک از هزاران نمونه ای است که در ایران بر سر خانواده های مختلف آورده است. ولی آیا تمام قضیه این است؟ من و برادرانم و تمام اعضای خانواده ام با قرار گرفتن در صفوف مجاهدین و انتخاب این راه در واقع رو در روی این رژیم قرار گرفته و به او اعلام جنگ کرده بودیم و تمام کارهایی که آنها میکردند از دستگیری و بازجویی و شکنجه و ................ قابل فهم بود و حتی من و بقیه خانواده، آماده بالاتر از اینها هم بودیم. من انتظار داشتم که حتی با توجه به ضدبشر بودن این رژیم، از اعضای خانواده ام اعدام هم بکند، که خوشبختانه این کار را نکرده بود، هر چند که با فشارهایی که آورده بود پدرم دچار سکته شده و فلج گردید. تمام این کارها و هر کار بدتر از این هم از این رژیم انتظار می رفت و می رود.ولی از دوست چه انتظاری میرود؟!!
من و برادرانم سالهای طولانی در صفوف این سازمان بودیم و از ماها هم به عنوان گوهرهای بی بدیل! اسم برده میشد.
برادرم بهمن از سال 59 تا الان که اواخر سال 84 است یعنی 25 سال حضور مستمر و حرفه ای در قرارگاههای این سازمان و چقدر سابقه هواداری داشته بماند.
برادرم علیرضا از سال 65 تا 69 و بعد 2 سال در رمادی.
برادرم سیاوش از سال 66 تا سال 69 و سرانجام شهید شدن در عملیات مروارید. (اینکه او چگونه شهید شد حرفهای زیادی وجود دارد، حرفهای ضد ونقیض که بعضیها انگشت اتهام به سوی خود سازمان نشانه میروند ولی حرف خود سازمان این است که او در عملیات شهید شد. ولی خود سازمان هم اذعان میکند که خودشان محل آنها را زیر بمباران قرار دادند تا به دست دشمن نیافتند. ولی از آنجایی که سیاوش از افراد با فکر و اندیشه بود و همیشه هم نقطه نظرات سازمان را زیر علامت سئوال میبرد، ظن این موضوع که سازمان خودش آنها را به قربانگاه فرستاده بود، بیشتر میشود.)
سه پسر عموهایم که از سال 67 همراه با زن و بچه هایشان در سازمان بوده و همگی هم در عملیاتهای آنها با دل و جان شرکت کردند و دختر عمویم که از سال 66 تا سال 72 در قرارگاههای سازمان بود و پس از آن به همراه مریم خانم! به اروپا اعزام شد.
و سرانجام خودم که از سال 58 هوادار بوده و از سال 66 وارد قرارگاههای سازمان در عراق شدم و تا سال 81 در خدمت سازمان بودم.
تا زمانی که ما در آنجا بودیم و گوش به فرمان، گوهرهای بی بدیل بوده و گلهای سر سبد جامعه ایران محسوب میشدیم ولی همینکه حرفمان کمی با حرف سازمان زاویه پیدا کرد، تبدیل به افرادی از جنس خمینی شدیم!
زمانی که من در تابستان سال 80 و درجریان محاکمات تعیین تکلیف اعلام کردم که با ریسک مردن هم که شده حاضر به ماندن در مناسبات نیستم و مردن را به این مناسبات که بغیر از منافع خودش چیز دیگری را نمیفهمد، ترجیح میدهم، بلافاصله تبدیل به یک آدم خطرناک که فکر دارد و فکر میکند، شدم و به انفرادی منتقل گردیدم. دیگر کسی در درون تشکیلات نباید میفهمید که فردی به اسم رسول وجود دارد و کسی حق دیدن من را نداشت. مدتها در انفرادی و تحت انواع فشارهای روحی و فیزیکی بودم و با وجود اینکه بارها تقاضای دیدار برادرم بهمن را کردم، هرگز با این تقاضا موافقت نشد و سرانجام هم مرا با این حرف که عراقیها شما را به لب مرز میبرند! تحویل آنها داده و مدت 6 ماه در زندان وحشتناک ابوغریب بسر بردم. زندان وحشتناکی که کوچکترین تفریح زندانبانان، کتک زدن زندانیان بود. جهت دانستن اینکه چه روزهایی را ما طی کردیم، به این آدرس مراجعه کرده و این فیلم کوتاه را که در زندان ابوغریب یکی از صحنه های عادی بود نگاه کنید.
http://www.negaheno.net/mojahedin/roshangari/Shekanje%20zendanian.htm
در همان زمانی که در زندان وحشتناک ابوغریب بوده و از هیچ کجا هم با خبر نبودم روزی توسط تعدادی از زندانیان که دسترسی به تلویزیون داشتند مطلع شدم که سازمان در یک لیست بلند بالا اسامی جدا شدگان، بریدگان و خائنین و نفوذیهای به ارتش آزادیبخش را اعلام کرده است و گفته که همگی از رحمت رهبری مجاهدین مستفیض شده و در کمال سلامتی از مرز گذرانده شده و اکنون هم در ایران به زندگی پرداخته اند!
من در سال 1373 در جریان زندانی کردن تعداد زیادی از مجاهدین هم بودم ولی باز هم تصمیم به ادامه مبارزه گرفتم و باز هم رژیم خمینی را بدتر میدانستم و نمیتوانستم خودم را راضی کنم که تا زمانی که این رژیم حیات دارد در مورد سازمان شک کنم. من در آن زمان توسط همرزمان خودم که همان لباسی که من داشتم را داشتند و در ظاهر دنبال همان هدفی بودند که من هم بودم، شکنجه شدم ولی باز هم در ادامه راهم شک نکردم. حتی وقتی به ابوغریب با آن وضعیت دهشتناکش فرستاده شدم باز هم نمیتوانستم خودم را راضی کنم که بر علیه سازمان حرفی بزنم ولی از آن لحظه ای که این اطلاعیه را از تلویزیون مجاهدین شنیدم در همه چیز شک کردم.
- وقتی چشمم را باز کردم و کمی بیشتر فکر کردم دیدم این سازمان و رژیم خمینی هیچ فرقی با هم ندارند و تنها فرقی که دارند این است که رژیم خمینی بر سر حکومت است ولی رجوی در تلاش بدست آوردن آن است.
- فرقشان این است که رژیم خمینی افرادی را که به عنوان دشمن شناخته شده اند میکشد ولی مجاهدین افرادی را که دوست هستند و از خودشان فکر دارند.
- فرقشان این است که رژیم خمینی اتوبوسها را زنانه مردانه میکند ولی مجاهدین راهروها را خواهرانه و برادرانه! میکنند و برادری حق عبور از محلی که خواهری عبور میکند را ندارد و بالعکس!
- فرقشان این است که رژیم خمینی حجاب اجباری داشته و مراجعین به ادارات را ملزم به رعایت آن میکند ولی مجاهدین در عین داشتن حجاب اجباری، محل ادارات را زنانه و مردانه کرده و زمانبندیها را خواهرانه و برادرانه میکنند مثل زمانبندی پمپ بنزین.
- فرقشان این است که رژیم زنان را سرکوب عریان کرده و هم در ظاهر و هم در باطن همان است که هست ولی مجاهدین از زن و خانواده در جهت امیال خود استفاده کرده و هر وقت لازم باشد سرکوب میکنند ولی از آنجایی که یک گروه بسته هستند و هر کسی از درون آنها با خبر نیست، در وقت لازم هم تبلیغ میکنند که ما دارای شورای رهبری تماماً زنانه هستیم! و در بیرون خود را مدافع زنان نشان میدهند.
- فرقشان این است که رژیم خمینی برای بقای خویش و تداوم حکومتش اقدام به حراج ذخایر ملت ایران میکند از جمله این که میدان نفتی آزادگان را که دومین میدان نفتی جهان است، امتیازش را طوری در اختیار ژاپن قرار میدهد که 80% امتیاز و سود به ژاپن میرسد و فقط 20% به ایران ولی مجاهدین با داد و قال و جار وجنجال تبلیغ میکنند که این رژیم در حال تولید سلاح اتمی است و تلاش میکنند که آمریکا را ترغیب به حمله به ایران بکنند با این امید که پس از حمله آمریکا، آنها بتوانند از این نمد کلاهی برای رجوی گم و گور گشته و اسیر شده و لچکی برای مریم خانم منتظر محاکمه، درست کنند و شاید که چند صباحی حکومت را بدست بگیرند.
- فرقشان این است که رژیم خمینی ولی فقیه عمامه دار دارد ولی مجاهدین رهبر عقیدتی خاص الخاص دارند.
- فرقشان این است که رژیم خمینی با امام زمان ارتباط دارد (از طریق چاه جمکران) ولی مجاهدین در تلاش اثبات امام زمان بودن خود آقای رجوی هستند.
- .................... و صدها فرق دیگر که فکر میکنم نیازی به شمردن بیشتر نباشد چرا که عاقل را یک حرف بس است و من مطمئنم که مردم ایران و جهان بسیار عاقل هستند و اینگونه فرقها را به خوبی دیده و تشخیص میدهند.
سازمان مجاهدین تبلیغ میکنند که افراد جدا شده مزدور و جاسوس هستند و علت هم این است که به جای گفتن بر علیه رژیم خمینی، بر علیه سازمان که پرچم مبارزه بر علیه این رژیم را بر دوش گرفته است! حرف میزنند.
لازم است بگویم برخلاف ادعای شما اولاً تمام جهان فقط دو سر ندارد که عبارت باشد از خمینی با رژیمش و رجوی با سازمان و ارتشش! بلکه جهان یک جامعه بزرگ است با خیلی چیزهای زیاد در درونش، و یک گروه افرادی که فقط برای رسیدن به قدرت نیست که از همه چیز خود گذشته اند و همچنان هم از پا ننشسته اند. این افراد ما هستیم که با وجود دیدن نامردیهای زیاد و فنا شدن در نامردیها و خیانتهای رهبرانمان، از خمینی و رژیمش گرفته تا رجوی و سازمانش، همچنان به حقوق ملتها و بخصوص ملت بزرگ ایران معتقدیم و تلاش میکنیم تا از افتادن ملت ایران در چاه باطل رجوی جلوگیری کنیم.
متأسفانه در زمان انقلاب ضد سلطنتی کسی نبود که مردم را برحذر داشته و راه آینده را نشان دهد و به همین دلیل هم خمینی توانست از این مشخص نبودن راه، سوء استفاده کرده و یک رژیم شدیداً دیکتاتوری بر سر کار بیاورد. ولی الان ما با وجود ضعیف بودن و عدم دارا بودن امکانات فراوان مثل شما، وجود داریم و آماده هستیم با هر فرض متصور، این راه را ادامه دهیم. طبیعی است که در این راه از جانب دشمنان خلق ایران (رژیم خمینی و شما دشمنان دوست نما) صدماتی هم به ما وارد خواهد شد ولی چه باک!
بدیهای رژیم خمینی بر همگان آشکار است، ولی در عین گفتن آن، ما تلاش میکنیم که مشت شما را هم پیش خلق ایران و مردم جهان باز کنیم؛ و این کار را خواهیم کرد.
اگر شما راست میگوئید و اجنبی نبوده و به فکر مردم ایران هستید چرا هر روز در تلاشید تا دول خارجی را ترغیب و تشویق به حمله به ایران کنید؟ کدام میهن پرستی از اشغال کشورش توسط یک نیروی خارجی استقبال کرده است که شما این کار را با جار و جنجال انجام میدهید؟ آیا شما ایرانی هستید؟ من که باورم نمیشود شما واقعاً ایرانی بوده و به فکر ایران وایرانی باشید.
امیدوارم روزی برسد که مردم ایران در یک دادگاه دمکراتیک شاهد دروغهای سران مجاهدین باشند که چطور با دروغ و تبلیغات جوانان زیادی را فریب داده و با ایجاد جو دلخواه رژیم خمینی باعث دوام و قوام این رژیم شدند.
به امید روز آزادی ایران!
2006-01-16 سوئد
رسول محمدنژاد
نامه ای از آلمان
نامه ای از آلمان:
امروز مطلبی در سایت ایران اینترلینک خواندم و بلافاصله به هر دو منبع اصلی که نام برده شده بود مراجعه کرده و آنها را خواندم.(ایران لیبرتی و ایران افشاگر)
بله! موضوع نامه ای است که یک هموطن آزادیخواه! که درد وطن! و مردم! و بخصوص مجاهدین دارد آنرا برای رادیو فارسی آمریکا نوشته است و در آن از جمشید طهماسبی و کریم حقی و.............. نام برده و انگار که خودش رئیس وزارت اطلاعات است و یا خودش آنها را استخدام و اعزام کرده است! خیلی راحت میگوید: مأموران وزارت اطلاعات!
من در اینجا قصد ندارم که حرفهای این هموطن آزادیخواه! را که شیفته مجاهدین است نقد کنم ولی میخواهم به چند نکته اشاره کنم:
اولا که ما همگی میدانیم که هر کس و بخصوص کسی که دستش به دهنش میرسد و "طبق روال هر ساله برای گردش و دیدار" به خارج کشور میاید هرگز نه حال وحوصله و نه وقتش را دارد که به اخبار رادیو آمریکا و یا هر کجای دیگر گوش کند. کسی که به خارج میاید برای این نیست که به اخباری که همیشه! در ایران گوش میکرده, گوش کند و برای رادیوهای خارجی نامه بنویسد بلکه برای این به خارج میاید که برای یک مدت کوتاه هم که شده از آن فضای خفه و آخوندزده بیرون آمده و نفسی تازه کند و بقولی "تفریح" کند.
دوم اینکه اگر حتی قبول کنیم که واقعا چنین آدمی از ایران آمده و واقعا هم قصد گردش و دیدار داشته است و با همه اینها این همه وقت گذاشته و به همه آن جاهایی که گفته مراجعه کرده باید به او دست مریزاد گفت که همه وقت مرخصی اش را گذاشته و دنبال این قضیه را گرفته که فقط یک هشدار دوستانه به رادیو آمریکا بدهد که حواسش باشد که دوستان آینده آنها و تأمین کننده منافع آنها در ایران آینده, مجاهدین هستند. حالا این چه ربطی به تظاهرات کردن آقای جمشید طهماسبی و دوستان ایشان دارد من نمیدانم و البته که حتما این آقای آزادیخواه! آنرا خوب میداند و استادش نیز همچنین!
سوم اینکه لااقل برای من تعجب آور است که فردی که از ایران برای مرخصی آمده چقدر مطلع است که در آلمان و هلند و دیگر کشورها چه میگذرد و اینکه "بسیاری از ایرانیان مقیم برلین" با اسناد و مدارک به آقا اطلاع داده و اثبات کرده اند که اینها مزدوران وزارت اطلاعات هستند, و جالبتر اینکه این آقا از همه سوابق زندگی حتی شخصی آقای کریم حقی اطلاع دارند, انگار که هر وقت این آقا به گردش آمده بودند (در سالهای قبل!) فقط پرونده این آقا کریم یا دیگر جداشدگان از سازمان را دنبال میکرده اند و همیشه مرخصی خود را فدای منافع مردم! میکرده است!
نکته دیگر اینکه از شیوه نامه نوشتن این آقا بیشتر این به ذهن تداعی میکند که ایشان به جای طبابت ادعایی که گفته اند, در ایران هم فقط دنبال اخبار مربوط به مجاهدین و رژیم و عراق بوده اند و از همین جا هم است که میدانند در عراق چه میگذرد و چه جوری کله های آمریکاییها را از تن جدا میکنند. واقعا چقدر مطلع و دلسوز! این آقا تشریف دارند و چقدر آگاه هستند که خودشان هم برای اینکه فراموش نشود این را میگوید: " من بعنوان يك شهروند كاملا آگاه شهر تهران به شما گزارش ميكنم"!
و نکته آخر اینکه نمیدانم چرا اینقدرمواضع این آقای دکتر و مجاهدین در هر زمینه ای یکسان و منطبق بر هم است, از مزدور خواندن این افراد تا موضوع بمب اتمی و خیلی چیزهای دیگر!
من فکر میکنم هر کسی که حتی فقط یکبار یک مطلبی از مجاهدین را خوانده باشد بدون کوچکترین شکی میگوید که این مطلبی است که از طرف یک عضو مجاهدین نوشته شده است و البته این عضو کسی جز چرخانندگان سایتهای مجاهدین کس دیگری نخواهد بود.
متأسفانه آنها هم آنقدر ناشیانه عمل میکنند که همه میفهمند که موضوع از چه قرار است.
در آخر یک نصیحت دوستانه میکنم:
اگر خودتان بلد نیستید لااقل این نامه های حسن زبل را که از اشرف میفرستد بخوانید و یاد بگیرید چطوری افشاگری کنید یا چطوری نامه بنویسید؛ و یا چیزهای دیگر که او به شما یاد میدهد و یا بهتر بگویم تلاش میکند یاد بدهد را اقلا در نظر بگیرید و بعد به اینور و آنور نامه بنویسید که لااقل آبروریزی نکنید.
رسول محمدنژاد/ استکهلم/ سوئد 2005-11-22
مرگ بر اسرائیل!!!
مرگ بر اسرائیل!!!
رئیس جمهور محبوب و منتخب ملت ایران! در طی سخنانش در کنفرانس جهان بدون اسرائیل بر نابودی این کشور و حذف نقشه اسرائیل از نقشه جهان تأکید کرد، کاری بسیار نابخردانه و شاید کودکانه که هرگز از یک رئیس جمهور سیاسی انتظار نمیرود وبخصوص در چنین شرایط خطرناکی که غرب به دنبال بهانه ای برای دخالت در امور ایران و زدن ضربه به کشورمان است، این موضعگیری میتواند کار بسیار خطرناکی برای دولت و ملت ایران و تمام ایرانیانی که در اقصی نقاط جهان زندگی میکنند باشد و عملاً دادن بهانه به دشمنان ایران و ایرانی در هر لباسی، میباشد.
متأسفانه آقای احمدی نژاد از روزی که این پست مهم را تحویل گرفته اند گافهایی داده اند که هر کدام کشور عزیزمان را چند گام در سطح جهان و در انظار جهانیان عقب برده و اگر به همین منوال پیش برود بیم آن میرود که دشمنان که به دنبال بهانه برای حمله به ایران هستند به این بهانه دست بیابند و حتی در شورای امینت هم به این اجماع که باید به ایران حمله کرد برسند و آنوقت است که برای تدبیر اندیشیدن دیر شده و دیگر نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان.
امید است که سیاستمداران ایران لااقل قبل از دیر شدن به خود آمده و جلو این ضرر را بگیرند و بهانه به دست دشمنان ندهند و به جای شعارهایی که هیچ نفعی برای ایران ندارد کمی هم به فکر مردم بوده و از تحریکات و تشنج آفرینی دست بردارند.
در جایی که خود مردم فلسطین به شرط داشتن خانه و یک کشور مستقل، اسرائیل را به رسمیت میشناسند، چرا ما باید با حرفهای نسنجیده بهایی را تقبل کنیم که در هیچ حالتی به نفعمان نیست و نخواهد بود.
صنعت و حرفه جعل سند
مقاله زیر از آقای بهزاد علیشاهی و در رابطه با افشاگریهای دقیق و با مدرک ! از طرف مجاهدین است و از آنجایی که من و دیگر افراد جدا شده از مجاهدین نیز مصون از این گونه افشاگریها! نیستیم، این مقاله را برای مطالعه در اینجا میاورم.
جهت مشاهده اصل سند میتوانید به روی لینک زیر کلیک کنید.
http://www.negaheno.net/Hasan%20Zebel/32-%20Sanat%20va%20herfe%20jal%20sanad.pdf
صنعت و حرفه جعل سند
بهزاد علیشاهی
قبل از هر چیز خدمتتان عرض کنم که بنده در این مطلب به هیچ وجه قصد پاسخگویی به اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت در اسم یعنی در اصل اطلاعیه آقای جابرزاده را ندارم . چون نه ارزش سیاسی دارد و نه دیگر این اطلاعیه ها کسی را فریب میدهد که از این بابت اندک نگرانی داشته باشم , نه خیر قصد اول و آخرم بازگویی حماقت ایشان در جعل سند است که شاید تبسمی و نشاط خاطری برای شما باشد. بعد از دعوت من از مجاهدین برای کنفرانس پاریس که مجاهدین دست به افشاگری زدند . البته چون وقت کم بود خب باید به میزانی بهبهم ریختگی انها در ارائه سند جعلی حق داد . این چند غلط را به این دلیل بر آنها میبخشم .
اولا اعلام کردند که من یکسال و سه ماه پیش از قرارگاه اشرف به کمپ آمریکایی ها رفته ام که کاش میگذاشتند بعد از صحبت ها من د رکنفرانس اطلاعیه بدهند چون این حرفشان با بقیه خرفهایشان هم در تناقض است . اگر من یکسال و سه ماه یعنی 15 ماه پیش از سازمان خارج شدم و یازده ماه طبق سند آمریکایی ها در کمپ آمریکایی ها بوده ام و بعد به ایران رفته ام پانزده منهای یازده میشود چهار یعنی با حساب خود مجاهدین من باید چهار ماه در ایران میبودم که البته اگر باز طیبق همین اطلاعیه شورا من در تابستان امسال از طرف وزارت اطلاعات برای ماموریت به خارج اعزام شده باشم بعنی از تیر ماه هم در ایران نبودم یعنی از چهار ماه پیش من د رخارج کشور هستم طبق اطلاعیه و چهار منهای چهار هم میشود صفر پس باز طبق اطلاعیه من کی در ایران بودم در حالی که در اطلاعیه آمده است که من به مدت شش ماه در ایران ماموریتهای وزارت اطلاعات را انجام میدادم . که بنده نفهمیدم چطور حساب کرده اند, اگر حتی کنفرانس هم حساب نکنیم و فرض کنیم من همین امروز از ایران خارج شده ام . با حساب خودشان من چهار ماه در ایران بودم و نه شش ماه . گویا ساختارأ سازمان به شش ماه علاقه دارد و از کاربرد آن ناگزیر است . ( رجوع کنید به وعده های شش ماه برای سرنگونی ) .
اما نکته دوم در اطلاعیه آمده من دو روز بعد از اعلام استاتو از اشرف خارج شدم در حالی که من برگه استاتو را در کمپ امریکایی ها امضاء کردم نکند از قبل اعلام استاتو شده بود و از بچه ها پنهان میکردند . در این باره علت را نمیدانم . ولی اگر من دو روز بعد خارج شدم باید برگه را در اشرف امضاء کرده باشم پس کو سند ؟
و اما نکته دیگر یک سند ارائه دادند که گویا اینقدر آقایان در وزارت اطلاعات نفوذ دارند که این برگه را از وزارت اطلاعات کرمانشاه در حال ارسال به وزارت اطلاعات تهران به دست آورده اند . دست مریزاد به صنعت جعل در این سند که به جز من هیچکدام از افراد کرمانشاهی نیستند معلوم نیست چرا باید همه اسامی اعم از شمالی و ترک و تهرانی باید به دست و تایید وزارت اطلاعات کرمانشاه برسد . شاید طبق افشاگری جدید مجاهدین مقر اصلی وزارت اطلاعات کل ایران در وزارت اطلاعات کرمانشاه می باشد . اما در رابطه با این سند که قسمتی از آن را بریده و د رزیر برایتان چسبانده ام خوب نگاه کنید
بله در این سند که گویا اسم من به دلیل اهمیتش در ردیف هفتم آمده معلوم نیست که چرا وزارت اطلاعات کل ایران که د رکرمانشاه مستقر است اولا بلد نیست ترتیب حروف الفبا را رعایت کند یعنی رعایت میکند اما چون به اسم من میرسد آن را به هم میزند و بعد از اسم من دوباره به رعایت آن میپردازد . گویا فرمان جعل اینطور صادر شده که یک سند از کرمانشاه درست کن بهزاد هم در همان اسامی اول جا بده زود باش که باید سریع افشاگری کنیم .اما این تنها اشتباه این سند نیست . اسم پدر من علی اشرف است و نه علی افشار و سازمان اطلاعات کل ایران در کرمانشاه به دلیل بازجویی مکرر از پدرم وقتی که من در ارتش آزادی بودم اسم و رسم پدرم را خوب میداند در بازگشت هم من بدلیل اینکه این موضوع را میدانستم در بازجویی اسم و آدرس پدرم را بطور دقیق به وزارت اطلاعات دادم . اما به مجاهدین نه چون نمخواستم مجاهدین رد پدرم را پیدا کنند از همان اول درفرمهای تشکیلاتی اسم او را بجای علی اشرف نوشتم علی افشار که آنها هم این سند وزارت اطلاعات را بر اساس آن فرم تشکیلاتی تنظیم کرده اند .
جالب اینکه بعضی از افراد قید شده دراین سند در آن تاریخ به ایران نیامدند که این اشکال هم به منابع اطلاتی مجاهدین در کمپ امریکایی ها برمیگردد.
اما با ز هم وزارت اطلاعات کل ایران درکرمانشاه یا جاعل سند مجاهدین اشتباه دیگری کرده من مدت ده روز در تهران برای بازجویی و چک پزشکی تحت نظر بودم که در کنفرانس هم گفتم اما جاعل که هنگام جعل هنوز از این موضوع بی خبر بوده در تارخ بالای صفحه نوشته 11 -12 -83 یعنی یک روز بعد از رسیدن ما وزارت اطلاعات ما را به کرماشاه منتقل و تحویل خانواده هایمان داده . چه دمکرات و لارج !!
در این لیست البته اشتباهات دیگری هم هست که عرض میکنم اسم پدر بنده صد البته علی اشرف بوده و هست و وزارت اطلاعات کل ایران که د رکرمانشاه مستقر است این را به خوبی میداند چون هم من در بازجویی د رتهران گفته و نوشته ام و هم آنها خودشان در مدتی که من در عراق بودم برای پاره ای سئوالات به خدمت پدرم رسیده اند و او را چندین بار به وزارت اطلاعات صدا زده اند و هم اصل و فتوکپی شناسنامه پدرم در نزد آنها موجود است اما این را وزارت اطلاعات میداند , مجاهدین از آن خبر ندارند یعنی تا الان نداشتند . من در بدو ورود به ارتش آزادی برای اینکه مجاهدین سراغ پدرم نروند و رد او را نداشته باشند اسم اصلی او را نگفتم و گفتم اسم پدرم علی افشار است و نگفتم علی اشرف جاعل جاهل از همه جا بی خبر هم سند را با این اسم درست کرده .بیچاره
از این هم بگذریم , جاعل سند متن وزارت اطلاعات را معلوم نیست چرا در سند دو برگی که معمولا باید در برگ دوم بیاورد در همان صفحه اول آورده . شاید به خاطر این است که اسم من در صفحه اول است . باز جای شکرش باقی است زیر اسم من توضیح را نداده . ملاحظه کنید چه توضیح بی معنی و بی ربطی ! گویا جاعل فقط می دانسته درایران به کامپیوتر میگویند رایانه و نه چیزی بیشتر
لا اقل برای جاعلین اسنادتان امکاناتی بگذارید تا با فضای بیرون بیشتر تماس داشته باشند .
و دست آخر اینکه اینهمه زحمت کشیده شده و سند ساخته شده دریغ از یک مهر میدانم وقت نبود که مهر هم جعل کنید ولی عقل هم خوب چیزی است میگفتید سند سه صفحه است بعد سر فرصت صفحه سوم را با مهرو امضاء بیرون میدادید . حتما سازمان مجاهدین نکات بنده را درتجارب جعل سند جمعبندی خواهد کرد و این نوشته به درد آنها خواهد خورد و شما هم حتما براینان جالب بود . پس میشود ننیجه گرفت که نوشته مفید و مفرحی بود .
مراسم افطار
در سایت مجاهدین در مهمترین خبر! از اخبار مهم! خواندم که خانم مریم رجوی در اور سور اواز مراسم افطاری برگذار کرده و همه مسلمانان قدیم و جدید را دعوت کرده و به آنها افطاری! داده است.
از خواندن این خبر خیلی مهم هم خوشحال و هم ناراحت شدم:
خوشحالی ام از این بابت بود که هر چند رژیم خمینی با همه جارو جنجال و با آنهمه آخوند که دارد و به گوشه کنار جهان هم صادر میکند؛ نتوانسته شهرداران فرانسوی را به دین مبین اسلام جلب کند؛ ولی خوشبختانه ما « رئیس جمهور محبوبمان» را داریم و او در کمال افتخار موفق به این کار گشته و این کفار را به دین اسلام مشرف فرموده اند. البته این کار باید هم از رئیس جمهور محبوبمان با آن لبخندهای زیبا و با آنهمه دلارهای سبز، ساخته باشد و اگر این شهرداران به دعوت آن ملاهای ریشو جواب مثبت نداده اند ملامتی بر آنها نیست چرا که تازه خیلیها هم که در ایران زندگی میکنند و از افاضات این ملاها به صورت روزانه بهره مند میشوند در حال ترک اسلام هستند و دنبال دینهای دیگری هستند که امکانات بیشتری به آنها بدهد.
در هر حال از درگاه خداوند متعال موفقیتهای بیشتر برای این مسلمانان جدید و نیز برای رئیس جمهور عزیزمان در جلب افراد بیشتری به دین اسلام را خواهانم؛
و اما دلیل ناراحتی ام: راستش از آنجایی که در سازمان، تجارب افراد کمونیستی که رسماً اعلام کرده بودند که مسلمان نیستند ولی پس از مدتی مجبور به خواندن نماز جماعت میشدند و در نشستهای عملیات جاری هم علیرغم میلشان شرکت میکردند را دارم، میترسم این تازه مسلمان شده ها هم در چنین عملیات جاریهای اجباری ای شرکت داده شوند و از هر چه اسلام و مسلمانی هست زده شده و قید همه چیز را بزنند. لذا به این تازه مسلمان شده ها پیشنهاد میکنم که فقط در همان حد افطار کردن مسلمانی خود را حفظ کنند وگرنه هم کار دست خودشان میدهند و هم کار دست بقیه مجاهدین رکاب خانم رجوی؛ که ممکن است مجبور شوند برای آنها دیگ گذاشته و کمی داخل دیگ آنها را شستشو دهند. خلاصه خواهشاً مواظب اعمال و رفتار خود باشند تا خدای ناکرده طوری نشود که وارد دیگ شوند و خدای ناکرده در آن قل قل دیگ دلارهای سبزشان هم از بین برود.
دادگاه دمکراتیک!
دادگاه دمکراتیک!
امروز از آقای اوستا متنی مبنی بر اینکه در سازمان مجاهدین افراد خاطی و از جمله آقای جواد فیروزمند را بطور دمکراتیک محاکمه کرده اند و این خیلی باشکوه بوده است، دیدم؛ در این رابطه مقالاتی نوشته شده است و مطمئنا باز هم نوشته خواهد شد.
من هم به نوبه خودم، فقط برای اینکه آقای اوستا که خود در چنین دادگاه دمکراتیکی حضور نداشته تا بتواند شخصا آن را لمس کند، جریان دادگاه! خودم را که شبیه به همین دادگاه! بود بیان میکنم؛ باشد که آنهایی که هنوز نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند، کمی از وضعیت این دادگاهها! بیشتر مطلع شوند:
من در جلساتی که در خرداد و تیر و مرداد 1380 جهت محاکمه عادلانه! افرادی که نمیخواستند چشم و گوش بسته و بدون اختیار از خود، اسیر دست سردمداران رجوی باشند، حضور داشتم و خودم هم یکی از این محکومین بودم.
قبل از من تعداد زیادی از جمله حسین افتخاری، مسعود ضرغامی، جمال امیری، محمدرضا والی زاده و تعداد زیاد دیگری هم محاکمه! شدند که من هم شاهد بودم و مسئولم هم مرتب به من میگفت که موضع بگیر و گرنه موقعی که نوبت خودت شود کارت زار است.(منظور از موضع هم این است که بلند شوی و به فرد که سوژه است فحش داده و آب دهن به او پرتاب کنی و برای او تقاضای شکنجه و اعدام کرده و حتی اعلام آمادگی برای اعدام او بکنی.)
من که خود از همه این صحنه ها بیزار شده بودم، دیگر به خودم اجازه نمیدادم که چنین کاری بر علیه کسی که خواهان حق طبیعی آزادی و تصمیم گیری فردی بود، انجام دهم و به همین دلیل هم ساکت نشستم و حرفی نزدم تا اینکه در روز 15 مرداد نوبت محاکمه! خود من فرا رسید.
مسئول جلسه و محاکمه خانم مهوش سپهری(نسرین) بود و شکنجه گرانی چون مهدی ابریشمچی، احمد واقف، عباس داوری، محمدعلی جابرزاده و عادل هم نشسته بودند و آماده اجرای هر گونه عملی برای درهم شکستن افراد خاطی بودند.
در ابتدا نسرین کاغذی از مسئول من(خانم صدیقه حسینی که جدیداً به عنوان مسئول اول سازمان اعلام شد)، خواند که حادی شکایات ایشان از من بود:
- عملیات جاری نمیکند!
- گزارش روزانه از نکرده هایش نمینویسد و فاکت منفی از خود ارائه نمیدهد!
- به حرف مسئولش گوش نمیکند و در نشستها نافرمانی کرده و نشستهای عملیات جاری را به هم میزند!
«خوب رسول! این گزارش مسئول تو هست؛ چی میگویی؟!» نسرین پرسید ولی قبل از اینکه من جوابی بدهم، جمع که از اول توجیه شده و آماده بود شروع به فحاشی و دادوبیداد کرد و حتی اجازه نداد که من یک کلام حرف بزنم! .....................
...................................
این صحنه بدون اینکه تغییر خاصی در آن دیده شود تا 8 روز ادامه پیدا کرد و در تمام مدت نسرین چیزی میگفت و از من میخواست که جواب دهم ولی قبل از اینکه من جوابی دهم این افراد حاضر در نشست بودند که دادوبیداد میکردند و تمام هدف این بود که سوژه را قبل از اینکه جرأت مقاومت داشته و بخواهد حرف خود را بزند، ترسانده و منکوب کنند تا همان چیزی که آنها میخواهند را بگوید.
در پایان جلسه هم نسرین میگفت که خوب! حرفهای جمع را شنیدی!، حالا برو و گزارش بنویس و حرف جمع را اثبات کن!
این صحنه در تمام این هشت روز تکرار شد و در تمام مدت هم چند نفر و از جمله مسئول مستقیم خودم یعنی احمد اژدری(حمید)، دور من را گرفته بودند و مشت و توسری بود که از طرف آنها بر من نثار میشد و من هم جرأت نداشتم که اعتراض کنم، فقط یکبار که از شدت ضربات که مستمرآ بر من در طول محاکمه عادلانه! وارد میشد کلافه شده بودم، اعتراض کردم و گفتم چرا میزنید؟ که مهدی ابریشمچی با آشفتگی به طرف من هجوم آورد و پس از تف به صورت من داد زد: خجالت بکش! تو اینها را زدن حساب میکنی؟! اینها کمک جمع به تو است تا زودتر راه درست را پیدا کنی. خجالت بکش و آن چیزی که جمع از تو میخواهد را زودتر اثبات کن و اینهمه وقت با ارزش جمع را نگیر!
و نسرین هم همان را تکرار کرد و ادامه داد: ببین چقدر در «ج» و «ف» غرق شده ای که کمک جمع را نمیفهمی و آن را زدن حساب میکنی. کی در سازمان، ما کسی را کتک زده ایم که تو دومی اش باشی؟! (من و آنهایی که در سال 1373 در زندانهای سازمان بودیم هرگز آن شکنجه های قرون وسطایی را فراموش نمیکنیم!).
در هشتمین روز این محاکمات و در موقعی که همه و ازجمله نسرین فکر میکردند که من به حد کافی در هم شکسته ام و دیگر مقاومتی نخواهم کرد، نسرین همه را ساکت کرد و به من گفت:
تو در این چند روز فضای بچه ها را دیدی و از کمک آنها هم به حد کافی برخوردار گشتی!
اکنون چهار گزینه در مقابل تو قرار میدهم و تو باید یکی از آنها را انتخاب و اثبات کنی.
سپس روی تابلوئی که آنجا قرار داده بودند نوشت:
- من مزدور هستم!
- من خائن هستم!
- من نفوذی هستم!
- من بریده ام!
و با نیشخند ادامه داد تو اگر یکی از اینها را با مدرک! اثبات کردی، آنوقت من به نمایندگی جمع میپذیرم که در جمع ارتش آزادی بمانی و به مبارزه ات ادامه دهی!
من با تعجب به این چهار مورد نگاه کردم و گفتم:
« چرا هیچ ماده ای مبنی بر اینکه – مجاهد هستم – در این قسمت ننوشته اید؟»
نسرین گفت: این چیزی است که اگر یکی از اینها را اثبات کردی و جمع ازت پذیرفت، میتوانیم بعداً راجع بهش حرف بزنیم!
من که به شدت از این همه مزخرف گویی کلافه شده بودم، با ریسک اینکه بمیرم( با توجه به تجربه ای که از زندانهای سازمان داشتم) گفتم: باشد! حالا که اینطور است من بریده ام و میخواهم از سازمان خارج شوم.
این حرف من همه را و در درجه نخست خود نسرین را به هم ریخت و تا چند دقیقه همه ساکت بودند و بعد با پیش قدمی عزت ماسوری که خود از شکنجه گران و آموزش دیدگان این صحنه ها است، شکست و این بار به جای مشت و تف، همه شروع به تعریف و تمجید از من و اینکه چه نیروی ایدئولوژیکی بوده و یک مجاهد واقعی بودم و اصلا انتظار نداشته اند که از من چنین چیزی بشنوند، ادامه پیدا کرد.
همه آنهایی که روزی با من همکاری کرده و مسئول یا تحت مسئول من بودند شروع به تعریف کردند تا این بار از این طریق مرا به ماندن تشویق کنند.
[شاید این صحنه، افرادی مثل آقای اوستا را به این باور رهنمون شود که: بفرما! اگر دمکرات نبودند که میتوانستند تو را باز هم بزنند. باید بگویم در نظر اول شاید اینطور به نظر آید ولی این را هم در نظر بگیرید که آنها در حضور جمعی که از افرادی تشکیل شده اند که باید به آنها تمکین کنند نمیخواهند صد روی صد خود را دیکتاتور نشان دهند و زدن بیشتر و شکنجه را به زمان دیگر و زندان موکول میکنند.]
این صحنه ای بود مختصر از محاکمه عادلانه من! توسط نسرین و چند تن از سرکردگان سازمان مثل آقای ابریشمچی(مسئول کمیسیون صلح شورای ملی مقاومت!).
این را هم بگویم که در این جلسه حدود 500 نفر حضور داشتند و در جلسات آخری که در حضور مسعود رجوی اجرا شد وتعدادی به آنها اشاره کرده اند و از جمله جواد فیروزمند گفتند، فقط کسانی را برده بودند که به اصطلاح درهم شکسته بودند و در حضور مسعود، قرار بود که اظهار بندگی کنند و کسانی که حاضر به تمکین نشده بودند در این جلسات که مختص قدرت نمایی بود حضور نداشتند (البته چند نفر که به اصطلاح قرار بود در آنجا اظهار بندگی کنند، اینکار را نکردند و همین خودش ضربه سنگینی به ابهت رجوی زد.)
امیدوارم که روزی این خائنین به ایران و ایرانی در برابر یک دادگاه صالح قرار گرفته و جوابگوی اعمال خود باشند.
ترور شخصیتی توسط مجاهدین
ترور شخصیتی توسط مجاهدین
سازمان مجاهدین خلق ایران که سالها با دروغ گفتن و شانتاژ، از انواع مختلف در خارج کشور، سعی در تطهیر چهره خود و نشان دادن یک چهره آزادیخواه از خود داشته است و البته در کنار آن از کارهای دیگر نظیر ضرب و شتم و.... نیز غافل نبوده است، ظاهرا در رابطه با نیروهایی که از آن سازمان جدا شده و سکوت را جایز ندیده و اقدام به افشای جنایات سازمان کرده اند، دست به یک تغییر روش زده و تلاش میکند که آنها را با زدن مارک به عنوان جاسوس معرفی کرده و در نزد ایرانیان، آنها را منزوی کند.
در همین راستا در طی هفته گذشته اقدام به دو نمونه پخش اعلامیه هایی که حاوی عکس آقایان رسول محمدنژاد و ناصر رضوانی بوده، در سطح شهر استکهلم کرده اند و با زدن مارک جاسوس به آنها سعی در بدنام کردنشان دارند.
باید به این آقایان گفت که اگر شما اینقدر مطلع بودید و چنین اطلاعات دست اولی داشتید چرا زودتر آنرا اعلام نکردید و گذاشتید تا جاسوسان! سالها جاسوسی! کنند و بعد اقدام به افشای آنها کردید؟! نکند ریگی به کفشتان است و هر چه که مصلحت اقتضا کند، بدون توجه به راست یا دروغ بودن آن، میگویید؟!
نامه زیر جهت اطلاع هموطنان، به سایت استکهلمیان ارسال شده است تا همه در جریان قرار گرفته و مواظب نیرنگهای باند رجوی که با امضا و بی امضا اقدام به ترور شخصیت و نقض حقوق انسانی افراد میکنند، باشند.
شانتاژ کثیف
سازمان مجاهدین که کم کم دستش پیش همه ایرانیها رو شده است و همه به تروریست و ضد بشر بودنش پی برده اند با وجود این هنوز به شدت دست و پا زده و تلاش میکند که خود را از این وضعیت نجات دهد و از طرف دیگر تلاش میکند افرادی که ممکن است در افشای کثافتکاریهای آنها موثر باشند را با شانتاژ و مارک زدن پیش ایرانیها بد کرده و منزویشان کند.
اینجانب رسول محمدنژاد که 23 سال هوادار و عضو فعال سازمان بوده و فقط 15 سال بطور مستقیم در عراق و در قرارگاههای سازمان حضور داشته و تقریبا همه عمرم را در این راه از دست داده ام، در سال 2001 موفق شدم با سختیهای فراوان خودم را به سوئد برسانم و پناهندگی بگیرم.
در همان ابتدای ورود، سازمان که متأسفانه در همه جا دستی و دمی دارد، پس از اطلاع از بودن من در سوئد مرا تهدید کرده و از من خواستند که ساکت باشم و از گذشته ام حرفی به کسی نزنم وگرنه مرا بی آبرو کرده و برایم مشکل ایجاد خواهند کرد (این کار باتلفن انجام گرفت)، منهم که در فضای بدی قرار داشته و همچنان تحت تأثیر تبلیغات و شستشوی مغزی آنها قرار داشتم و درواقع از آنها میترسیدم، سکوت کردم و در مدت نزدیک به 3 سال حرفی نزدم و آنها هم به اصطلاح اجازه دادند که من به آرامی زندگی کنم ولی وقتی پس از انتشار بیانیه سازمان دیدبان حقوق بشر مبنی بر نقض حقوق بشر در سازمان من هم در تأیید این اطلاعیه حرف زدم سازمان مجددا مرا تهدید کرده و همین چند روز پیش در جاهای مختلف کاغذهایی را با عکس من و احمدی نژاد منتشر کرده و اقدام به خراب کردن شخصیت من کرده و مرا به اسم جاسوس معرفی کرده است.
اینجانب رسول محمدنژاد با نوشتن این مطلب به سایت پر خواننده شما خواستم توجه هم میهنان گرامی را به این نکته جلب کنم که فریب شانتاژهای سازمان مجاهدین را نخورده و حواسشان به این سازمان ضد ایرانی که برای رسیدن به قدرت حاضر به نابود کردن همه ایران و ایرانی هستند باشد و نیز خواستم به این وسیله اعلام کنم مورد تهدید قرار گرفته ام و به این وسیله همه وجدانهای بیدار را به قضاوت میخوانم.
سازمان مجاهدین اگر راست میگوید چرا در عرض این 3 سال سکوت کرده بود و مرا افشا نمیکرد و الان مرا افشا! میکند؟
من به عنوان یک فرد که سالهای طولانی از عمرم را در سازمان گذرانده ام حاضرم در هر نقطه ای که آنها قبول داشته باشند در یک مناظره رودررو شرکت کرده و شهادت داده و اثبات کنم که نه تنها در سازمان حضور داشتم بلکه برخلاف ادعای آنها که میگویند هرگز کسی را به زندان ابوغریب نفرستاده اند، در زندان ابوغریب هم بوده و هم در زندانهای خود سازمان وهم در زندانهای عراق توسط شکنجه گران هر دو گروه(صدامیان و رجوی چیان) مورد شکنجه قرار گرفته ام.
امیدوارم شما هم باچاپ کردن این نامه کمکی کرده و صدای مرا که تنها هستم و مثل سازمان از امکانات مختلف برخوردار نیستم به گوش هم میهنان عزیز برسانید.
با تشکر از همه شما
رسول محمدنژاد/ سوئد 10/08/2005
بمب اتمی!
بمب اتمی!
سازمان مجاهدین مدتهاست که روی پروژه انرژی هسته ای رژیم خمینی سرمایه گزاری کرده و همه دنیا را از اینکه روزی این رژیم به بمب اتمی دست پیدا کند میترساند.
همه روزه شاهد این اصرار مجاهدین به اروپاییها هستیم که: دست از مذاکره با این رژیم برداشته و پرونده اتمی آنها را به شورای امنیت ارجاع دهید.!
جدای از اینکه این سیاست تشویق آمریکا به حمله به ایران یک سیاست کاملا ضد میهنی است و در نزد هر ایرانی آزاده ای محکوم میباشد؛ و جدای از اینکه این رژیم ضد میهنی خود باید جوابگوی کارها و جنایتهای ضدبشری اش در ایران باشد؛ جهت یادآوری به مسئولین مجاهدین و شخص آقای رجوی؛ سخنان ایشان (مسعود رجوی) را در طی یک نشست در سال 1376 (1997) میگویم و قضاوت را به عهده مردم دنیا میگذارم تا خود قضاوت کنند که چه کسی در این زمینه خطرناکتر است و پرونده چه کسی باید به شورای امنیت ملل متحد ارجاع شود.
در آن زمان که ما و خیلی از مردم دنیا نمیدانستند که در افغانستان چه میگذرد و طالبان چه کار میکند، مسعود رجوی که در زیر رگبار تعاریف مریم و دوروبریهایش امر بر او مشتبه شده بود و خود را خیلی قدرتمند میپنداشت و شاید واقعا فکر میکرد که بزودی بر تخت حکومت ایران تکیه خواهد زد طی سخنانی اینطور گفت:
«قرن 21 مال کسی است که ایران را داشته باشد و چون بزودی یعنی در سال 77 (1998) ما این رژیم را سرنگون خواهیم کرد و حکومت را در ایران به دست میگیریم پس قرن 21 هم مال ما خواهد بود. از آنجایی که آمریکا هم خود را آقای دنیا میداند و نمیتواند ببیند که ما صاحب قرن 21 باشیم احتمال حمله به ما وجود خواهد داشت.
ایران کشوری است بزرگ وپهناور و آمریکا نمیتواند به سادگی آنرا تصرف کند و ما هم از روزی که به حکومت برسیم کار خواهیم کرد. ما یک نیروی انقلابی هستیم که بلدیم از انرژی افراد چطور استفاده کنیم. ما کوههایی در ایران داریم که هرگز امکان بمباران توسط هواپیما در آنجاها نیست و ما بلافاصله بعد از به حکومت رسیدن شروع به ساختن تأسیسات اتمی در زیر این کوهها را خواهیم کرد و غارهایی در دل کوههای البرز و زاگرس خواهیم کند که آمریکا اگر روزی به ایران حمله کرد هرگز نتواند به عمق آنها دسترسی یابد. غارهایی مثل غارهای تورابورا در افغانستان!
فکرش را بکنید! کافی است ما به یک بمب اتمی دست پیدا کنیم و آنرا به نیویورک یا به واشنگتن منتقل کنیم و دریکی از آسمانخراشهای آنجا منفجر کنیم، آمریکا با سر زمین میخورد و آنوقت ابرقدرت دنیا ما خواهیم بود! آمریکا هرگز نمیتواند از زیر بار یک انفجار اتمی در یکی از این شهرها خارج شود و بعد از آن هر چه ما بگوییم درست مثل ژاپن جنگ دوم جهانی، انجام خواهد داد!»
اینها سخنان کسی بود که فکر میکرد بزودی ابرقدرت دنیا خواهد شد ولی الان فعلا در سوراخ موش مخفی شده و صدایش در نمیآید و از پشت پرده کارهای نیروهایش را هدایت میکند.
اکنون شما قضاوت کنید کسی که به قدرت نرسیده و چینن طرحهایی دارد را چکار باید کرد؟ آیا باید اجازه داد به فریب جوانان ایران ادامه دهد یا اینکه باید به هر قیمتی او را افشا کرد و اجازه نداد بیش از این مردم ایران را فریب دهد.
اکنون در سایت مجاهدین و سایتهای تابعه همه روزه شاهد داد و قال آنها هستیم که: وای که دین از دست رفت و رژیم ایران بمب اتمی درست کرد؛ زود باشید پرونده این رژیم را به شورای امنیت ببرید و او را محکوم کنید؛ زود ما را از لیست تروریستی درآورید و پشتیبانیمان کنید تا به ایران حمله کنیم وووووو............!!!
آقا و خانم رجوی! دوران فریب دادن مردم به سر آمده. دیگر آنزمان هم نیست که سرورتان صدام بر سر حکومت باشد و شما بتوانید در پناه حکومت او هر کس را که حرفی زد و انتقادی کرد به زندان ابوغریب بفرستید و کسی را هم جرأت جیک زدن نباشد. اکنون زمان افشا شدن حقایق است.
باشد که روزی همه حقایق در نزد مردم ایران آشکار شود.
سازمان پر طرفدار
سازمان پر طرفدار:
سازمان مجاهدین که همیشه نشان داده است ارزشی برای جان کسی قائل نیست, الان که دیدبان حقوق بشر محکومش کرده است برای اینکه نشان دهد که خیلی هوادار دارد و همه هم از این حکم ناراحت و عصبانی هستند, همه را علم میکند و به هر دری میزند! از جمله در سایت مجاهدین تحت عنوان خبر مهم از قول انجمن دانشجویان تبریزـ هواداران مقاومت! اعلام میکند که: "براي ما دانـشجويان اين سوال جـدي وجود دارد که چـرا مسئولان ديده بان حقوق بشر اين همه برمواضع اشتباه وغير قابل قبول وبي پرنـسـيـب خود مصر بوده و اقدام به باز پس گيري و تجديد نظر در اين گزارش بي اعتبار نمي نمايند.(!) "
سپس به قول آنها ادامه داده است:
"انجمن دانشجويان تبريز در ادامه نامه خود افزوده است: مطمئنا اصرار و پافشاري ديده بان حقوق بشر بر خودداري از اعلام بطلان گزارش مزبور ، اين سازمان حقوق بشري را درانـظار مردم آگاه و آزاديخـواه ايران و جهان بي اعتبار ساخته و بـويـژه به عنوان حامي رژيم سـفاک و خون آشـامي که تا به حال بيش از120000نفر را اعـدام کرده و همچـنان چوبه هاي دارش درکوچه و خيابان شهرهاي ايران پابرجاست قلمداد خواهد نمود."
در اینجا دو نکته را لازم میدانم بیان کنم:
1- آیا در ایران اینقدر آزادی بیان وجود دارد که مخالفین رژیم هم میتوانند اطلاعیه داده و از یک نیروی به اصطلاح اپوزیسیون حمایت کنند؟ اگر واقعا چنین است که بیانگر آزادی مردم است و طبعا دیگر نیازی به انقلاب مجدد توسط رجویها نیست!
2ـ ولی از آنجایی که همگی میدانیم که در ایران آزادی وجود ندارد پس باید گفت که سازمان به دروغ چنین اطلاعیه هایی را صادر میکند و به دروغ اسم میگذارد. ولی باید گفت که واقعا بیشرم هستند که از جیب مردم آذربایجان که خود زیر ضرب رژیم هستند و به دنبال حق ساده و قانونی استفاده از زبان مادری درمدارس هستند, میپردازد و به اینکه چه بهانه ای دست رژیم میدهد تا بیشتر مردم آذربایجان را سرکوب کند کاری ندارد.
این خود فقط یک نمونه از ارزشگذاریهای سازمان به مردم ایران و بخصوص اقلیتها است.(هر چند که آذریها اقلیت نیستند ولی در هر حال در حکومت نیستند و به عنوان اقلیت به حساب گذاشته میشوند.)
یادم میاید که زمانی که در ارتش آزادی! حضور داشتم هرگز اجازه حرف زدن به زبان آذری به ما داده نمیشد و اگر خدای ناکرده با یک نفر چند دقیقه به صورت خودمانی به آذری حرف میزدیم حتما مارک توطئه چینی را میخوردیم و باید مدتها زیر ضرب میبودیم و بارها فحش وناسزا میشنیدیم.
به امید روزی که خلق ایران و کسانی که به دروغ مدعی آزادیخواهی برای خلق هستند رودررو قرار بگیرند تا مردم این دغلان را بهتر بشناسند.
باجگیران!
باجگیران!
سازمان مجاهدین که سالهای طولانی از عمر ما را در قرارگاههایش, ابتدا با وعده و وعید و سپس با تهدید و شکنجه تلف کرد و سرانجام هم ما را پس از مدتها زندانی کردن در زندانهای خودش به زندانهای مخوف پلیس امنیتی عراق و بخصوص زندان مخوف "ابوغریب" فرستاد, ظاهرا به باجگیری و مفت خوری بدجوری عادت کرده است و انتظار دارد که ما افراد جدا شده که همه عمرمان را در راه اهداف قدرت طلبانه آقای رجوی هدر داده ایم همچنان ساکت بوده و هیچ حرفی از آنچه بر ما رفته است بر زبان نیاوریم و چنین وانمود کنیم که همیشه ما در کمال راحتی بوده و مشکلی نداشته ایم و الان هم در اوج خوشی هستیم.
شاید هم آنها هنوز خود را صاحب اختیار جان ما میدانند و فکر میکنند که میتوانند به عوض ما تصمیم بگیرند و به همین دلیل هم انتظار دارند که هر حرفی زدند ما اطاعت کرده و بله قربان بگوییم!
من رسول محمدنژاد که بیش از دوسال و نیم است در کشور سوئد زندگی میکنم و در این مدت حرفی بر علیه سازمان نزده بودم, تا الان آدم بدی نبودم و به قول خودشان اجازه داده بودند که در آرامش زندگی کنم! ولی از اینکه چند روز پیش من هم زیر اطلاعیه ای افشاگرانه که فقط گوشه ای از جنایات آنها را افشا میکند, امضا کرده ام آرامش آنها را به هم زده است و بلافاصله تهدید کرده اند که اگر تکذیب نکنم آنها اسم مرا به عنوان مزدور رژیم خمینی اعلام خواهند کرد. واقعا چه آدمهای نازنین و متمدنی که از قبل اطلاع میدهند که قرار است به عنوان مزدور اعلامت کنند!
آقایان و خانمهای مسئول مجاهدین! مگر شما همان موقع که من هنوز در زندان بودم و اصلا نمیدانستم که آیا از آن زندان مخوف ابوغریب زنده خارج خواهم شد یا نه این کار را نکرده بودید و اسم مرا با این عنوان اعلام نکرده بودید؟ آیا شما به چیزی به عنوان شرف اعتقاد دارید؟ منکه باور نمیکنم!
آیا شما همانهایی نیستید که هر کس که با شماست و حرفی به نفع شما میزند را به به و چه چه میکنید و گوهر بی بدیلش مینامید ولی همینکه حرفی برخلاف شما زد یا انتقادی از شما کرد فورا به عنوان مزدور اعلامش میکنید؟ خوب است که این ترفند شما پیش همه آشکار شده است و همگان دست شما را خوب خوانده اند و دیگر حنای شما پیش ایرانیان آگاه رنگی ندارد.
من که همه عمرم را در راه اهداف آقای رجوی هدر داده ام چیزی برای از دست دادن ندارم که به خاطر آن باز هم بترسم و سکوت کنم. فکر میکنم که تا همین جا هم که سکوت کرده ام کافی است و نیز فکر میکنم که هر چه بیشتر افرادی مثل من سکوت میکنند خیانت است در حق نسل جوان ایران که ناآگاهانه در دام شما میافتند و افشا کردن جنایتهای شما را یک وظیفه میدانم و اعلام میکنم که هر چقدر که بتوانم تلاش خواهم کرد که مصائبی را که بر من و ما رفته است برای خلق ایران بازگو کنم و امیدوارم که با اینکار بتوانم ذره ای به آگاهی نسل جوان ایران در مورد سازمان بیافزایم و از به دام افتادن آنها جلوگیری کنم. شما هم هر کاری که میخواهید و میتوانید بکنید.
همین جا هم با توجه به ماهیت سازمان که برای پیشبرد اهدافش به هر کاری دست میزند اعلام میکنم که مسئولیت هرگونه خطر یا اذیتی که از طرف افراد و گماشتگان این سازمان متوجه من شود با سازمان مجاهدین خلق ایران است و به هر شکلی چنین موردی را مورد پیگرد قانونی قرار خواهم داد.
به امید روزی که حق به حق دار برسد!
رسول محمدنژاد/ سوئد 30/05/2005 میلادی
زهی بیشرمی
زهی بیشرمی:
مریم رجوی که زیر دست مسعود پرورش یافته و تعلیم دیده و به کلامی مار خورده و افعی شده است, با وجود اینکه ادعای آزادی و آزادیخواهی دارد و به زعم خویش رهبری یک نهضت آزادیبخش را بر دوش میکشد با بیشرمی تمام ادعا میکند که هرگز سازمان مجاهدین فردی را به زندانهای عراق نفرستاده است و سازمان کسی را زندانی و شکنجه نکرده است, زهی بیشرمی و وقاحت!
""پس از سقوط رژيم قبلي عراق حتي يك نمونه از چنين زندانياني يافت نشد............................................ هيچكس توسط مجاهدين به زندانهاي عراق فرستاده نشده, هيچكس شكنجه نشده و هيچكس جز براي عبور قانوني از مرز به سراغ ارگانها و مقامات عراقي نرفته است. كاري كه اكنون دو سال است براي متقاضيان خروج, توسط نيروهاي آمريكايي انجام مي شود.""
این مطلبی است که از قول خانم رجوی و در سایت ایران لیبرتی آمده است.
ایشان مدعی شده اند که همه حرفهای زده شده بر علیه مجاهدین از طرف حکومت آخوندی هدایت میشود و کسی وجود ندارد که از خودش این حرفها را بزند و برای اثبات حرفش هم حمایت عراقیانی که معلوم نیست چقدر پول گرفته اند تا زیر طومار حمایت از مجاهدین را امضاء کنند میاورد.
خانم رجوی! آیا فراموش کرده اید که در سال 1373 چه افرادی را به زندان قلعه و اسکان و چند زندان دیگرتان در قرارگاه اشرف میبردید و با چه ترفندها و نیز شکنجه هایی از آنها اعتراف میگرفتید. من تا حال در جایی حرفی بر علیهتان نزده ام و شاید به همین دلیل تا الان شما هم کاری به کار من نداشته و اسم مزدور روی من نگذاشته اید ولی احتمالا همین که من هم حرفی بزنم تبدیل به مزدور! خواهم شد! مگه نه؟!
ممکن است شما ادعا کنید که در آن سال شما در عراق نبودید و خبری از این موضوع ندارید, درست است شما آنموقع در فرانسه بودید ولی به قول آقای رجوی که فعلا در غیبت به سر میبرند شما لحظه به لحظه در جریان کارها قرار داشتید و امیدوارم ذره ای صداقت داشته و ادعا نکنید که نه! خبر نداشتید.
به ادعای همه مسئولینی که در طول 15 سال دوره همکاری با سازمان و ارتش داشته ام, من همیشه جزو نفرات تاپ سازمان بودم و در همه کاری مسئولین به من اعتماد داشتند ولی من هم جزو آن افرادی بودم که به زندان قلعه منتقل شده و زیر آزار و اذیت قرار گرفتم. کاش که روزی برسد که ما افراد تحت شکنجه قرارگرفته با آن شکنجه گران و دژخیمان مثل نریمان و عادل و حسن محصل و نادررفیعی نژاد و بتول رجایی وووووو در یک دادگاه ذیصلاح رودررو شویم تا صحت و سقم ادعاهای ما و شما برای همگان مشخص شود.
خانم رجوی! لطفا شرم کنید و همه را با اسم مزدور و اطلاعاتی ملوث نکنید. مزدور شما و آن سرکردگانتان در رأس امور بودید که هر کاری برای صدام میکردید و ازجمله مجاهدینی که جرأت میکردند و حرفی در جهت خلاف حرفهای شما میزدند را به زندانهای کثیف و وحشتناک عراق میفرستادید تا در آنجا مزه آزادی و آزادیبخشی را بچشند و برای یک لقمه نان نوکری جانیان عرب را بکنند.
آیا قدرت آنقدر ارزش دارد که شما حاضرید به هر کار کثیفی دست زده و همه را از دم تیغ بگذرانید؟ آیا شما همان کسی هستید که حاضرید به خاطر یک دستمال قیصریه را به آتش بکشید؟ امیدوارم فقط یک جو و نه بیشتر, فقط یک جو از آن جوهره مجاهدی داشته باشید و به خاطر قدرت همه را ملوث نکنید و ایران را به دشمنان ایران نفروشید. امیدوارم کاری نکنید که آیندگان همگی لعنتتان کنند که باعث بدبختی و آوارگی بسیاری از جوانان ایرانی شده و نه تنها به این راضی نگشتید بلکه به تلاش خود برای اینکه آمریکا را راضی به حمله به ایران و نابودی کشور کند ادامه دادید. کمی به خود آیید و دست از این قدرت طلبی کثیف بردارید!
مردم ایران هم شما و هم رژیم آخوندی را شناخته اند و نه شما و نه آنها را میخواهند. شما هر دو سرو ته یک کرباس هستید و از یک چشمه آب میخورید. همه میدانند که سگ زرد برادر شغال است. دیگر حنای شما رنگ ندارد و لطفا از سر این مردم دست بردارید و بگذارید یک چاره ای برای دردهای خود پیدا کند.
سازمان مجاهدین و نقض حقوق بشر
سازمان مجاهدین و نقض حقوق بشر:
پس از خواندن گزارش دیدبان حقوق بشر میخواستم یک مقاله کوتاه از وضعیت سازمان و اینکه چقدر این گزارش ناقص است بنویسم ولی با دیدن این مقاله که آقای مسعود خدابنده نوشته است و در سایت ایران دیدبان به چاپ رسیده است فکر کردم که در حال حاضر بهتر از اینکه خودم چیزی بنویسم این مقاله است.
ادامه گذران روزها در ابوغریب
ادامه گذران روزها در ابوغریب
همانطور که گفتم یکی از ترفندهای سازمان همین قاطی کردن اسامی افراد جدا شده بود. در سرتیتر خبر نوشته میشد: اسامی افراد جدا شده و مزدوران رژیم خمینی! و بعد اسامی بدون توضیح اینکه کدام یک از اسامی مربوط به مزدوران و کدام یک مربوط به جداشدگان معمولی است, چاپ میشد و با اینکار سازمان دستش را باز میگذاشت که اگر کسی حرفی برعلیه سازمان زد بلافاصله او را به عنوان مزدور معرفی کند.
در آن موقع من هنوز به بیرون نرفته بودم و در آن لحظه من بیش از 15 سال بود که روی جهان خارج را ندیده بودم و به غیر از سازمان کسی وجایی دیگر را نمیشناختم و این که مارک مزدوری به من زده شود را نهایت نامردی میدانستم و در آن لحظه واقعا ناراحت شده بودم که سازمان چنین رفتاری میکند. من با وجود اینکه از سازمان جدا شده و در آن لحظه در ابوغریب بودم ولی هنوز یکسری احساسات هوادارگونه نسبت به سازمان داشتم که با دیدن این برنامه و شنیدن این اخبار آن هم تمام شد و تصمیم گرفتم هر چقدر که توانستم از خاطراتم و کارهای سازمان به گوش مردم ایران برسانم تا دیگر جوانهای ایرانی گول این سازمان که در واقع دشمن خلق ایران بود و هست را نخورند.
متأسفانه وقت نمیکنم که زیاد بنویسم ولی امیدوارم که همین هم که مینویسم دریچه ای کوچک به دنیای کثیف سازمان باز کند و جوانها را بیدار کند
عید نوروز
عید نوروز
باز هم عید آمد و با خودش غم و شادی آورد. شادی برای همه و بخصوص برای آنهایی که پول دارند و غم این را نمیخورند که نمیتوانند برای بچه هایشان عیدی بخرند و غم برای آنهایی که نمیتوانند به هر حال آنطوری که باید و شاید از ثمرات عید استفاده کنند.
قبل از هر چیز طبق سنت همیشگی که از دوران گذشته و از قدیم به یادگار مانده است این عید سعید باستانی را به همه ایرانیان از هر قوم و ملیتی تبریک میگویم و امیدوارم که همه از آن دسته آدمهایی باشید که در عید شاد و خوشحالند.
شاید بگویید که همه در عید خوشحالند و کسی نیست که غمگین باشد. ولی اگر کمی به دور و بر خود نگاه کنید میبینید که خیلیها هستند که غمگینند و راه هم به جایی ندارند. و از جمله این غمگینها زندانیها هستند. بله زندانیها!
یادم میاید عید سال 1381 را در زندان ابوغریب بودم و عجب عیدی هم بود! نه امکان حال و احوال کردن و عید تبریک گفتن بود و نه امکان یک جشن ساده برگزار کردن. تنها هر کس اجازه داشت در دل خود عید را جشن بگیرد و چشم امیدش به این باشد که یک اتفاقی بیافتد و به یک شکلی از زندان مخوف ابوغریب خلاص شود.
آن موقع هم صحبت از امکان حمله آمریکا به عراق بود و هم بحث تبادل زندانیان میان عراق و ایران و به همین دلیل همه با وجود همه سختیها باز هم امیدوار بودند که دری به تخته ای بخورد و آنها بتوانند خورشید را در پس دیوارهای ابوغریب ببینند.
افرادی هم بودنند که دنبال فرار بودند و نمیخواستند به امید آمریکا بنشینند. من و دو نفر دیگر نقشه فرار کشیده بودیم و الزامات فرار را هم فراهم کرده بودیم. متأسفانه یکی از بچه های تیم مورد شک قرار گرفت و طرح ما لو رفت و مدتی هم به همین خاطر زیر نوازشهای چماق استاد کریم که قبلا تعریفش را کرده ام قرار گرفتیم.
سازمان مجاهدین که سالها شیره جان ماها را کشیده بود ما را جایی انداخته بود که به قول معروف عرب نی انداخت! و حالا معلوم نبود که کی از آن خلاص خواهیم شد. اینها همگی از رحمت رهبری بود!
از آنجایی که عید است و نمیخواهم با گفتن ازچیزهای ناراحت کننده شماها را هم ناراحت کنم فعلا از این مبحث میگذرم و مجددا عید باستانی نوروز را به همه هموطنانم تبریک گفته و برای همگی آرزوی سالی پر بار و شاد میکنم.
به امید آزادی و شادی واقعی همگی در ایرانی آزاد و آباد!
تظاهرات مجاهدین در پارک لاله تهران
تظاهرات مجاهدین در پارک لاله تهران
امروز داشتم به اخبار و مقالاتی که در سایتهای مختلف فارسی نوشته شده است نگاه میکردم که خبری در سایت جبهه همبستگی دیدم مبنی بر تظاهرات صدها نفری هواداران مجاهدین در پارک لاله تهران!
با وجود اینکه همه دروغهای بزرگ و کوچک مجاهدین لو رفته است و همه میدانند که آنها دروغهای گنده ای میگویند که حتی نیروهای درون تشکیلات هم به سختی آنها را باور میکنند باز هم دست از این دروغگوییهای شاخدار برنمیدارند و همچنان به این دروغگوییها ادامه میدهند. در این مطلب که در این سایت گذاشته شده بود تعدادی عکس هم جلب توجه میکرد که به عنوان دلیل آورده شده بود و من واقعا برایم جالب بود که آنهایی که این مطلب را نوشته و این عکسها را گذاشته اند چطور فکر میکنند و مردم را چی حساب میکنند.
آیا آنها ازخود نمی پرسند که مردم و بخصوص مردم ایران بخوبی میدانند که تظاهرات چیست و با یکنفر که یک عکس را در دست گرفته نمیشود مردم را فریب داد؟ و یک سئوال دیگر این که چرا در عکس بجای شعار, تاریخ تظاهرات! نوشته شده است ؟
من که واقعا از این همه هوادار که جرأت کرده اند و در ایران دست به چنین تظاهراتی زده اند غرق در شگفتی شدم و به آینده آقا و خانم رجوی و حکومت قریب الوقوع آنها امیدوار شدم!
برای اینکه شما خوانندگان هم بهره مند شوید و از این تظاهرات با شکوه بهره برده باشید آدرس این سایت را دراینجا معرفی میکنم که شما هم عکسهایی را که در این سایت گذاشته شده بود و شمار عظیم تظاهر کنندگان را در پارک لاله نشان میداد در اینجا میگذارم.
یادتان نرود که در تظاهرات بعدی حتما شرکت کنید!!!!!
آدرس این است:
http://www.hambastegimeli.com/node/view/16390
با خواندن مطالب درج شده در این سایت خودتان متوجه میشوید که آنها چقدر غلو میکنند و از کاه کوه ساخته و هر چیزی که اتفاق میافتد را مربوط به خود قلمداد میکنند و انتظار دارند که همه هم آنرا باور کنند.
ادامه: گذران روزها در ابوغریب
ادامه: گذران روزها در ابوغریب
با این اوصاف و با قدرت نماییهای روزانه زندانبانان روزها ازپی هم سپری میشدند و ما هر روز با سختیهای بیشتری چه در زمینه مالی و چه در زمینه فشارهایی که از طرف زندانبانان اعمال میشد روبرو میشدیم.
ما در زندان امکان دست یابی به اخبار روزانه را بغیر از طریق تلویزیون عراق که آن هم کنترل شده بود و فقط کانالهای خاصی را که زندانبانان تعیین میکردند میتوانستیم ببینیم؛ نداشتیم ولی تعدادی از زندانیان ثروتمند عرب اتاق خصوصی و تلویزیون شخصی داشتند و به کانالهای دیگری هم دسترسی داشتند و نگاه میکردند.
با وجود اینکه سازمان مجاهدین مزدور خود عراقیها بود و تلویزیونش را هم خود شبکه عراق پخش میکرد ولی در زندان تماشای آن به خاطر اینکه همه موافق نبودند که آن را نگاه کنند ممنوع بود و ما امکان پیگیری اخبار از آن طریق را هم نداشتیم.
بعضی از زندانیان قدیمی که با بعضی از این زندانیان ثروتمند رابطه داشتند و میتوانستند پیش آنها رفته و به کانالهای دیگر نگاه کنند خبرهایی از سازمان می آوردند و در یکی از این روزها بود که یکی از بچه ها خبر آورد که سازمان یک لیست بلند بالا از مزدوران!!! رژیم را منتشر کرده است و در اخبارش هم دارد میگوید. من خودم رفتم و به اخبار پخش شده گوش کردم و واقعا تعجب کردم که چطور سازمان چنین چیزی را دارد پخش میکند و خجالت هم نمیکشد.
سازمان اسم همه افراد جدا شده را در یک لیست وارد کرده و آن را اعلام میکرد.
یکی از از ترفندهای سازمان که من بعد از ورود به ابوغریب آن را فهمیدم همین بود که اسامی را ازهم جدا نمیکرد و همه را در یک لیست قرار میداد و البته از این کار قصد بهره برداری خاص خودش را داشت.
زلزله در ایران
زلزله در ایران
با کمال تأسف شاهد یک زلزله دیگر در کشورمان ایران شدیم و باز عده ای در این زلزله جان خود را از دست دادند. قبل از هر چیز به بازماندگان کشته شدگان تسلیت گفته و برای آنها صبر آرزو میکنم.
از آنجایی که من هم یک ایرانی هستم و مثل هر ایرانی دیگر از دیدن اینطور موارد ناراحت میشوم, بدون قصد روده درازی و فقط از روی دلسوزی و به خاطر اینکه نمیتوانم چشم خود را ببندم نکاتی را به دولت مردان و ملت ایران یادآوری میکنم:
_ ایران یک کشور زلزله خیز است و بیش از 140 سال است که زلزله های شدیدی در ایران رخ میدهد و هر چند وقت یکبار جان عده ای از هم وطنان ما را میگیرد ولی تا الان هیچ اقدام بنیادی که جلو چنین تلفاتی را بگیرد, انجام نگرفته است. متأسفانه همیشه هم بجای یک اقدام مشخص گناه به گردن یا رژیم قبلی و یا اجنه و شیاطین انداخته شده است و باز هم این مردم بیگناه و فقیر بوده اند که تاوان آن را داده اند.
_ همزمان کشور ژاپن هم یکی از کشورهای زلزله خیز است که شدت زلزله های آن شاید بمراتب بیشتر از زلزله های کشور ما است ولی ما شاهد هستیم که در شدیدترین زلزله هایی که در آنجا رخ میدهد میزان تلفات هرگز از تعداد انگشتان دست بالاتر نمیرود.
امیدوارم مقاماتی که در رأ س کارها هستند کمی از بخور و بپاش خود کوتاه آمده و به فکر این مردم باشند و لااقل از این به بعد کاری انجام دهند. بخصوص که الان با توجه به درآمد بیش از اندازه محاسبه شده, دولت میزان بیشتری پول در اختیار دارد و طبعا میتواند کارهای بیشتری انجام دهد.
با امید به اینکه روزی شاهد حکومتی در ایران باشیم که واقعا به فکر مردم بوده و برای آنها کار کند و با امید به اینکه دیگر شاهد اینطور فاجعه هایی در ایران نباشیم.
گذران روزها در ابوغریب
گذران روزها در ابوغریب
ما در ابوغریب هیچ کار مشخص و مفیدی نداشتیم و فقط روزها را میشمردیم که چطوری میگذشتند و بدون هیچ امیدی به آینده فقط تلاش میکردیم که به هر شکل که شده خود را حفظ کنیم و زنده بمانیم ولی حتی این را هم نمی دانستیم که تا کی میتوانیم به این تلاش ادامه دهیم.
درجه داران زندان حاکمان مطلق زندان بوده وهر کاری دلشان میخواست میتوانستند انجام دهند و به کسی هم پاسخگو نبودند و مسئولین عراقی از آنها فقط حفظ زندان و جلوگیری از فرار زندانیان و بخصوص زندانیان مجاهد را میخواستند زیرا فرار زندانیان مجاهد از چند جهت برای آنها ضرر داشت: یکی اینکه ماها سفارش شده های شخص رجوی بودیم و اگر فرار میکردیم باعث بدبختی تمام مسئولین زندان میشدیم که نتوانسته بودند از چند زندانی نگهداری کنند. دوم اینکه ما مجاهدین زندانی تنها افرادی بودیم که رژیم حاضر بود به خاطر بدست آوردن اطلاعات یا به هر دلیل دیگر که من نمیدانم با دولت عراق مذاکره کند و در مقابل از اسرای عراقی آزاد کند.
ماها شده بودیم مرغ عزا و عروسی. آنزمان که در قرارگاههای سازمان بودیم به عنوان گوهران بی بدیل سرمان کلاه گذاشته و ما را دم توپ می فرستادند و از طرف دیگر آقای رجوی در نزد عراقیها پز میداد که من نیرو دارم و هر کاری بخواهم میتوانم انجام دهم و با این کار میخواست ارزش خود را بالاتر ببرد( البته برای دشمن), و حالا که در زندان عراقیها بودیم شده بودیم وسیله ای برای مذاکرات عراقیها با طرف ایرانی برای مبادله اسیر! و این اصلا مهم نبود که ما در چه وضعیتی باشیم مهم این بود که ما زنده باشیم!
همانطور که گفتم زندانبانان قدرت مطلق داشتند و هر کاری میکردند و به هیچ مرجعی هم پاسخگو نبودند. دستورات آنها مثل آیه قران باید اطاعت میشد و کافی بود که آنها حس کنند که یکذره در اجرای دستوراتشان تعلل صورت گرفته است, آنوقت دیگر حساب کار با کرام الکاتبین بود.
روزی نبود که یک یا دو نفر را به فلک نبندند! شاید خیلیها در کتابها خوانده باشند که فلک چی است ولی خیلیها هم هستند که نمیدانند فلک چیست. به صورت خیلی خلاصه اگر بگم فلک چیزی است که پاهای فرد را بسته و در هوا نگه میدارند و بعد با چوب به کف پاها ضربه میزنند. و باید بگویم که این واقعا یک شکنجه قرون وسطایی و سخت است که آدم بعد از فلک شدن تا مدتها نمیتواند راه برود. البته این بستگی به میزان شکنجه دارد. مثلا یکی را آنقدر زدند تا سکته قلبی کرد و مرد و هیچکس هم نتوانست حرفی بزند. یا یکی بود که آنقدر زده بودند که پاهایش چرک کرده بود و نمیتوانست راه برود ولی کسی حق نداشت حتی به او آب بدهد و فقط خود زندانبانها بودند که میامدند و آب یا مقداری غذا میدادند و البته آن را هم با کتک و خنده های چندش آور قاطی میکردند و او را مجبور میکردند که در زیر کتک غذا بخورد.
ما هر روز آمارگیری در دو نوبت داشتیم؛ یکی صبح و یکی عصر. کافی بود یکی در موقع آمارگیری که عراقیها به آن مصدر میگفتند کمی تعلل کند یا سر موقع به صف نشود آنوقت کتک را باید به جان میخرید.
گاهی وقتها با دلیل یا بی دلیل شروع به کتک زدن میکردند و هر کس که دم دستشان میرسید کارش زار بود. یا بعضی وقتها زندانبانها یک راهرو درست میکردند و با چماق می ایستادند و زندانیها را مجبور به عبور از این تونل میکردند و با آن چماقها که واقعا یکیش کافی بود تا آدم را به آن دنیا روانه کند به هر کجا که میخورد میزدند و اهمیتی هم نمیدادند که چه میشود.
به طور خاص هم این بلاها به سر ایرانیها می آمد و عراقیها به صورت علنی میگفتند که شما ایرانیها به ما خون بدهکار هستید و باید تقاص پس بدهید و اگر هم کسی از مجاهدین سابق جرات می کرد و میگفت که ما که با شما بودیم آنها با پررویی میگفتند: زر نزنید! بزودی مسعود و مریم هم به اینجا خواهند آمد!
عربها یک عادتی که دارند در مقابل هر اتفاقی که میافتد میگویند: الله کریم! که به فارسی میشود: خدا کریم است! که البته ماهم این تکیه کلام را بفهمی نفهمی داریم. یکی از زندانبانان که خیلی هم قوی هیکل بود و همیشه هم یک چماق کلفت در دست داشت و به هر کسی هم که میرسید یکی میزد همین که میشنید یکی بگه: الله کریم, میگفت: این چماق که در دست من است همان الله است و خودم هم که کریم هستم و فقط منم که به دادتان میرسم.
حمله آمریکا به ایران
حمله آمریکا به ایران
قبل از اینکه خاطرات خودم را از وضعیت سازمان مجاهدین ادامه دهم در مورد یک موضوع دیگر صحبتی میکنم و بعد به خاطرات خودم برمیگردم.
دیروز با یکی از دوستانم دیداری داشتم واز هر دری صحبت میکردیم. یکهو دوستم پرسید: بگو ببینم نظرت در مورد حمله آمریکا به ایران چیست و اگر چنین چیزی صورت بگیرد چه موضعی میگیری؟
همانطور که به آن دوست توضیح دادم اینجا هم میگویم:
مدتهای زیادی است که سازمان مجاهدین به انواع راهها متوصل میشود که آمریکا را متقاعد کند که باید به ایران حمله کند و اینکه اگر دیر بجنبد ایران بمب اتمی میسازد و .............. ، ازنظر من اگر کسی ایرانی باشد هرگز از حمله نظامی یک نیروی غیر به کشورش حمایت نمیکند و به هر شکل ممکن جلو این کار را میگیرد.
این یک واقعیت کاملا آشکار است که آمریکا و دیگر قدرتهای استعماری هرگز دلشان برای آزادی خلقها نسوخته است و تنها چیزی که آنها میفهمند منافع اقتصادی خودشان است و دیگر هیچ. همانطور که در عراق و افغانستان شاهد هستیم هر روز مردم به کام مرگ میروند و هر روز منابع اقتصادی کشور بیشتر غارت میشود و منافعش به جیب آمریکا میرود. آیا فکر میکنید که آمریکا در مورد ایران فکر دیگری دارد و به خاطر مردم میخواهد به ایران حمله کند؟
دوستم گفت اتفاقا من هم همین نظر را دارم و ادامه داد که هفته قبل با یکی از سران حزب مردم سوئد ملاقاتی داشته است و این بحث پیش آمده است. آن فرد توضیح داده است که در عرض یکسال آینده آمریکا به ایران حمله خواهد کرد و رژیم ایران را سرنگون خواهد کرد؛ و وقتی سئوال شده است علت چیست آن فرد گفته همه چیز بهانه است و علت اصلی فقط وفقط نفت است و منافع اقتصادی.
طوری که دوستم تعریف میکرد بر طبق گفته آن فرد ظاهرا تمام برنامه نوشته شده و تمام کارهایی که الان انجام میشود از ملاقاتهای دیپلماتهای اروپایی و هر چیز دیگر همگی مانور است و کار به هر شکلی که پیش برود آمریکا سال آینده به ایران حمله خواهد کرد.
من شخصی هستم که سالهای طولانی از عمرم را در سازمان مجاهدین گذرانده ام ودر هر حال اعتقاداتی داشته ام و از جمله این را کسی نمیتواند انکار کند که من مخالف رژیم خمینی بودم و باید بگویم که همین الان هم مخالف رژیم هستم به دلایل مختلف از غارت سرمایه های ملی توسط عده ای معدود گرفته تا ظلمهایی که در حق مردم انجام میشود و آزادیهایی که از مردم سلب میشود و حتی به صورت خیلی فردی و محدود اینکه من آزاد نیستم که برای دیدن دوستان و آشنایان و فامیل به ایران سفر کنم و آنها را ببینم. ولی به نظر من این که رژیم غارت میکند یا آزادیها را سلب میکند و یا هر چیز دیگر هرگز دلیل نمیشود که ما از حمله آمریکا به ایران حمایت کنیم زیرا همگی میدانیم ومیبینیم که آمریکاییها چه بلاهایی سر مردم در عراق یا افغانستان می آورند و من یکی که هرگز راضی نیستم که همین بلایا برسر مردم خودم هم بیاید.
یکی از هنرهای سازمان مجاهدین این است که بسیار عالی تبلیغات میکنند و به خوبی از کاه کوه میسازند. از قضیه بمب اتمی ایران تا خیلی چیزهای دیگر. مثلا یک قاتل وقتی در ایران پس از تجاوز به چندین نفر و کشتن آنها محاکمه و اعدام میشود سازمان مجاهدین بدون اشاره به وضعیت آن فرد فقط هو میاندازد که در ایران یکی دیگر اعدام شد و از این کار به نفع خود بهره برداری میکنند. به قول آقای رجوی سازمان و رژیم در دو کفه ترازو نشسته اند و اگر یکی بالا برود نتیجه طبیعی آن این است که دیگری پایین بیاید.
ودر این راه که تلاش برای بدست گرفتن قدرت است به هر کاری و هر خفت وخواری تن میدهد.
من به عنوان یک ایرانی اعتقاد دارم اگر این عمل یعنی حمله آمریکا به ایران واقعی باشد و اتفاق بیافتد آغاز بدبختی ها و سیه روزیهای مردم ایران بدون در نظر گیری ملیت، خواهد بود و اعتقاد دارم که وظیفه هر ایرانی است که به هر شکل ممکن در برابر این عمل بایستد و جلو آن را بگیرد و اگر کسی غیر از این انجام دهد همانطور که گفتم از نظر من ایرانی نیست.
و البته آقای رجوی با این کارها و اقداماتی که تا حال انجام داده است این را ثابت کرده که ایرانی نیست و فقط به فکر قدرت خود بوده و برایش مهم نیست که چه بلایی سر مردم خواهد آمد!
همگی میداینم که در طول سالیان طولانی جنگ ایران و عراق آقای رجوی در کنار صدام ایستاد و در هر شکلی با او همکاری کرد و الان هم که صدام سرنگون شده است زیر قبای آمریکا پنهان شده و دارد تلاش میکند که آنها را متقاعد کند که باید به ایران حمله کنند!
امیدوارم که حمله آمریکا به ایران اتفاق نیافتد و مردم ایران خودشان مسئله خود با این رژیم را حل کنند و رژیمی مردمی که معتقد به آزادیهای اساسی و معتقد به دمکراسی باشد را سر کار بیاورند.
با آرزوی رسیدن به ایرانی آباد و آزاد!
در زندان ابوغریب
در زندان ابوغریب
از همان قدم اول فهمیدم که درجایی قرار گرفته ام که هیچ معلوم نیست که زنده از آن خارج خواهم شد یا نه !
همین که از ماشینی که با آن ما را آورده بودند پیاده شدیم افسر عراقی که ما را آورده بود با خشونت گفت زود وسایلتان را جمع کنید و به صف شوید! و کمی بعد زندان بانان عراقی مارا تحویل گرفته و به صف کردند و بلافاصله اقدام به بازرسی وسایلی که با خود آورده بودیم کردند. ابتدا من اعتراض کردم وگفتم چرا باید ما بازرسی شویم، ما که زندانی نیستیم و جرمی مرتکب نشده ایم! ولی با اولین مشتی که از « استاد کریم » خوردم ( استاد کریم از درجه داران عراقی وخیلی قوی هیکل وضمخت بود ) فهمیدم که در زندان نیستم ودر شکنجه گاه وشاید هم قتلگاه هستم.
درحین بازرسی وسایل هم اگر از چیزی خوششان می آمد بدون رودرواسی آنرا برمی داشتند و ما هم که فهمیده بودیم کجا هستیم حرفی نمی زدیم.پس از بازرسی وسایل و اطمینان از اینکه وسیله غیر مجاز نداریم ما را به داخل قسمت اصلی زندان هدایت کردند و من به همراه چند نفر دیگر از بچه ها به بند 5 رفتم.
اولین چیزی که به شدت مرا متحیر کرد دیدن افرادی از سازمان بود که طبق گفته سازمان در ایران بوده و زندگی عادی خود را دنبال می کردند و آزاد بودند.
در زندان ابوغریب حدود 400 ایرانی زندانی بودند که تعداد زیادی از آنها از جدا شده های سازمان بوده وما که درون سازمان بودیم فکر می کردیم که سازمان آنها را آزاد کرده وآنها که طبق گفته مسئولین سازمان مزدور بودند اکنون در ایران به مزدوری خود ادامه می دهند!ولی اکنون با کمال تعجب می دیدم که آنها در زندان ابوغریب هستند و بعضیها از شدت فشارهای وارده دیوانه شده وعده ای هم حتی به فکر خودکشی هستند.
یکی از تبلیغات اصلی سازمان این بود که افراد جدا شده را مزور رژیم معرفی کرده و به قول خانم فهیمه اروانی آنها را بسوزاند تا نتوانند بر علیه سازمان حرفی زده و افشاگری کنند و ما که درون حصارهای تشکیلاتی اسیر بودیم و ازهیچ کجای دیگری هم امکان خبرگیری نداشتیم نمی توانستیم از صحت وصقم خبرها مطلع شویم ولی الان که من خودم به ابوغریب پا گذاشته بودم می دیدم که اوضاع ازچه قرار است.
در اینجا لازم میدانم یک نکته را یادآوری کنم وآن اینکه همه میدانیم که رژیم خمینی همیشه درتلاش بوده که به سازمان مجاهدین ضربه بزند و این خیلی بدیهی است که رژیم تلاش کرده است که مزدورانی را به درون مناسبات تشکیلاتی مجاهدین بفرستد و به همین دلیل مطمئناً مواردی بوده که سازمان راست گفته است و مزدورانی را هم حتماً دستگیر کرده و شاید اعدام هم کرده باشد ولی این هرگز به این معنی نمی تواند باشد که تمام جدا شده ها از سازمان مزدور بوده و از طرف رژیم آمده اند ولی سازمان که هرگز جان و آبروی افراد برایش اهمیت نداشته است به قول معروف خشک وتر را با هم سوزانده و باز هم این کار را ادامه می دهد.
افرادی که در زندان ابوغریب بودند اساساً از جانیان عرب بوده و جرمهای بزرگی داشته و همگی به زندانهای طولانی محکوم شده بودند و حالا ما که افرادی سیاسی بودیم و به زعم خود برای آزادی خلق از خانمان خود گذشته بودیم نه تنها باید در کنار آن جانیان زندانی می شدیم بلکه باید برای آنها خدمتکاری هم میکردیم. تعداد زیادی از زندانیان سازمان که مدتهای مدیدی بود که در زندان ابوغریب بودند و هیچ گونه عایدی از جایی نداشتند اجباراً در خدمت افراد پولدار عرب بودند و هر کاری می کردند تا لقمه ای نان گیر آورده وبا امید به آزادی به زندگی در اسارت ادامه دهند.
من همانطور که گفتم 100 دلار ( 100000 تومان) داشتم که اگر با صرفه جویی تمام از آن استفاده میکردم چند ماهی را می توانستم بدون خدمتکاری جانیان عرب زندگی کنم و شاید که اتفاقی می افتاد و وضع تغییر می کرد.
من تعدادی را می شناختم که آنها هم خیلی کمکم کردند و همین کمک آنها باعث شد که من در مدت 6 ماهی که در زندان ابوغریب بودم دچار مشکل خوراکی نشوم که مجبور به خدمتکاری جانیان عرب شوم. البته مشکلات دیگر و شکنجه های جسمی و روانی سر جای خود بود وما آنها را داشتیم!
چگونگی گذران روزها را در ادامه خواهم گفت.
ادامه دارد!
یک تشکراز دوستان:
یک تشکراز دوستان:
از آنجایی که فرصت نمیکنم که از تک تک دوستانی که برایم پیام گذاشته اند تشکر کنم در اینجا از همه تشکر کرده وسعی میکنم که نوشته هایم را هر چه بیشتر ادامه دهم و در حد توانم زود به زود سایت را بروز کنم. باآرزوی موفقیت برای همگی.
ورود به ابوغریب
ورود به ابوغریب
از لحظه ای که من را از سالن نشست که در قرارگاه باقرزاده قرار داشت بیرون آوردند دیگر نه من حق داشتم کسی غیر از نگهبانان زندان را ببینم نه کس دیگری حق داشت من را ببیند ودیگر طبق برنامه های سازمان فردی به اسم رسول وجود خارجی نداشت مگراین که حاضر میشد خفت وخواری توسری خوردن را بپذیرد ومجدداً به آن نشست کذایی رفته ومجدداً فحشها را بشنود ومرتباً هم بگوید که حق با سازمان است وبعد از آن هم همیشه توسری خور باقی بماند که من هرگز حاضر به قبول این یکی نبودم.
از آن لحظه دیگر کسی به جز زندان بانان و مسئولینی که برای اذیت کردن وفشار آوردن روحی وروانی به من مراجعه میکردند کس دیگری را ندیدم ودر قسمت انفرادی خودم قرار داشتم.
در طول این مدت مسئولین مختلف از جمله مهوش سپهری، فهیمه اروانی، فرشته یگانه، بتول رجایی، زهره حسنی و افراد دیگری از برادران!( که من به آنها مسئول نمی گویم زیرا فقط شکنجه گر هستند البته خانمهایی که به عنوان مسئول نام بردم کمتر از آنها شکنجه گر نیستند وخیلی جاها آن شکنجه گران انرژی خود را برای شکنجه از آنها میگیرند و مسئول اصلی آن رهبری! و آن خانمها هستند.) با من ملاقات کردند وابتدا میخواستند مرا با وعده ووعید فریب داده وبااین حرف که تو اگر برگردی هیچ کس با تو کاری ندارد وحتی به تو رده هم داده می شود مرا برگردانند ولی من که سالها در درون این تشکیلات مخوف قرار داشته واز نزدیک همه چیز را دیده بودم هرگز حاضر به برگشتن نبودم.
در اینجا باید اعتراف کنم که احساسات متناقضی گاهاً در من پیدا می شد که اگر ازسازمان خارج شوم چه بلایی سرم میآید وآیا از عهده زندگی در خارج سازمان بر می آیم یا نه؟ علت هم این امر بود که من سالها زیر تبلیغات شدید و شستشوی مغزی سازمان قرار داشتم وبا توجه به این که سازمان اجازه نمیداد که کوچکترین ارتباطی با جهان خارج داشته باشیم این طبیعی بود که من نگران آینده و این که چه خواهد شد باشم و گاهی به فکر برگشتن به سازمان می افتادم ولی خوشبختانه توانستم بر شک و تردیدهایم فائق آمده و دوران زندان وفشارهای روحی وروانی وجسمی را تحمل کنم وسرانجام به دنیای آزاد قدم بگذارم.
من تا دیماه 1380 در زندان خود سازمان بودم وهیچ خبری از دنیای خارج نداشتم و زندانبانان من فقط اجازه می دادند که ازاخبار پیروزیهای! سازمان باخبر شوم وهیچ خبر دیگری از دیوارهای زندان عبور نمی کرد.
در روزهای آخر یک روز فهیمه اروانی مرا صدا کرد و خیلی اصرار داشت که من قبول کرده و به سازمان برگردم و حتی به شدت از من دفاع میکرد و می گفت که این یک اشتباه جدی از طرف مسئول مستقیم من خانم صدیقه حسینی و حتی خانم نسرین (مهوش سپهری ) بود که مرا در آن نشست وبه آنصورت غیرمنصفانه سو ژه قرار دادند و باعث شدند که من از سازمان فاصله بگیرم واصرار داشت که اگر او در آن نشست بود حتماً از من دفاع می کرد و اجازه نمی داد که کار به اینجاها بکشد. با وجود همه این حرفها من گفتم: اگر واقعاً شما راست می گویید پس باید گفت که خانم نسرین که بعد از مریم نفر اول سازمان است چیزی نمی فهمد و یا این که شما دارید مرا فریب میدهید.
پس از مدتها صحبت کردن وقتی دید من حاضر به قبول حرفهای او و برگشتن به سازمان نیستم گفت: خودت می دانی ولی ما همانطور که قبلاً هم برادر مسعود گفته اند هیچ کس را به خارج نمی فرستیم وهمه راهشان به سمت ایران است و این کار هم که ما میکنیم کاری است که همه چیز را برای فرد تمام می کند!
پرسیدم منظورت چیست؟
گفت گوش کن ما افراد جدا شده را به ایران می فرستیم واز این کار در هر حال نفع می بریم:
- اگر فرد جدا شده رفت و از ما بد گفت می توانیم بگوییم که او مزدور بود ولی این از رحمت رهبری! بود که او را آزاد کردیم و نکشتیم؛
- ولی اگر آن فرد رفت ورژیم او را دستگیر وزندانی یا اعدام کرد ما تبلیغات میکنیم که ببینید که این رژیم چقدر ضدبشری است که فرد جدا شده ای که فقط می خواهد زندگی عادی داشته باشد را هم تحمل نمی کند و اعدام می کند.
در هر حال ما از هر حالتش استفاده می بریم وحالا خودت می دانی و اگر میخواهی ما تو را به ایران می فرستیم .
من که به هیچ قیمتی حاضر به برگشتن به سازمان نبودم گفتم اشکالی ندارد هر طور که لازم است کارتان را بکنید.
حدود 2 هفته دیگر سراغم آمدند و به اصطلاح خواستند مرا به ایران بفرستند ولی پس از اینکه مدتی ما را چرخاندند (ما چند نفر بودیم ) ما را تحویل چند مأمور مسلح عراقی دادند و ساعاتی بعد من خودم را درون حصارهای زندان مخوف ابوغریب دیدم.
من مدت 14 سال را در سازمان ودر عراق (بعلاوه 9 سال هواداری در داخل ایران و فعالیت مخفی درایران ) گذراندم و واقعاً هر چه داشتم از جوانی و قدرت وهمه زندگی ام را در آنجا گذاشتم و سرانجام وقتی سر از زندان ابوغریب درآوردم به جز یک دست لباس معمولی و دو عدد پتو و 100 هزار تومان پول که اگر تبدیلش می کردم میشد 100 دلار! هیچ چیز دیگری با خودم نداشتم و این بود پاداش من برای اخلاص و فداکاریهایم برای آزادی خلق که رهبرانمان در سازمان قولش را داده بودند!
ادامه دارد!
اعلام جدایی از سازمان:
اعلام جدایی از سازمان:
من همانطور که گفتم از سال 68 به بعد اصلاً دوست نداشتم که در سازمان بمانم و حتی یکبار هم اقدام به فرار کردم که ناموفق بود وچند سال دیگر طول کشید تا بتوانم از چنگ سازمان خلاص شوم.
از آنجایی که قصد جدایی از سازمان را داشتم ومیخواستم هرطور شده به دنیای آزاد برگردم بارها به ذهنم زده بود که به سازمان بگویم که نمیخواهم بمانم وبروم ولی همیشه یک احساس نامشخص نهیبم می زد که الان وقتش نیست وباید صبر کنم و البته بعداً فهمیدم که واقعاً وقتش نبود واگر آنموقع اعلام جدایی کرده بودم باید 7-8 سال را در زندانهای سازمان وفضیلیه وابوغریب می گذراندم وتازه معلوم هم نبود که زنده بیرون می آمدم یا نه؟ در هرحال من تاسال 81 تحمل کردم ودر تابستان 81 که دیگر کارد به استخوان رسیده بود اعلام کردم که نمی توانم تحمل کنم و میخواهم بروم.
موضوع از این قرار بود که در آنموقع وضع خیلی بحرانی شده بود وبا توجه به تنگناهای مختلف و عدم روراست بودن رهبری! وگفتن حقایق به نیروها بطور عام همه مسئله دار شده بودند وصدای اعتراض ازهر طرفی به گوش می رسیدو سازمان برای اینکه بتواند این صداهای اعتراض را خاموش کند یک سری نشستهای به اصطلاح تعیین تکلیف راه انداخت که در طول تمام مدت نشست که یک نفر سوژه بود به غیر از عربده کشی وفحشهای کثیف هیچ چیز دیگری به گوش نمی رسید وطوری با فرد برخورد می شد که آن فرد خود را تنها ودر خطر می دید واحساس میکرد که اگر به خواسته های آنها تن ندهد اورا خواهند کشت وافراد زیادی بودند که باوجود اینکه هرگز نمی خواستند به ماندن در سازمان ادامه دهند ولی با دیدن این فضا وشنیدن تهدیدهای آنها جا خالی کرده و تسلیم شده وگفتند که اشتباه کرده اند وحق با سازمان است وهمیشه هم باسازمان بوده وخواهد بود.
ازجمله این افراد من میتوانم به حمید فلاحتکار،محمدرضا .......(متأسفانه نام فامیلش را فراموش کرده ام واگر یادم آمد حتماً بعداًً می گویم.) ،حسین افتخاری،جمال........و مسعود ..... اشاره کنم که پس از کلی فحاشی جمع! آنها نتوانستند تحمل کرده وپس کشیدند وماندند.
نام او یادم آمد محمدرضا والی زاده
نوبت که به من رسید ۸ شب من سوژه بودم ومستمراً مورد تهدید وفحاشی بودم وهر چه هم که سعی میکردم از خودم دفاع کنم این اجازه داده نمیشد ومسئول نشست هم که مهوش سپهری(نسرین) بود از میخواست که چند چیز را به قول او اثبات کنم:
1-اینکه بریده ام!
2-اینکه خائن هستم!
3-اینکه مزدور هستم!
4-اینکه اطلاعاتی هستم!
و میگفت که اگر درحضور جمع این چهار مورد یا لااقل یکی از آنها را به صورت کتبی وبا استدلال قوی اثبات کردم می توانم در سازمان مانده واز رحمت نداشته وندیده رهبری! برخوردار شوم!
ولی من که بااعتقاد راسخ به سازمان آمده بودم وبا دیدن کجرویهای سازمان بود که از آن فاصله گرفته بودم ودر واقع خودم را مجاهد می دانستم هرگز حاضر نبودم که این ننگ را بپذیرم وحتی به صورت مصلحتی اعلام کنم که من مزدور یا خائن هستم ونهایتاً به نسرین گفتم: از آنجایی که شما تماماً دارید روی موردهایی اصرار می کنید که من نمیتوانم قبول کنم واز آنجایی که هیچ کسی نیست که بگوید اگر مجاهد هستی بیا ومجاهد بودنت را اثبات کن من اعلام میکنم که خسته شده ام وبه قول شما بریده ام ومیخواهم که بروم.
وقتی من این را اعلام کردم تا دقایقی همه ساکت بودند وبه قول تعدادی که حرف زدند آنها هرگز نمیتوانستند تصور کنند که من سازمان را ترک خواهم کرد. سپس نسرین از من پرسید واقعاً بریدی؟ گفتم:آری! پرسید واقعاً میخواهی بروی؟ گفتم:آری! پرسید واقعاً میخواهی برگه خروج از سازمان را امضاء کنی وبروی؟ گفتم:آره! وپس از آن برگه ای را که مهدی ابریشمچی آورد ومضون اخراج از سازمان را داشت امضا کرده وتحت الحفظ از سالن نشست خارج شده ویکسره به زندان اسکان انتقال یافتم وبه قول معروف تبخیر شدم. دیگر نه میتوانستم با کسی تماس بگیرم ونه کسی حق داشت بداند من کجا هستم و کسی هم حق نداشت از وضع من سئوال کند.
روزی که من به زندان اسکان انتقال یافتم بیست و سوم مرداد هزاروسیصدوهشتادویک وساعت 2 نصف شب بود.
( 23/05/1381 )
یک توضیح مختصر
یک توضیح مختصر
یکی از دوستان که به سایت نگاه کرده بود پرسید که چرا اینقدر مختصر وکوتاه می نویسم؟
در جواب باید بگویم که چند علت دارد اولاً من آنقدر فرصت ندارم که هرروز وبطورکامل همه وقایع را بنویسم و توضیح دهم، دوماً اینکه در مورد همه این وقایع افراد مختلف گاه وبیگاه توضیحاتی داده اند ومن فکر می کنم که اگر من هم بخواهم همه را بطور کامل توضیح دهم خسته کننده خواهد شد وکمی خلاصه می نویسم. وعلت آخر هم اینکه از قدیم گفته اند که کم گوی ولی مفید؛ ومن فکر میکنم که کم گفتن ولی درست گفتن کافی است و عاقل را یک حرف بس است و خوشبختانه جوانهای ما عاقل هستند و با یک حرف متوجه شده وراه را از چاه تشخیص می دهند.
امیدوارم که نوشته های من هرچند مختصر، کمکی باشند برای جوانهای ایرانی که گول حرفهای فریبنده مجاهدین را نخورند و بدانند که در آنسوی مرز وپشت حرفهای فریبنده آنها چه چیزهایی خوابیده است و کاری نکنند که همه عمر وجوانی خود را هدر دهند که بعداً پشیمانی سودی نخواهد داشت.
با تشکر
دوران نشستهای تشکیلاتی فوق العاده
دوران نشستهای تشکیلاتی فوق العاده
سازمان که کاملا خطررا حس کرده بود ومیفهمید که اگر از این به بعد ذره ای کوتاه بیاید همه چیز را از دست خواهد داد با وجود تمام شعارهای قبلی مبنی بر آگاهی واختیار واینکه همه آزاد هستند وخود انتخاب کرده اند وهیچ اجباری در کار نیست و...........! تمام هم و غم خود را معطوف به کنترل افراد کرده بود.
بعد از عید سال 77 تمام کارهای قبلی که البته خود پوشال و فقط برای گرم کردن سر افراد بود زیر سایه نشستهای تشکیلاتی قرار گرفت واساس برنامه های سازمان و ارتش این نشستها شدند و بطور خاص تغییر شیوه اداره نشستها بود که بطور مشخص کتک زدن جزو برنامه قرار گرفت وکمتر نشستی بود که فرد یا افرادی در آن کتک نخورند. موارد زیادی بود که فردی که سوژه بود مقاومت میکرد وکار بالا میگرفت وگاهاً کار به جایی میرسید که 7-8 نفر به جان هم می افتادند وبعد هم سگهای زنجیری سازمان که برای خودشیرینی حاضر بودند هر کاری بکنند وارد صحنه شده وتک تک افراد را که به نوعی در ماجرا دخیل شده بودند آش ولاش میکردند ومسئولین هم از آنها کمال استفاده را می بردند.( البته این اصلاً عجیب نبود :وقتی که در حضور مسعود ومریم کتک زدن افراد آزاد بود طبعاً آش ولاش کردنشان در هر جای دیگری وحتی کشتنشان هم آزاد می شد!)
دیگر درسازمان کار مفیدی پیدا نمی شد وهمه اش شده بود نشست ودر این نشستها هم چیزی بجز تعریف وتمجید از رهبری( که توسط خود رهبری ! وهمه سگهای زنجیری اش انجام می شد ) وخط ونشان کشیدن برای افراد پیدا نمی شد.
کار تعریف از رهبری به جایی رسیده بود که مسعود را با خدا وپیامبر (ص )وحضرت علی (ع) مقایسه میکردند ودرنشستها افرادی بودند که دربرابر او سجده می کردند وخود مسعود ومریم هم این را دامن زده واز قران آیه ودلیل میاوردند که بله درستش این است که آدم رهبر وامام زمان خود را بشناسد وگرنه هرچقدر آدم خوبی هم باشد در آن دنیا جایش جهنم خواهد بود. در همین رابطه هم بحث معروف به بحث امام زمان که مسعود آنرا انجام داد والبته فقط یکبارو پس از آن مریم بود که با اشاره به آن بحث که معلوم نبود چه چیزهایی در آن گفته شده است مستمراً سعی در بزرگ کردن مسعود وجلوه دادن او به عنوان امام زمان داشت وهمیشه هم سگهای زنجیری ای بودند که به خاطر یک عنوان یا رده بر هرچیزی صحه می گذاشتند. یکی از این افراد که مسئول توجیهات شرعی جناب رهبر هست معرف حضور همه شاید باشد و او کسی نیست جز آقای جلال گنجه ای که باوجود به اصطلاح مجاهد بودن ومخالف آخوند بودن هر وقت که ایجاب کند به لباس شریف آخوندی ملبس شده ودر صحنه هایی حاضر میشود تا به نفع آقای رهبر حرافی کند!
ازسال 77 تا سال 81 که من در سازمان بودم وازنزدیک شاهد وضعیت آنجا بودم کار سازمان فقط نشست وآموزشهای تشکیلاتی بود واینکه چطور افراد را جدای از دنیای خارج نگه دارد وچطور آنها را محدود به سازمان وحیطه ای که سازمان مشخص کرده است بکند.
همزمان البته زندان وشکنجه یکی از ابزار کارآمد سازمان برای مقید نگاه داشتن افراد بود وسازمانی که ادعا می کرد هیچ زندانی ندارد مکانهای مختلفی را در قرارگاه اشرف تبدیل به زندان کرده بود وتعداد زیادی هم زندانی داشت.
حکومت نظامی در سازمان:
حکومت نظامی در سازمان:
در این شرایط کمتر کسی جراًت میکرد که حرف از جدایی از سازمان بزند ویا بطور علنی با خط و خطوط سازمان مخالفت کند وبخواهد که خط خود را برود. باوجود این کم کم مخالفتهای مخفی و به اصطلاح مبارزه منفی در سازمان رشد کرد وابعاد تازه ای به خود گرفت.
از جمله افراد به شیوه های مختلف مثل کم کاری یا خراب کردن وسایل مختلف مخالفتهای خود را ابراز میکردند ولی بودند افرادی که از شدت فشارهای وارده اقدامات دیگری از جمله اعتراضات علنی و خودزنی وخودسوزی هم میکردند که این کارها باعث میشد که افراد دیگر هم که ممکن بود هنوز از خواب غفلت بیدار نشده باشند متوجه اوضاع شده ولااقل این سئوال را بکنند که چرا سازمان که یک سازمان آزادیبخش است چنین مواردی دارد.
در طول این مدت یعنی سالهای بعد از زندان سال 1373 تا سال 1377 رجوی به دو طریق خفقان و وعده ووعید افراد را توانست که کمی آرام نگهدارد وبا این حرف که سال 77 سال « مریم » است و سال سال آخر رژیم خمینی است و در این سال سرنگون خواهد شد کمی اوضاع را تحت کنتل نگهداشته بود ولی از آنجایی که همهً این وعده ها وعدهً سر خرمن بود وامکان اجرا نداشت در آن سال او مجدداً به رژیم خمینی کمی فرصت دوباره داد وزمان سرنگونی را باز هم عقب انداخت! واینجا بود که خیلی از افراد ساده لوح که تا اینجا باورکرده بودند که بزودی رژیم سرنگون خواهد شد وحالا با یک چیز دیگر روبرو میشدند قاطی کردند وفضای کاملاً به هم ریخته ای در سازمان ایجاد شد.
تا آنموقع اعتراضات وبگومگوها محدود بود به نشستهای کوچک یکانی وسابقه نداشت که در نشستهای خود آقای رجوی از این اتفاقات بیافتد ولی از آنجایی که همه میدیدند که عمرشان برباد رفته است وسالها فریب خورده اند این اعتراضات به نشستهای خود رجوی هم سرایت کرد.
در ابتدا شاید اعضاء ساده دلی که به شخص رجوی اعتماد داشتند فکر میکردند که اوضاع عوض خواهد شد وکسی پیدا خواهد شد که به سئوالات آنها جواب دهد ولی این توبمیری از آن توبمیریها نبود؛وقتی عده ای در حضور خود رجویها کتک خوردند وآنها هم هیچ اعتراضی نکردند که هیچ بلکه پشتیبانی هم کردند وخط ونشان هم کشیدند نیروهایی که واقعاً مأیوس شده بودند تا مدتها چیزی نمیفهمیدند وعده ای هم پس از بیداری اقدام به خودکشی کردند،عده ای اقدام به فرار کردند که بسیار کم بودند کسانی که موفق به فرار شدند، وتعدادی هم که واقعاً مأیوس شده بودند سکته کردند ودر طول 2 سال 78 و 79 به حدی میزان سکته در سازمان بالا رفت که پزشکان عراقی هم دچار شک شده وپیگیری میکردند که چرا افراد سکته میکنند وسازمان برای جلوگیری از افزایش سکته ها در تمامی سالنهای غذاخوری « آسپیرین » گذاشته واجباری کرده بود که همه باید روزی یک عدد بخورند که آنهایی که سر رشته دارند میدانند که اینکار خطرناک است ولی سازمان که هیچ اهمیتی به افرادش نمیداد هر کاری برای حفظ موقعیت خود میکرد.
در همان سال 77 بود که سازمان برای جلوگیری از بیشتر شدن اعتراضات ونیز برای اینکه جلو شکل گیری گروههای مخالف را بگیرد تمام نیروها را در قرارگاههای مختلف پخش کرد وهمچنین بطور رسمی اعلان شد که برای جلوگیری از شکل گیری « محفلهای ضد تشکیلاتی » تجمع 2-3 نفره بدون حضور یک مسئول تشکیلاتی در هر ساعتی از روز یا شب ممنوع است و اگر موردی مشاهده شود شدیداً با آن برخورد خواهد شد!
( سازمانی که ادعای آزادی بخشی داشت کارش به جایی رسیده بود که حتی تحمل نداشت ببیند دو یا سه نفر از اعضایش به صورت دوستانه با هم صحبت کنند. تازه ببینید که هنوز سازمان به حکومت نرسیده چه کارهایی که نمیکرد وای به روزی که به حکومت برسد! )
ادامه دارد!
شروع با مجاهدین
شروع با مجاهدین
من در سال 1366 به سازمان پیوستم . البته من از سال 57 هوادار بوده وبا سازمان فعالیت میکردم ولی پس از شروع فاز نظامی من مثل خیلیهای دیگر از سازمان قطع شدم ودر سال 67 بود که مجدداً به سازمان وصل شده و به ترکیه واز آنجا به عراق رفتم و از همین جا بدبختیهای من شروع شد.
سازمان از همان ابتدا شروع به شستشوی مغزی افراد کرد ودر قدم اول این را به ما القاء کرد که بدلیل سالها دوری از سازمان، ما خیلی تغییرات که در سازمان اتفاق افتاده را نمی فهمیم وباید بدون اینکه فکر کنیم هرچه که میبینیم را قبول کرده وخود را با آن انطباق دهیم.
من تا مدت 1 سال سعی کردم که اینکار را بکنم ولی بعد از آن آنقدر اختلاف با اساسنامهُ سازمان دیدم که نتوانستم تحمل کنم وشروع به اعتراض کردم وهمین باعث شد که زیر ذره بین قرار گرفته وهمیشه تحت نظر باشم.
از آنموقع برخوردهای مختلف شروع شد وگاهی هم کتک چاشنی آن میشد تا ما که هوس آزاد کردن خلق را کرده بودیم هوس نکنیم دنبال آزادی خود باشیم.
من که به دنبال خروج از سازمان بودم در همان سالها متوجه شدم که افراد ناراضی غیب می شوند واین معنی خودش را داشت ومن که فهمیده بودم سازمان چه لجنزاری است نمیخواستم به همین سادگی جانم را از دست بدهم ومیخواستم زنده مانده وبه دیگران هم بگویم که چه چیزهایی در سازمان در انتظار آنها است.
درسال 73 درطی یک عملیات مرزی اقدام به فرارکردم ولی متاًسفانه افراد دیگر متوجه شده واز این کار جلوگیری کردند وهمین باعث شد که بعد از برگشتن از مرز وپس از مدتی تحت نظر بودن به یکی از زندانهای مخفی سازمان در قرارگاه اشرف منتقل شده ومدتی را (حدود 2 ماه ) در آنجا وزیر شکنجه های فیزیکی وروانی قرار گرفتم وپس از آن با تعهد اینکه حرفی نزده وبا سازمان همکاری خواهیم کرد من ودیگران را که در زندان بودیم به قرارگاه برگرداندندولی همیشه تحت نظر بودیم.
از آن به بعد تهدیدها وآزار واذیتها بیشتر شد وبطورواقعی خفقان وحکومت نظامی برقرارگردید.
اگر کسی جراًت میکرد وصحبت از خروج از سازمان میکرد چند گزینه درپیش رو داشت:
-یا در زندان خود سازمان سالهای سال میپوسید البته همراه با شکنجه های مختلف تا احساس کسالت نکند؛
-یا کشته شده و جهت ردگم کنی اسم شهید رویش گذاشته می شد ودر قرارگاه دفن میشد؛
-یا در قسمتی از مرز طوری رها می شد که یا روی مین برود ویا نیروهای رژیم او را دیده وبا تیر بزنند ؛
-ویا تحویل نیروهای امنیتی عراق میگردید تا سالها در زندانهای مخوف «ابوغریب» یا «فضیلیه» یا دیگر زندانهای امنیتی عراق به سربرده وآزادی وآزادیبخشی را تجربه کند!
ادامه دارد!
مقدمه و آشنایی:
مقدمه و آشنایی:
من سالهای طولانی ای از عمرم را در سازمان مجاهدین گذرانده ام و به کلامی میشود گفت همه عمرم را در آنجا به
هدر داده ام. شاید خیلیها مرا بشناسند و برایم دل بسوزانند و شاید عده ای هم بگویند خودت خواستی وتقاصش را هم خودت دادی.
سازمان مجاهدین درسال 44 تاًسیس شد که اکثراً میدانید که محمد حنیف نژاد با عده ای از دوستانش آنرا انجام دادند. تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست ولی مشکل از زمانی شروع میشود که بنیان گذاران اعدام شده وقدرت پس از کشاکش فراوان به دست ًًمسعودرجوی ًً میافتد.
کاری که او کرد این بود که در ظاهر حرفهای بنیان گذاران را زد ولی عملاً کاری به اهداف آنها نداشت وبه دنبال قدرت طلبی خودش بود ودر این راه کلی از فرزندان ایران را از هر قوم وملیتی به کشتن داد.
افراد زیادی مثل من که فکر میکردیم سازمان همان سازمان است گول خورده وبه دام افتادیم وسالهای عمرمان هدر رفت که هرگز برنمیگردد.
هدف من از ایجاد این سایت بیان گوشه هایی از زندگی ام در سازمان ونشان دادن گوشه هایی از واقعیتهای سازمان به دنیای بیرون(طوری که من دیده ام) است وامیدوارم خدا کمکم کند تا هر چه بیشتر بتوانم دراین راه قدم بردارم وتعداد بیشتری را آگاه کنم تادر دام این سازمان که با نام مجاهدین مردم را فریب می دهند نیافتند.
ٍمقدمه
در اين سايت قصد دارم نظرات روزمره خودم را درح کنم.
نظرات ()
